جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'میگه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رساگیم
  • مطالب مرتبط با انجمن
    • قوانین انجمن
    • درباره انجمن
    • اطلاعیه ها
    • جشنواره ها و مسابقات
  • اتاق های خصوصی
    • اتاق مدیران انجمن
    • اتاق کاربران ویژه
    • اتاق تیم تحریریه
  • اخبار و تازه ها
    • اخبار بازی های رایانه ای
    • اخبار پلتفورم‌های بازی
    • اخبار سازندگان بازی
    • سایر خبرها
  • مقالات سایت
    • نقد و بررسی
    • پیش نمایش
    • داستان بازی ها
    • راهنمای بازی ها
    • سایر مقالات
  • بازی ها
    • بازی ها نقش آفرینی
    • بازی های جهان باز
    • بازی های مبارزه ای
    • بازی های ترسناک
    • بازی های اکشن و مخفی کاری
    • بازی های جنگی
    • بازی های رانندگی
    • بازی های استراتژیک
    • بازی های آنلاین
    • بازی های ورزشی
    • بازی ها هک اند اسلش
    • بازی های ماجراجویی
    • بازی های ایرانی
    • سایر بازی ها
  • پلتفورم‌های بازی
    • کامپیوتر شخصی (PC)
    • نینتندو
    • پلی استیشن (PS)
    • ایکس باکس (XBOX)
    • سایر کنسول ها
  • مرتبط با بازی
    • موسیقی متن
    • نمایشگاه های بازی
    • دانلود بازی
    • سایر مطالب مرتبط با بازی
  • صنعت بازی سازی
    • آموزش ساخت و توسعه بازی
    • موتور های بازی سازی
    • گرافیک
    • انجمن بازی سازان ایرانی
    • سایر مطالب
  • فیلم و سریال و کارتون
    • فیلم و سریال و کارتون مورتال کمبت
    • سایر فیلم ها و کارتون ها
    • اخبار فیلم و سریال
    • تحلیل فیلم و کارتون
  • دانشنامه
    • دانشنامه بازی ها
  • تکنولوژی
    • سخت افزار
    • نرم افزار
    • سایر مطالب
  • مطالب متفرقه
  • بایگانی
  • گروه طرفداران ساب زیرو گروه طرفداران ساب زیرو Topics
  • بچه های قدیمیfg بچه های قدیمیfg Topics
  • بچه های با معرفت fg بچه های با معرفت fg Topics
  • طرفداران اسکورپیون طرفداران اسکورپیون Topics

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

2 نتیجه پیدا شد

  1. Ali.Z

    داستان : گروه پسران ایران

    به نام خدا اول از همه باید بگم این داستان ساخته ذهن خودمه و هدف خاصی از اون ندارم و اگر نامی هم در داستان برده میشه کاملا اتفاقیه و هیچ ربطی به شخصیت دولتی ندارند افرادی که در داستان حضور دارند : مجتبی 24 = سردار مجتبی عزیزی شرلوک = علیرضا حیاتی خودم = سید علی زین الدین حامد = حامد وثوقی پویا = پویا بیاتی دارک نوب = امیرحسین بزرگمهر قسمت اول داستان: سال هاست که داعش برچیده شده توسط ایران و روسیه و منطقه امنه تنها مشکلی که بوده و هست آمریکاست. چندین ساله که از برجام گذشته و صلح همه جهان رو فرا گرفته اما هنوز آمریکا داره مانور میده و به قدرتش اضافه شده ، رئیس جمهور حال حاضر آمریکا آقای جرارد یک جمهوری خواه سفید پوسته که قدرت مدیریتش پایینه و فقط به مسائل خارجی فکر میکنه. داخل آمریکا شورش ها زیاد شده ، جنگ سفید پوستا و سیاه پوستا زیاد تر از قبل شده و آقای جرارد نسبت به این قضیه بی اهمیته. ایران اقتصادش عالیه و مردم در نهایت رفاه زندگی میکنند ، پیشرفت های ایران به قدری بوده که جای روسیه رو گرفته و رقیب آمریکاست .روسیه زیر پر و بال ایرانه. ساعت 8:30 دقیقه صبح ، وزارت اطلاعات ایران ، جلسه مهرمانه علیرضا حیاتی مافوق همه افراد جلسه ، خطاب به افراد حاضر : به نام خدا ، همه میدونید که چند وقتیه که آمریکا داره نقشه میکشه و باز قصد داره گروهک هایی رو به منطقه تزریق کنه ولی این بار هدف روسیه و عراق نیست ، هدف ایران و پاکستانه . قراره این گروهک ها شیعه و سونی ها رو به جون همدیگه بندازن و در آخر ایران و پاکستان از بین برن ، اطلاعات دقیقی از نقشه نداریم ، این کلیات نقشست که سردار در اختیار ما گذاشتن .... سردار ادامه بدید (معرفی سردار : سردار مجتبی عزیزی ، فردی 46 ساله با موهای جو گندمی ، نهایت مهارت در سلاح های گرم ، تک تیراندازی قابل ، متخصص جنگ ها پارتیزانی ، مستشار در کشور های اطراف با سوابقی درخشان ) سردار مجتبی عزیزی خطاب به جمع : دوستان حاضر در جلسه توجه کنند ، ما تصمیم داریم گروهی رو مخفیانه آموزش بدیم که مخالف گروه های تروریستی هستند اما اعضای این گروه مشخص نیست و این گروه باید مخفی باشه ، در نهایت تاریکی. از اعضا خواهش میکنیم در برگه هایی که جلوشونه نام فردی رو که فکر میکنید سلاحیت رهبری گروه رو داره بنویسید و به ما بدید. 20 دقیقه بعد رای ها جمع و شمارش شده سردار مجتبی عزیزی : لطفا نتایح رای ها رو شرح بدید. -بله سردار -از 100 نفر حاضر در جمع - 98 نفر به سرهنگ سید علی زین الدین رای دادن و 1 نفر رای سفید داده و یک نفر هم کلا با این گروه ها مخالفه علیرضا حیاتی بلند میشه و میگه سید علی زین الدین بازنشسته شده و امکان نداره که برای این کار پذیرفته شه. امیر حسین بزرگمهر از داخل جمع بلند میشه و پاسخ میده ( معرفی امیرحسین بزرگمهر : فردی 30 ساله ، جوون ولی با تجربه ، استاد هنر های رزمی ، استاد استفاده از سلاح گرم و سرد) خودش استعفا داد ولی سرهنگ همیشه در خدمت به مردم کوشاست ، اگر بهش بگیم قضیه رو حتما قبول میکنه علیرضا حیاتی : این کار غیر ممکنه ، من مخالفم پویا بیاتی : ولی نظر شما اصلا مهم نیست ، 98 نفر موافقن علیرضا حیاتی جلسه رو ترک میکنه سردار مجتبی عزیزی : آقای امیرحسین بزرگمهر ، خودتون باید سرهنگ رو راضی کنید. امیرحسین بزرگمهر: باشه مشکلی نیست. جلسه به پایان رسید. بیرون جلسه امیرحسین بزرگمهر با خودش میگه : واییییییییییییییی !!!! حال اون بد عنق رو کی میخواد راضی کنه.؟؟؟!!!!!! پایان قسمت اول قسمت دوم به زودی
  2. Ali.Z

