رفتن به مطلب
جستجو در
  • تنظیمات بیشتر ...
نمایش نتایجی که شامل ...
جستجو در ...

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'شده'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رساگیم
  • مطالب مرتبط با انجمن
    • قوانین انجمن
    • درباره انجمن
    • اطلاعیه ها
    • جشنواره ها و مسابقات
  • اتاق های خصوصی
    • اتاق مدیران انجمن
    • اتاق کاربران ویژه
    • اتاق تیم تحریریه
  • اخبار و تازه ها
    • اخبار بازی های رایانه ای
    • اخبار پلتفورم‌های بازی
    • اخبار سازندگان بازی
    • سایر خبرها
  • مقالات سایت
    • نقد و بررسی
    • پیش نمایش
    • داستان بازی ها
    • راهنمای بازی ها
    • سایر مقالات
  • بازی ها
    • بازی ها نقش آفرینی
    • بازی های جهان باز
    • بازی های مبارزه ای
    • بازی های ترسناک
    • بازی های اکشن و مخفی کاری
    • بازی های جنگی
    • بازی های رانندگی
    • بازی های استراتژیک
    • بازی های آنلاین
    • بازی های ورزشی
    • بازی ها هک اند اسلش
    • بازی های ماجراجویی
    • بازی های ایرانی
    • سایر بازی ها
  • پلتفورم‌های بازی
    • کامپیوتر شخصی (PC)
    • نینتندو
    • پلی استیشن (PS)
    • ایکس باکس (XBOX)
    • سایر کنسول ها
  • مرتبط با بازی
    • موسیقی متن
    • نمایشگاه های بازی
    • دانلود بازی
    • سایر مطالب مرتبط با بازی
  • صنعت بازی سازی
    • آموزش ساخت و توسعه بازی
    • موتور های بازی سازی
    • گرافیک
    • انجمن بازی سازان ایرانی
    • سایر مطالب
  • فیلم و سریال و کارتون
    • فیلم و سریال و کارتون مورتال کمبت
    • سایر فیلم ها و کارتون ها
    • اخبار فیلم و سریال
    • تحلیل فیلم و کارتون
  • دانشنامه
    • دانشنامه بازی ها
  • تکنولوژی
    • سخت افزار
    • نرم افزار
    • سایر مطالب
  • مطالب متفرقه
  • بایگانی
  • گروه طرفداران ساب زیرو گروه طرفداران ساب زیرو Topics
  • بچه های قدیمیfg بچه های قدیمیfg Topics
  • بچه های با معرفت fg بچه های با معرفت fg Topics
  • طرفداران اسکورپیون طرفداران اسکورپیون Topics

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

237 نتیجه پیدا شد

  1. White Night

    Christian Bale در فیلم "Ferrari"

    به نام خدا سلام.مقدمه: آیا Christian Bale رو می شناسین؟Michel Mann رو چطور؟ حتما هرکدومتون تا حدود با ایندو شخص مشهور آشنایی دارید.مایکل مان کارگردان و تهیه کننده و همچنین نویسنده مشهور فیلم های به یاد ماندنی زیادی برای ما ساخته! و اما کریستین بیل با بازی در فیلم های ترمیناتور4 و بتمن سه گانه و فیلم های تخیلی بی شماری که ما را شیفته خود کرده! اما اخبار فیلم رو اعلام خواهیم کرد. پس با ما همراه باشید... خبر: مایکل مان حدود 15 سال به ساخت فیلم هایی مرتبط با ماشین آلات پرداخت همانند محصول:Ford و their Battle of speed و Glory of Le Mans! اما قبل از این پروژه وی اعلام به ساخت فیلمی در آینده کرده بود که در مورد یک محصول جدید در آن موقع بوده یعنی Ferrari! سال 1957 اولین فیلم ساخته شده توس وی با عنوان Ferrari اعلام شد اما اکران نشد و حالا این فیلم جبران فیلم قبلیست.با بازی کریستین بیل! مایک مان تصمیم گرفت اینبار به دنبال حامی بهتری چون Walt Disney به جای Sydney Pollack باشد. این فیلم بر اساس داستان AJ و نوشته Baim طراحی ده که نقل از داستان زندگی سازنده فراری و البته حواشی جذاب آن است. مدتها پیش کریستین بیل به فرش قرمز هالیوود سری زد و آنجا از وی سوال شد آیا پروژه ای در دست وی میباشد و وی جواب داد:بله! در همان موقع میکل مان از راه میرسد و بعد از خوش و بش های خودمانی با بیل پروژه جدیدش را مطرح کرد. نقل از(مدرک): FirstShowing.netنویسنده(منبع): Fighting-game.ir
  2. Ali.Z

    داستان : گروه پسران ایران

    به نام خدا اول از همه باید بگم این داستان ساخته ذهن خودمه و هدف خاصی از اون ندارم و اگر نامی هم در داستان برده میشه کاملا اتفاقیه و هیچ ربطی به شخصیت دولتی ندارند افرادی که در داستان حضور دارند : مجتبی 24 = سردار مجتبی عزیزی شرلوک = علیرضا حیاتی خودم = سید علی زین الدین حامد = حامد وثوقی پویا = پویا بیاتی دارک نوب = امیرحسین بزرگمهر قسمت اول داستان: سال هاست که داعش برچیده شده توسط ایران و روسیه و منطقه امنه تنها مشکلی که بوده و هست آمریکاست. چندین ساله که از برجام گذشته و صلح همه جهان رو فرا گرفته اما هنوز آمریکا داره مانور میده و به قدرتش اضافه شده ، رئیس جمهور حال حاضر آمریکا آقای جرارد یک جمهوری خواه سفید پوسته که قدرت مدیریتش پایینه و فقط به مسائل خارجی فکر میکنه. داخل آمریکا شورش ها زیاد شده ، جنگ سفید پوستا و سیاه پوستا زیاد تر از قبل شده و آقای جرارد نسبت به این قضیه بی اهمیته. ایران اقتصادش عالیه و مردم در نهایت رفاه زندگی میکنند ، پیشرفت های ایران به قدری بوده که جای روسیه رو گرفته و رقیب آمریکاست .روسیه زیر پر و بال ایرانه. ساعت 8:30 دقیقه صبح ، وزارت اطلاعات ایران ، جلسه مهرمانه علیرضا حیاتی مافوق همه افراد جلسه ، خطاب به افراد حاضر : به نام خدا ، همه میدونید که چند وقتیه که آمریکا داره نقشه میکشه و باز قصد داره گروهک هایی رو به منطقه تزریق کنه ولی این بار هدف روسیه و عراق نیست ، هدف ایران و پاکستانه . قراره این گروهک ها شیعه و سونی ها رو به جون همدیگه بندازن و در آخر ایران و پاکستان از بین برن ، اطلاعات دقیقی از نقشه نداریم ، این کلیات نقشست که سردار در اختیار ما گذاشتن .... سردار ادامه بدید (معرفی سردار : سردار مجتبی عزیزی ، فردی 46 ساله با موهای جو گندمی ، نهایت مهارت در سلاح های گرم ، تک تیراندازی قابل ، متخصص جنگ ها پارتیزانی ، مستشار در کشور های اطراف با سوابقی درخشان ) سردار مجتبی عزیزی خطاب به جمع : دوستان حاضر در جلسه توجه کنند ، ما تصمیم داریم گروهی رو مخفیانه آموزش بدیم که مخالف گروه های تروریستی هستند اما اعضای این گروه مشخص نیست و این گروه باید مخفی باشه ، در نهایت تاریکی. از اعضا خواهش میکنیم در برگه هایی که جلوشونه نام فردی رو که فکر میکنید سلاحیت رهبری گروه رو داره بنویسید و به ما بدید. 20 دقیقه بعد رای ها جمع و شمارش شده سردار مجتبی عزیزی : لطفا نتایح رای ها رو شرح بدید. -بله سردار -از 100 نفر حاضر در جمع - 98 نفر به سرهنگ سید علی زین الدین رای دادن و 1 نفر رای سفید داده و یک نفر هم کلا با این گروه ها مخالفه علیرضا حیاتی بلند میشه و میگه سید علی زین الدین بازنشسته شده و امکان نداره که برای این کار پذیرفته شه. امیر حسین بزرگمهر از داخل جمع بلند میشه و پاسخ میده ( معرفی امیرحسین بزرگمهر : فردی 30 ساله ، جوون ولی با تجربه ، استاد هنر های رزمی ، استاد استفاده از سلاح گرم و سرد) خودش استعفا داد ولی سرهنگ همیشه در خدمت به مردم کوشاست ، اگر بهش بگیم قضیه رو حتما قبول میکنه علیرضا حیاتی : این کار غیر ممکنه ، من مخالفم پویا بیاتی : ولی نظر شما اصلا مهم نیست ، 98 نفر موافقن علیرضا حیاتی جلسه رو ترک میکنه سردار مجتبی عزیزی : آقای امیرحسین بزرگمهر ، خودتون باید سرهنگ رو راضی کنید. امیرحسین بزرگمهر: باشه مشکلی نیست. جلسه به پایان رسید. بیرون جلسه امیرحسین بزرگمهر با خودش میگه : واییییییییییییییی !!!! حال اون بد عنق رو کی میخواد راضی کنه.؟؟؟!!!!!! پایان قسمت اول قسمت دوم به زودی
  3. با سلام خدمت تمامی دوستان. مدتی میشه که یوبی سافت ویدیو جدیدترین بازی خود اساسین کرید والهالا رو منتشر می کنه و این فیلم ها در اینستاگرام واقعا نظر هر کسی رو جلب می کنه. این بازی کاملا مربوط به واکینگ ها میشه و وقتی که تریلر اون رو مشاهده می کنیم، کاملا یاد سریال وایکینگ و حرکات رگنار میفتیم. البته هنوز گیم پلی والهالا منتشر نشده، اما تریلری که ubisoft داده همه چیز رو مشخص میکنه که این بازی قراره بترکونه! من یکی از طرفدارهای اساسین کریدم و یه مطلبی راجع به جدیدترین قسمت این بازی فوق العاده نوشتم. خوشحال میشم که بتونم اطلاعات مفیدی در اختیارتون قرار بدم. لطفا از طریق لینک زیر وارد صفحه مطلب بشید و اگه دوست داشتید نظرتون رو بهم بگید؛ خوشحال میشم بتونم کمکی کنم. لینک مطلب به دلیل مغایرت داشتن با قوانین سایت حذف گردید
  4. Awmir.B