    داستان جان کری

    به نام خدا اول از همه باید بگم قصد من در این داستان اصلا مسخره کردن و ... نیست و این داستان ها فقط ساخته ذهن من برای خندیدن است . در واقع یک طنز معنی دار است. قسمت اول : شب بود و ظریف بعد یک روز کاری سخت در هتل خوابیده بود ، یک دفعه تلفن زنگ میخوره ، ظربف اول نمیخواد جواب بده اما بعد با خودش میگه که شاید کار مهمی داشته باشن گوشی برمیداره و یک صوتی نا مفهومی شبیه سلام بفرمایید از خودش درمیاره. کری پشت خط آب دهانش رو قورت میده و سکوت میکنه ظریف : کیه؟ کری : جانم ظریف : تو زنگ زدی ، من باید بگم جانم؟ کری : ظریف جان ، جانم ظریف : باز میگه جانم ! کری : جانم ، جان کری ام ظریف : نصف شبی مذاکره نمیکنم آقای کری کری : مگه اونجا شبه؟؟ ظریف : پ ن پ کری : فک کردم روزه ظریف : کلا تو فکر نکن ، فکر کردن رو بسپار به ما کری : یک کار مهم داشتم ظریف : چی کار داری؟ کری : به عراقچی بگو خودکارش رو تو روز تولدم بده به من ظریف : برو بابا ، مارو گرفته نصف شبی کری : شوخی کردم ، یک کار مهم دارم ظریف : بگووووووووووووو کری : چند تا از قایق های ما اومده تو آب شما .... کری : بخدا دست ما نبود ، نقص فنی بود ظریف : اگه قایقاتون برعکس حرکت میکنه ، حتما تفنگ هاتونم برعکس شلیک میکنه کری : ما تجهیزاتمون یکه یکه ظریف : هه هه هه یکی استیکر بفرسته ، سعی کنید با هیچ کس جنگ نکنید چون تنفنگ هاتون برعکس شلیک میکنه کل ارتشتون به فنا میره کری : چشم فقط شما قایق ها رو پس بدید ظریف : ببین یاروئه ، اولا که باید خواهش کنید ، دوما هم خواهش کنید ، سوما هم باید معذرت خواهی کنید بعد از چند ثانیه یک صدا از اتاق کری آمد : معذرت .... معذرت .... لطفا ما رو ببخشید ، فرش زیر پاااااااتون یلدای کویر کاشون ( بخش آخرش پیام بازرگانی بود) ظریف : داشتید سرود ملی کشورتون رو میخوندید؟؟ کری : نه داشتیم غلط میخوردیم ظریف : باید رسما معذرت خواهی کنید کری : روی مردمک چشممون ، قایق ها رو پس میدید؟؟ ظریف : بزار یک 20000 تا از روش کپ بزنیم بعدش دربارش فک میکنیم کری : تو رو خدا پس بدید ظریف : دلم سوخت ، اوخی ، باشه کری : مرسی ظریف : شبیه خرسی کری : دمتون گرم ظریف : باشه ، باز بخوای حرف بزنی میام اونجا ها کری : ببخشید ، معذرت کری : پس دیگه خدافظ ، کارت داشتم ایمیل میدم ظریف : ستاره بچینیییی ، ایرانی تهدید نکنییییییی ، بوس بوس ، خدافظ کری : خدافففففففظ ظریف خداحاففففففففففففففففففففففظ ظریف گوشی را قطع کرد و گفت این جان هم وقت گیر آورده ها و گرفت خوابید قسمت بعدی بزودی قرار خواهد گرفت