    داستان:بتمن شب تاریک

    "به نام خدا" این داستان راجع به بتمن هست.بسیار دارک و خشنه. من بدون مقدمه میرم سر داستان.ینی داستان از جایی شروع میشه که بتمن، بمتن شده و بیشتر دشمن هاش هم هستن. این داستان از زبان خود بتمن گفته میشه.ممکنه بعضی از قسمت هاش شبیه بازی ها و بعضی شبیه فیلم هاش باشه و قسمت هاییش هم ساخته ذهن خودمه و کاملا به کمیک ها وفاداره. قسمت ها و فصل های داستان هم نامعلومه.ممکنه اینقدر طول بکشه که از ذهن خارج باشه. نظرات خودتون رو با من درمیون بذارین. با تشکر. ......................................................................................................................................................... فصل یک : [spoiler=قسمت اول:شروعی عجیب]اسم من بروس وینه.همه منو میشناسن.من یک فرد پولدار هستم و بیشتر اوقات رو به خوش بودن میگذرونم.ولی امشب فرق داره.بلک ماسک و باندش با پنگوئن همدست شدن.میخوان از بانک مرکزی دزدی کنن.فکر کنم باید برم سراغشون. چند دقیقه بعد... الفرد:قربان لباستون و بتموبیل امادست. من:ممنون الفرد.امشب به کمکت نیاز دارم.سعی کن در دسترس باشی. الفرد:حتما قربان،به سلامت. به سمت لباسم رفتم و پوشیدمش.بعد هم به سمت بتموبیل رفتم و سوارش شدم.روشنش کردم.الفرد دستش رو به نشانه خداحافظی نشون داد.ومن راه افتادم. در همان حال درون بانک مرکزی: پنگوئن:خوب،تا اینجا که خوب پیش رفته،مگر اینکه بتمن بیاد و کار رو خراب کنه بلک ماسک:ترسو نباش پنگوئن.ما اینهمه ادم داریم.اون چطور میتونه بیاد اینجا چند دقیقه بعد... یکی از سرباز ها سراسیمه خودش را به بلک ماسک میرساند و میگوید:قربان بتمن فهمیده ما به اینجا دستبرد زدیم.همه بچه ها رو زده داره میاد اینجا. بلک ماسک کلت خود را خشاب میکند و میگوید:خوبه بذار بیاد اینجا. در همان حال... من:خوب اینم اخرین نفر.باید از سقف وارد بشم.اینطوری نمیفهمن.اه لعنتی این چیه؟؟ ناگهان یک غول گنده با لباس هایی پاره به سمت من نزدیک شد و نعره کشید. من:مثل اینکه از ماده ای که بین به خودش تزریق میکنه تا قدرتمند بشه به اینم تزریق کردن! غول با سرعت زیادی به سمت من دوید و من بالای سر اون پریدم.سعی کردم کنترلش کنم و با اون به سمت در بانک رفتم.در بانک شکسته شد.غول دستاش رو به بای گرندش برد و منو گرفت.اومد من رو به زمین بزنه ولی با بترنگ به دستش ضربه زدم.غول منو انداخت زمین و نعره ای سر داد.من بلند شدم .بمب دودزا رو از توی کمربندم ورداشتم و جلوی غول انداختم.غول که گیج شده بود نمیدونست من کجام.من هم از موقعیت استفاده کردم و بترنگ برقی رو به سمتش پرتاب کردم.غول به روی زمین افتاد و بیهوش شد.ناگهان صدای بلک ماسک اومد. بلک ماسک:خوشت اومد؟؟از سم بین استفاده کردیم تا اینو به وجود اوریم.کلی از سم داریم.میتونیم از اینا زیاد بسازیم. من:تو همچین کاری نمیکنی. بلک ماسک:چرا میکنم. و کلتش رو به سمت من نشونه گرفت. من:پنگوئن کجاست؟ بلک ماست:فضولیش به تو نیومده.خداحافظ اقای بتمن. من سریع یک بمب دودزا برداشتم و زیر پای خودم زدم.بعد هم رفتم و پشت دیواری قایم شدم. بلک ماسک:کجا فرار کردی بتمن؟؟این رو بدون که اگر بیای توی اتاق مدیریت با من و پنگوئن رو به رو میشی.والبته کلی گروگان.حواست خودت رو جمع کن.اگر کارایی که من میگم رو بکنی گروگان ها رو ازاد میکنیم.اولین کار،به کار های باند من کار نگیری و مزاحمشون نشی.دومین کار،یک نگاهی به پشت سرت بکن.خداحافظ! و به سرعت به سمت اتاق مدیریت رفت. من:یعنی چی که به پشت سرت نگاه کن؟ برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.غول بلند شده بود و بلند نعره میزد. من: عجب ادم گیری هستی تو!الان خلاصت میکنم! دستکش های برقی ام رو فعال کردم.تا اومدم به غول ضربه بزنم تیری به سمت غول شلیک شد و حواسش رو پرت کرد من:چی؟تیر از کجا اومد! سریع فرار کردم به بیرون از بانک،به سمتی که تیر ازش شلیک شد نگاه کردم.به سرعت به بیرون از بانک دویدم و به بالا سقف های نزدیک به بانک رفتم و یکی یکی بررسیشون کردم.روی یک سقف نامه ای افتاده بود.نامه رو برداشتم و خوندمش: "سلام بتمن. ایندفعه جونت رو نجات دادم.دفعه بعدی هدف تیر خودتی." من:ینی کی میتونه باشه؟ با الفرد تماس گرفتم. من:الفرد همین الان یک نامه روی سقف پیدا کردم که... الفرد:ددشات قربان. من:از کجا فهمیدی؟ الفرد:تنها کسی که اونقدر مهارت تیر اندازی داره ددشاته. من:یک لحظه صبر کن توی کوچه رو به رو یک ادم افتاده. به سرعت توی کوچه روبه رو رفتم و با جسدی رو به رو شدم. من:اه.یک جسده.پوست صورتش رو کندن. الفرد:چی قربان؟ من:الان عکس میگیرم واست میفرستم تا ببینی.کفش های قاتل خونی شده.میرم دنبال رد خون ببینم به کجا میرسه. الفرد:موفق باشین قربان. رد خون رو دنبال کردم تا رسیدم به مردی که ژاکت چرمی قهوه ای داشت.بهش نمیخورد قاتل باشه. من:چرا اون مرد رو کشتی. مرد:من نبودم.فقط اون بهم گفت. من:کی؟؟ مرد:اسمش... ناگهان تیری به سر مرد شلیک شد و جسد مرد به روی زمین افتاد. من:بازم ددشات. به محلی که تیر ازش شلیک شده بود رفتم.توی کوچه رو به رویی بازم یک جسد افتاده بود.به سمت کوچه رفتم.یک جسد بود با یک چاقو.صورت این جسد هم مثل جسد قبلی پوستش کنده شده بود. رد انگشتی که روی چاقو افتاده بود برای الفرد فرستادم تا بررسیش کنه. الفرد:قربان چیزی که براتون میگم شاید کمی عجیب باشه ولی...این اثر انگشت مال بروس وینه. [spoiler=قسمت دوم:قاتل ]من:گفتی اثر انگشت مال کی بود؟ الفرد:بروس وین قربان.شما -:راجع بهش تحقیق میکنم.امکان نداره من باشم. -:قربان بلک ماسک و پنگوئن همچنین ددشات رو فراموش نکنین. -:اول میرم سراغ ددشات.نباید بذارم بیشتر از این کسی رو بکشه. سوار بتموبیل شدم و به بالای برجی رفتم.کمی صبر کردم تا صدای شلیک تیر اومد.کمی بعد الفرد با من تماس گرفت. الفرد:قربان،اسکنر ها نشون میدن که ددشات یک مخفیگاه داره.توی مرکز شهر زیر پل اصلی. من:پیداش میکنم. از بالای برج به پایین امدم و سوار بتموبیل شدم.به زیر پل اصلی که رسیدم با یک کلبه چوبی مواجه شدم.وارد کلبه که شدم یک دستگاه موبایل دیدم.هکش کردم.توی دستگاه لیستی از افرادی که ددشات باید میکشت قرار داشت.لیست به این ترتیب بود: یک نگهبان زندان بروس وین بتمن تا پنج دقیقه دیگه هم نگهبان زندان رو میکشت.به سرعت به نزدیک زندان رفتم و نگهبان رو پیدا کردم.ددشات از ساختمان رو به روی زندان دیده میشد.میخواست شلیک کنه که با بترنک تفنکش رو زدم. ددشات:بتمن،هه،فکر کردی میتونی حریف من بشی؟؟اینقدر بهت تیر میزنم تا جای خالی رو بدنت نمونه. من:توی تاریکی نمیتونی منو ببینی،وقتی دود بهش اضافه بشه بدتر هم میشه. سپس بمب دودزای خودم رو زیر پای ددشات انداختم.ددشات هیچ جایی رو نمیتونست ببینه.من هم نزدیکش شدم و با تمام قدرت یک مشت به صورتش زدم.بیهوش شد و افتاد زمین.سلاح هاش رو ورداشتم و به درون رودخانه انداختم.سپس خود ددشات رو به زندان تحویل دادم. من:الفرد کار ددشات تمومه. الفرد:خبر دادن که توی کارخونه قدیمی عروسک سازی که الان متروک شده کلی اوباش جمع شدن. -:یک نگاهی بهش میندازم. به سمت کارخانه عروسک سازی حرکت کردم.به نزدیکی کارخانه که رسیدم با کلی اوباش رو به رو شدم.همشون رو ناکار کردم و وارد کارخانه شدم.بین اوجا بود. من:بین... بین:تعجب کردی نه؟؟ -:یکم.میشه بگی بعضی از این قاچاقچیا چطوری با استفاده از ماده تو سربازاشون رو تبدیل به هیولا میکنن؟؟ -:اینجا مخفیگاه منه.کلی هم از اون ماده اینجا هست.به اینجا اومدن و یک مقدارش رو بردن. -:چطوری هیولاها رو متوقف کنم؟ -:بپر بالای سرشون،گردنشون رو بشکون. -:من ادم نمیکشم بین. -:خوب،باشه،خیلی اسونه میتونی بپری بالای سرشون و اینقدر به سرشون مشت بزنی تا بیهوش بشن. -:چطوری سم رو از بدنشون خارج کنم؟؟ -:من چرا دارم با تو حرف میزنم؟ -:چون سه چهارم از ماده ارزشمندت رو بردن و من میخوام بهت برشون گردونم. -:نمیخواد برگردونیشون.نابودشون کن،هرجا که دیدیشون. ناگهان صدایی امد …:ماده ات رو بده به ما بین. کلی اوباش به سمت ما حمله کردند. بین:کمکم کن بتمن.دیگه نمیذارم اون مقدار ماده رو هم با خودشون ببرن. با کمک بین با اوباش درگیر شدیم و بعد از چند دقیقه پا به فرار گذاشتن. بین:ممنون بتمن.یک چیزی بهت میگم به سود خودته،ماده ها رو پیدا کن و از بین ببرشون.من اینجا یک عالمه ماده دارم. روی دیوار دکمه ای بود،دکمه رو فشار داد و دری اهنی باز شد.توی در حدود ده مخزن بود.همه مخزن ها هم پر ماده بود. من:همه رو از بین ببرم؟؟فکر کنم یک مقدارش رو پیدا کردم و باید از بین ببرمش. -:تو این کار رو نمیکنی. و به سمتم حمله ور شد.میخواست با سرش بهم ضربه بزنه که جا خالی دادم. من:جدی نگفتم. بین:تو هیچوقت شوخی نمیکردی.امشب مثل اینکه شب خوبیه که اینقدر خوشحالی. -:نه،اصلا هم خوب نیست.فعلا باید برم. -:دفعه بعد که ببینمت استخوان هات رو میشکنم. -:ببینیم من از در کارخانه خارج شدم.سوار بتموبیل شدم و به بانک برگشتم.بلک ماسک و پنگوئن هنوز اونجا بودن.داخل بانک شدم.از غول خبری نبود.از در اتاق مدیریت پنگوئن وارد شد و گفت: دوباره برگشتی؟خوبه چون میخوام به clayface غذا بدم. من:?clay face پنگوئن:اره بالای سقف قفسی اویزان بود،به طنابی که قفس از اون اویزان بود شلیک کرد و قفس افتاد پایین.توی قفس clayface بود. clayface از قفس خارج شد و نعره ای کشید.به سمتم دوید.من پرش بلندی کردم و به بالای کولش پریدم.تا جایی که توان داشتم به سر و صورتش ضربه زدم.clayface افتاد. الفرد:قربان چیشد؟ من:هیچی الفرد،دارم سعی میکنم گروگان ها رو ازاد کنم. -:قربان،مراقب باشین.بلک ماسک خطر ناک تر از اونیه که فکر میکنین. -:میشناسمش. Clay face رو ول کردم و به سمت اتاق مدیریت رفتم.وارد اتاق مدیریت که شدم بلک ماسک بهم شلیک کرد و من روی زمین افتادم. بلک ماسک و پنگوئن بالای سرم اومدن،پنگوئن گفت:خداحافظ خفاش. در همان زمان صدای نعره clayface اومد... [spoiler=قسمت سوم:نجات خونین]بیهوش شدم.وقتی به هوش اومدم سر پا از یک طناب اویزان بودم.چشمام سیاهی میرفت.صدای پنگوئن میومد که میگفت: بذار بکشیمش تا دیگه برامون دردسر درست نکنه. بلک ماسک:نه،گروگان خوبیه. من با استفاده از تیغ هایی که به دستکشم متصل بود طناب ها رو پاره کردم. پنگوئن:دیدی؟خودش رو ازاد کرد. بلک ماسک:الان کلکش رو میکنم. میخواست شلیک کنه که با استفاده از بترنگ نزاشتم.پنگوئن فرار کرد.من بلک ماسک رو با استفاده از طناب هایی که بهشون بسته شده بودم بستم و دنبال پنگوئن رفتم. پنگوئن توی سالن اصلی بانک ایستاده بود.رفتم و رو به روش ایستادم. پنگوئن نیش خندی زد،بعد از پشت سرش clayface در اومد. نعره ای کشید و به سمتم حمله ور شد. کمی ژل منفجر کننده روی زمین ریختم .وقتی calyface نزدیکم شد جاخالی دادم.ژل دقیقا زیر پای calyface بود.ژل رو منفجر کردم و calyface تیکه تیکه شد.چون میدونستم اینطوری نابود نمیشه به حال خودش رهاش کردم. پنگوئن:حالا وقت نبرد پرنده با خفاشه. بعد با تمام توان فریاد زد و به سمتم دوید.من هم دستکش های برقی ام را روشن کردم و با تمام توان به صورتش ضربه زدم.پنگوئن افتاد و بیهوش شد. من:بازی تموم شد. پنگوئن رو هم با طناب بستم و بعد با الفرد تماس گرفتم و بهش گفتم به پلیس ها زنگ بزنه تا بیان ئ پنگوئن و بلک ماسک رو ببرن به زندان.دوباره میخواستم برم سراغ calyface ولی دیدم فرار کرده.به غار برگشتم. الفرد:شب سختی بود قربان؟ من:سخت و پر قتل.نفهمیدی ماجرای اثر انگشت چیشد؟ -:قربان زیاد تحقیق کردم ولی تنها چیزی که فهمیدم این بود که قاتل از اثر انگشت شما استفاده کرده. -:چطور میشه؟میرم توی شهر تا ببینم بازم جسدی هست یا نه. به شهر برگشتم و توی کوچه های تاریک و تنگ دنبال جسد میگشتم.کم کم بارون شروع شد.به یکی از کوچه ها که رسیدم به جسدی بر خورد کردم که مثل جسد های قبلی پوست صورتش کنده شده بود. دوباره پای قاتل خونی شده بود.خوشبختانه قاتل از جایی رفته بود که بالای اون دیواری بود و دیوار نمیذاشت بارون به زمین بخوره.بنابر این رد خون پاک نشده بود.دنبال رد خون رفتم.به یک در فلزی رسیدم.در رو وا کردم و انبوهی از دزدان رو دیدم که هر کدوم سرگرم کاری بودن.یکی از اونا من رو دید و همه به سمت من حمله ور شدن.با هم درگیر شدیم و پس از چند دقیقه همشون رو نقش بر زمین کردم.به کف پای همه اونا نگاه کردم تا ببینم کف پای کدوم خونیه.بالاخره قاتل رو پیدا کردم.یقه اش رو گرفتم و به دیوار چسبودنمش. من:چرا مردم بیگناه رو کشتی؟ قاتل:من فقط دستور گرفتم.پوست صورت ها رو به یکی میدم. -:کی؟ -:نمیدونم،اسمش رو بهم نگفت،فقط ادرس ازمایشگاهش رو میدونم.نزدیک بندر شرقی شهر یک بیمارستانه رو به روی اون بیمارستان یک خونه هست که درش چوبیه.اونجا زندگی میکنه.ولی صبر کن...الان به مدت چهار ماه رفته سفر.اون خونه هم هیچ در دیگه ای برای ورود نداره.فقط همینا رو میدونم.لطفا منو نزن. ولش کردم و افتاد زمین.الفرد با من تماس گرفت: پلیس توی فاضلاب های شهر یک مورد مشکوک دیده.جسدی رو پیدا کردن که گردنش خورده شده. من نیشخندی زدم و گفتم:کیلرکراک.میرم بگیرمش.فعلا ماجرا پوست صورت ها رو ول میکنم.مورد مهمی نیست. از خونه خارج شدم و به سمت یکی از چاه های فاضلاب رفتم.خودم رو توش انداختم و رفتم توی فاضلاب.نمناک بود و بوی بدی میومد.در عین حال تاریک هم بود.فقط میفهمیدم که موش های جلوی پام جیغ کشان دارن فرار میکنن.دوربین دید در شبم رو روشن کردم.با الفرد تماس گرفتم و ازش محل قتل ها رو پرسیدم.الفرد گفت که توی جنوب شرقی فاضلابه.داشتم به سمت جنوب شرق میرفتم که ناگهان دیدم راه توسط میله بسته شده.از بین میله ها یک کلید برق دیده میشد.یکی از بترنگ هام رو در اوردم و با اون کلید برق رو زدم.تا بترنگ به کلید برق خورد میله های فلزی به سمت پایین رفتن و راه دوباره باز شد.به راهم ادامه دادم تا اینکه احساس کردم یکی داره دنبالم میکنه.توجهی نکردم و به راهم ادامه دارم.اینبار راهم به بنبست خورد.صدای قدم های کسی روی اب میومد.برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.ناگهان هیکل عظیم کیلرکراک رو دیدم... [spoiler=قسمت چهارم:کیلرکراک وارد میشود]کیلر کراک:خیلی وقت بود ندیده بودمت بتمن من:اینجا چیکار میکنی؟؟ کیلر کراک:اگر فکر میکنی اون ادمی که من کشتم بی گناه بوده اشتباه میکنی،یکی از افراد مسترفریز بود. من:چرا کشتیش؟ کیلر کراک:موقع مرگت بهت میگم. سپس ارام ارام به سمتم اومد.ناگهان جهشی زد و روی من فرود اومد.به زمین افتادم و اون روم بود.دهنش رو باز کرد،میخواست صورتم رو ببلعه که جلوش رو گرفتم،با مشت زدم توی صورتش.کمی عقب رفت.داشت صورتش رو میمالوند که با دوتا پا محکم زدم توی سینه اش.به زمین افتاد.زود بلند شد. من:امشب وقت مسخره بازی ندارم،واقعا سرم شلوغه کیلر کراک:منم سرم شلوغه،بعد کشتن تو باید مسترفریز رو بکشم. سپس سعی کرد با ناخن های درازش بدنم رو پاره کنه.جا خالی دادم.نعره ای کشید.عصبانی شد و با تمام سرعت به سمتم دوید.ایندفعه نتونستم جا خالی بدم و محکم به دیوار پشت سرم خوردم.روی زمین افتاده بودم،تا اومدم بلند بشم با دستهای بزرگش من رو گرفت.داشتم خفم میکرد که با ضربات متعدد به ساعد دستش خودم رو خلاص کردم. من:چرا میخوای مسترفریز رو بکشی؟ کیلرکراک:هرگز حرف نمیزنم. من دستکش های برقی ام رو فعال کردم.میخواستم بهش ضربه بزنم که جلوم رو گرفت.به سرم ضربه زد،میخواست سرم رو از تنم جدا کنه که با دستکش های برقیم به صورتش ضربه زدم.خنده ای سر داد. کیلرکراک:حتی با این دستکش ها هم حریف من نمیشی. من:بالاخره یک جوری... حرفم نیمه کاره موند.چون یک سای به طرفم پرتاب شد و در فاصله نیم میلی میتری از کنارم رد شد. کیلر کراک به پشت سرش نگاه کرد. -:بتمن مال منم هست کراک کیلر کراک:دداستروک،فکر میکردم الان باید دنبال پنگوئن باشی... دداستروک همون طوری که نزدیک میشد گفت:اره...ولی دلم نیومد بتمن رو رها کنم...اون مال منه کراک... کیلر کراک:رئیس دستور داده من کارش رو تموم کنم. دداستروک:تموم کردن کار فریز با تو بود. کیلر کراک:پیدا کردن پنگوئن هم کار تو بود. از حواس پرتی اون دو استفاده کردم.میخواستم فرار کنم که دداستروک تفنگش رو به سمتم نشونه گرفت. دداستروک:نه،نه،نه دیگه راه فرار نداری.جوکر رو کشتی ولی حریف من نیستی من:اون رو من نکشتم کیلرکراک:شلیک نکن.خودم کارش رو تموم میکنم. کمی دقت کردم...دیدم توی فاضلابم،جایی که اب موجوده،اب هم که رسانای برقه.پس دستکش های برقی ام رو روشن کردم و قبل از اینکه دداستروک شلیک کنه اب رو برق دار کردم.هر سه نفرمون رو برق گرفت.با اینکه درد داشت ولی باید تحمل میکردم.بلند شدم با سرعت و قدرت هر چه تمام به دیوار پشت سرم مشت زدم تا فرو ریخت.سریعا فرار کردم،کیلر کراک و دداستروک هم در اثر برق گرفتگی بیهوش شده بودن و روی زمین افتادن. از فاضلاب به بیرون اومدم و با بتموبیل به سمت غار رفتم.به غار که رسیدم با الفرد رو به رو شدم. الفرد:چیشد قربان؟ من:کار همشون تموم شد،من میرم بخوابم امشب شب سختی بود. لباس هام رو در اوردم و به توی تخت رفتم . . . هنوز چشمام گرم نشده بود که با صدای در زدن بلند شدم و الفرد رو دیدم. الفرد:شامتون قربان. من:بذارش جای تلوزیون الفرد الان میام. لباس هام رو پوشیدم و به سمت تلوزیون رفتم.شبکه خبر رو گرفتم.داشت کسانی که دیشب زندانی شدن رو نشون میداد... گوینده خبر:چند ساعت پیش طی اتفاقاتی عجیب پنگوئن،بلک ماسک،ددشات،کیلرکراک و دداستروک دستگیر شده و به زندان ارکام منتقل شدند. الفرد: گل کاشتین. من:اره،ولی هنوز ماجرای قاتل و پوست صورت ها ذهنم رو درگیر کرده. گوینده خبر:همچنین دیشب هشت جسد بدون پوست صورت پیدا شده،روی بدن شش تای انها اثر انگشتی بوده که با بررسی های فراوان پلیس فهمید که رد انگشت متعلق به بروس وین است. من:لعنتی فهمیدن،الفرد جمع کن باید بریم. الفرد:کجا قربان؟ من:نمیدونم فقط... صدای در زدن اومد.کمیسر گوردون پشت در بود: گوردون:در رو باز کن وین،تو به اتهام قتل هشت نفر بازداشتی. الفرد:شما برین قربان من سرشون رو گرم میکنم.به سرعت به سمت غار رفتم و لباس هام رو پوشیدم.بعد هم سوار بتموبیل شدم و جایی که نمیدونستم رفتم.از توی بیسیم صدایی اومد که میگفت: به تمام واحد ها،زندانی های ارکام فرار کرد،تکرار میکنم زندانی های ارکام فرار کردن. سریعا راهم رو به سمت زندان ارکام عوض کردم. [spoiler=قسمت پنجم:مبارزه در زندان](این قسمت توسط پنگوئن گفته میشود.) بعد از اینکه بتمن من و بلک ماسک رو دستگیر کرد و ما رو به زندان انداختن،یک گروه تشکیل دادیم که متشکل بود از: بلک ماسک،کیلرکراک،ددشات،دداست روک،و خودم.تصمیم گرفتیم اشوب به پا کنیم و از زندان فرار کنیم.میدونستم که با وجود بتمن کار ساده ای نبود.چند ساعت بعد از ورودم به زندان فهمیدم که فایر فلای هم توی زندانه.سراغش رفتیم و ازش خواستیم به گروهمون ملحق بشه که رد کرد.بعد هم صبر کردیم تا وقت غذاخوردن برسه.توی سالن غذاخوری با نگهبان ها درگیر شدیم.توی زندان اشوب به پا شد.بعد از چند دقیقه بینمون اختلاف ایجاد شد و باهم درگیر شدیم.الان هر کس با دوست خودش فرار کرده و کنترل زندان توی دست های من و بلک ماسکه. (راوی داستان بتمن) به سرعت به سمت زندان ارخام میرفتم.دلم واسه الفرد شور میزد.به زندان که رسیدم دیدم که درش بسته هست.با استفاده از ژل منفجر کننده در رو وا کردم و وارد حیاط زندان شدم.اونجا چند تا از نگهبان های زندان و زندانی ها بیهوش افتاده بودن.از در ورودی وارد محوطه زندان شدم.صدای زندانی ها میومد که فریاد میکشیدند،جیغ و داد های نگهبان های زندان رو میشنیدم که برای نجات جونشون التماس میکردن.داخل شدم.چند تا از زندانی ها من رو دیدن و به سمتم حمله ور شدند.دستکش برقی ام رو فعال کردم و هر کدومشون رو با یک ضربه بیهوش کردم.به طبقه بالا رفتم،اونجا پنگوئن و بلک ماسک ایستاده بودن.من رو ندیدن،رفتم و از پشت سر به دوتاشون با دستکش برقی ضربه زدم.هردو بیهوش شدن.بعد هم رفتم سراغ زندانی ها و حسابشون رو رسیدم.دوباره به طبقه پایین رفتم تا برگردم.طبقه پایین یک چاه فاضلاب داشت.داشتم از نزدیکی اون رد میشدم که دست کیلر کراک از توی فاضلاب در اومد و من رو گرفت و به داخل فاضلاب کشوند.سعی کردم با گرفتن دست هام به لبه های چاه مانع کشیده شدنم بشم ولی نتونستم و داخل چاه کشیده شدم.درون چاه نمناک بود ولی ابی نبود.همه جا تاریک بود،دوربین دید در شبم رو روشن کردم.به پشت سرم نگاه کردم و clayface رو دیدم. Clayface:چیه؟چرا خشکت زده بتمن؟ من:فکر میکردم کیلرکراکه. -:اون هم همینجاست. به پشت سرم نگاه کردم و کیلر کراک رو دیدم.دو سه قدم عقب رفتم. کیلرکراک:امشب همه چیز تموم میشه بتمن... حرفش تموم نشده بود که از بالای چاه بمبی دودزا انداخته شد .همه جا غیر قابل دید بود.کیلرکراک و clayface نمیتونستند من رو ببینند.سعی کردم پله ها رو پیدا کنم و بالا برم.موفق به انجام همین کار هم شدم.به بالای چاه که رسیدم در چاه رو بستم.سرم گیج و چشمام سیاهی میرفت.به روبه روی خودم نگاه کردم و فردی رو دیدم که خیلی شبیه خودم بود.شوالیه ارکام... شوالیه ارکام:اون بمب هم دودزا بود هم بیهوش کننده بتمن،امشب شب مرگته. من:جیسون،دوباره چرا...چرا این ماسک رو زدی؟ -:جیسون دیگه توی این لباس نیست بتمن... دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بیهوش شدم. وقتی به هوش اومدم دست و پام بسته شده بود به یک صندلی.توی یک اتاق کوچک بودم که پنجره های شیشه ای داشت.دداستروک و ددشات هم جلوم ایستاده بودن. ددشات:خوب تغییر قیافه دادی دداستروک،واقعا فکر کرد شوالیه ارکامی دداستروک:اره،خودم هم فکر کردم شوالیه ارکامم. ناگهان شیشه یکی از پنجره ها شکست و شوالیه ارکام وارد شد. شوالیه ارکام:هیچکس...هیچکس در حدی نیست که خودش رو با من مقایسه کنه. ددشات خطاب به دداستروک که تفنگی در دست خود داشت گفت:بزنش،یالا بزنش! دداستروک به سمت شوالیه ارکام شلیک کرد.شوالیه ارکام بترنگی در اورد و به سمت تیر پرتاب کرد.بترنگ به تیر برخورد کرد و جهت تیر عوض شد و به دیوار خورد. شوالیه ارکام:حالا؟
  5. به نام خدا یک شخصیت جدید به این بازی اضافه شده به نام Gargos که یکمی شیطانیه تریلر گیم پلی این شخصیت رو با هم می بینیم. منبع rasagame.ir
  6. Kiyarad81

    نقد و بررسى فيلم annabelle

    باسمه تعالى غ شده تا به حال اتفاق ناگوارى براى شما پيش بيايد ؟ بعد بگوييد چرا من ؟ چرا اين اتفاق سر من امد ؟ چرا من ؟ بين اين همه ادم ؟! اين فيلم دارد درباره يك چنين واقعه اى صحبت ميكند . فيلم انابل درباره ى عروسكى است كه در فيلم كانجيورينگ نيز وجود داشته است و در خانه زن و مرد جنگير كه در خانه يكى از خانواده ها همانطور كه در نقد ان فيلم نوشته شده بود ميروند و به انها كمك ميكنند وجود داشت، در واقع اين عروسك در خانه اى بوده است كه باعث ازار و اذيت ان خانواده شده بود و ان زن و مرد جن گير به خانه انها ميروندو اين عروسك را بر ميدارند و ان را به خانه خودشان در قفسى و در اتاقى به صورت قرنتيه نگه دارى ميكنند . حالا اين فيلم ميخواهد درباره ى واقعه قبل از كانجيورينگ صحبت كند و بگويد كه ان عروسك چه كار هايى انجام داده بود . فيلم انابل با صحنه هايى دلهره اور ميتواند هركول را بكشد ، در حالى كه در مسخره ترين صحنه بيننده در حال مرگ است فقط به دليل اضطراب فيلم . اما چه چيزى اين اضطراب را فراهم ميكند ؟ چه در اين فيلم است ؟ اصلا براى چه ؟ با ما همراه باشيد خلاصه داستان : يك زن حامله با شوهرش به خانه اى جديد ميروند و مرد نيز براى خوشحال كردن زنش عروسكى ميخرد ، زن نيز از صورت ان عروسك ميترسد و دور از چشم شوهرش ان را در سطل زباله مى اندازد ،و پس از مدتى به شوهرش قضيه را ميگويد ولى شوهر ناراحت نميشود ، پس از مدتى ميبينند كه عروسك در يكى از جعبه ها است و زن قانع ميشود كه اين عروسك مال انهاست . اما در همان شب در همسايگى انها زن و شوهرى كشته ميشوند و زن و شوهر هم به دنبال ان اتفاق ميروند و متوجه ميشوند كه در نبود انها عروسك كار هايى انجام داده است ر ارواحى خبيث را به خانه انها اورده است .... اين فيلم داراى صحنه هاى نامناسب نيست ولى همان اشباح و اجنه ها فيلم را نا مناسب ميسازند و ترس را در وجود بيننده بر مى انگيزند . اين فيلم در سال دو هزار و چهارده وارد بازار شد ولى انطور كه انتظار ميرفت مانند فيلم كانجيورنگ خوش ساخت و زيبا نبود ولى تازحدى توانست كمبود هايى كه در فيلم كانجيورينگ بود را جبران كند . همچنين من و تعدادى از دوستان در حال دوبله اين فيلم هستيم و هر كس ميخواهد كمك كند به من پ خ دهد تا به گروه ما اضافه شود :) پخش تريلر فيلم با دوبله خودمون . متاسفانه كيفيت صدا كمى پايين است ، اما در حدى است كه يتوانيم بينندگان را متوجه منظور فيلم كنيم ، اميد وارم لذت ببريد :
  7. من در حال رانندگی به سوی خانه بودم، پس از یک روز کاری و طولانی باید استراحت میکردم. هنگام رانندگی در جلوی جاده شخصی که قابل دیدن نبود را مشاهده کردم. در اطرافم هیچ خانه، اتومبیل و هیچ انسانی وجود نداشت. آن شخص ناشناس در حال نزدیک شدن به من بود. میتوانم او را این گونه توصیف کنم: مردی در حالت ایستاده با کت و شلوار مشکی که در وسط جاده ایستاده بود. من آرام آرام به او نزدیک شدم زیرا می ترسیدم او به من آسیب بزند، کمی نزدیک تر شدم، او ماسکی همانند ماسک جیسون ورهیز (قاتل تخیلی و معروف فیلم جمعه سیزدهم ماه) داشت. او به سمت ماشین پرید و سعی داشت مرا متوقف سازد، من نمیتوانستم از آن جهنم (ماشین) بیرون بیایم. من موفق به منحرف کردن (پرت کردن حواس) او شدم و از اطرافش ناپدید شدم. من نفهمیدم او که بود و چرا سعی داشت به من آسیب بزند. من هیچ وقت فراموش نمیکنم که او میخواست به من آسیب بزند و با ماسک جیسون به من خیره شده بود.
  8. mojtaba 24

    عکس های منتشر شده از تیکن7

    به نام خدا http://up.vbiran.ir/uploads/2147614322278087697_Tekken-7-logo.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/36128143222781737224_Devil_Jin_T7_CG.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/42473143222781342045_Jin_T7_CG.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/3998714322277891952_Yoshimitsu_T7_CG.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/39828143222764544368_ZRQwGYHC.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/8950143222764518538_ZVis66ai.jpg http://up.vbiran.ir/uploads/15056143222748026855_Claudio_Accedia.gif http://up.vbiran.ir/uploads/659143222749024539_Claudio_Ira.gif http://up.vbiran.ir/uploads/33906143222737810534_Claudio_Move_08.gif http://up.vbiran.ir/uploads/33229143222810221724_latest.png http://up.vbiran.ir/uploads/33196143222738828214_Claudio_Luxuria.gif
  9. نوزاد در جاده: یک شب، دوست من با کامیون خود در حال رانندگی به سوی مین (نام ایالتی در نیو انگلند) بود. از آنجا که او به بیرون از شهر مین رفته بود می گفت در این شهر می توانید ساعت ها رانندگی کنید و هیچ تمدن یا انسانی را در آنجا نمی بینید. فقط درخت وجود داشت، او در حال رانندگی بود که ناگهان در جلوی جاده چیزی را مشاهده کرد. او ماشین را متوقف و نگاهی به اطراف جاده انداخت. او نمیتوانست از کامیون خارج شود، او چیزی را دید که حرکت می کند، بسیار آرام آرام حرکت می کند. او کنجکاو شد بنابراین از کامیون بیرون آمد و به سمت او رفت. آن چیز یک نوزاد بود. او دچار سردرگمی شد که چرا باید یک نوزاد را در جاده رها کنند هنگامی که او به سمت نوزاد رفت، مشاهده کرد که نوزاد یک عروسک بوده که در جاده قدم میزند. او با سرعت به سمت کامیون خود می رود و از آنجا دور می شود. مترجم: salman khan
  10. White Night

    کلیپ های Marvel's Ultimate Spider-man VS Sinister 6

    به نام خدا سلام. توضیحات: در این تاپیک کلیپ های منتشر شده از این انیمیشن زیبا جای می گیرد. نام انیمیشن "مرد عنکبوتی نهایی علیه 6 خبیث" است. این انیمیشن همچنان عرضه و اکران نشده. این نیمیشن که ساخته شرکت مارول است به صورت کلیپی در صفحات مارول قرار میگیرد و من هر از چندگاهی آنان را قرار میدهدم. این ویدئوها صرفا به جهت تبلیغ برای شرکت و جذب طرفدار است... [اسپم در تمامی تاپیک های من ممنوع] کلیپ ها: [spoiler=Season 4][TABLE=width: 700, align: center] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode2]اینجا هم مرد عنکبوتی رو میبنید که ولکن ماجرا نیست... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode3]اسپایدرمن،دکتر استرنج و هیولا همین الآن یهویی حین جنگ... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode4]اینم یه کلیپ از حضور وطن پرست آهنی برای نجات مرد عنکبوتی... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode 5]در این انیمیشن هم میبینید که تمام اسپایدرمن ها در مقابل لیزاد مبارزه میکنن... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode 6]در اینجا هم مبارزه مرد عنکبوتی رو با کریون شکارچی میبینید... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode 7]مرد عنکبوتی که داره با Sandman میجنگه.(همش میخوره کجاش میزنه آخه؟) لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode 8]در این کلیپ متوجه میشید که آنتی ونوم چطور ساخته شده. لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [TR] [TD][spoiler=Season4-Clip1-Episode12]اینجا میبینید که چطوری مادام وب و مرد عنکبوتی برای بررسی یه مکان همراه شدند... لینک پست اصلی [/TD] [/TR] [/TABLE] منبع: Fighting-Game.ir
  11. سلام این یه بازیه قدیمیه خواستم یه یادی از قدیما کنم. وارد بازی بشید و فقط رمز ها رو وارد کنید. به همین خوشمزگی دقت کنید رمز ها با حروف بزرگ نوشته شده حالت خدایی (جانتان تمام نمی شود): Ioigod پرواز: Ioiflymo مهمات بینهایت: Ioiammo نامرئی: Ioiblind حرکت سریع: Ioifastmo حرکت اکشن (آهسته): Ioislowmo شاتگان: Ioishotgun اسنایپر: Ioisniper آر پی جی: Ioirocket ژ۳: Ioirifle تیر بار(۱۰۰تیر): Ioihgun مبارز (یار) زیاد: Ioicharisma
  12. به نام خدا دو مکان مورتال کمبت آخرین سهم خود را از شخصیت های کلاسیک دریافت کرده اند، اما آنها همچنین شامل چند نماد ترسناک هستن تا چی را بترسانند. این کار از ( بازی ترسناک:65:)ساخت مورتال کمبت 2011 شروع شد، و اد بون به تازگی در مصاحبه با Game Informer در مورد چگون انتخاب کردن و پیاده سازی شخصیت های خود درون بازی هایش چیزی گفته. او گفت: "احتمالا یکی از بزرگترین هاست که به سادگی به کسی نشان داده میشود. کسانی که در مورتال کمبت نبودند و ما در خارج از این جهان(مورتال کمبت) با شخصیت های مانند: فردی کروگر، جیسون، بیگانه، درنده و چیزهای که آورده شده و چیزهایی که با فیلم ها مخلوط شده اند . که بازخوردها داشته است، فقط برای شنیدن صدای برخی که با صدای بسیار بلند فریاد میزند مشکل داریم، آدم هایی که سرسختی نشون میدن (در مورد این شخصیت ها)میگن که: در مورد آنچه که آنها می خواهند و آنچه در دسترس است؛.. ما می خواهیم "پلیس آهنی" در بازی باشد، بدیهی است که ما فقط می توانید انتخاب کنیم که چه کاری میتوانیم انجام دهیم و چه کاری نه، بیاد ببینیم چه شخصیتی میتونه تو بازی باشه یا نمیتونه. بنابراین تعدادی از متغیرها، از جمله آنچه که بازیکنان میخواهند و چیز های که شرکت انتخاب کرده است. ما همیشه به درخواست ها و نظراتی که وجود دارد گوش داده ایم. " تا کنون استودیو NetherRealm شخصیتهایی شامل فردی کروگر، جیسون ورهاست، بیگانه، درنده و صورتچرمی (فیلم های ترسناک رو میگه)بوده. اما بسیار شخصیتهای دیگه ای هستند که میتونند تو بازی باشند. در واقع، این پیشنهاد برای وحشت مضمون بازی مبارزه آمد است و "بون" به نظر می رسد بسیار به این ایده آگاه است. "بله، بله! شما می دونید، ما اونا رو جمع آوری کردیم، ما این ایده را بارها و بارها تکرار کرده ایم و چند نفر دیگه را آوردیم تو بازی" چرا شما میخوایید یک بازی مبارزه ای وحشت ناک به ارمغان بیاورید؟ "شاید یک روز ما اینکار را انجام دهیم. " هیچ کمبودی در شخصیت های بزرگ در چیزی شبیه به این وجود ندارد، در حال حاضر یکی از جدید ترین اخبار در مورد صورتچرمی در مقابل سام در ذهن من وجود دارد. امیدوارم، بون در مورد چیزی که شفافیت نشان میده روزی به انجام برساند. -------------------------------- این هم ترجمه به درد نخور من خوب چیکار کنم.:65: ترجمه از وبسایت: comicbook.com منبع: rasagame.ir
  13. salman khan

    آموزش نصب ویندوز 7

    سلام این آموزش و واسه اونایی میزارم که بلد نیستن ویندوز نصب کنند. نتونستم عکس بزارم از مراحل نصب چون تعداد عکس ها زیاد بود. شروع آموزش: سیستم را ریستارت کنید و پیغامی میبینید press any key to boot from cd dvd، یک کلید به دلخواه مانند f12 فشار دهید تا دی وی دی کار کند. دی وی دی در حال پردازش است. وارد مراحل نصب میشویم. در اولین صفحه زبان نصب را روی انگلیسی تنظیم کنید و Next را بزنید. در مرحله ی بعدی روی Install Now کلیک کنید. وارد بخش اصلی نصب میشویم.ابتدا نوع ویندوز 7 خود را انتخاب کنید.توجه داشته باشید که x86 به معنی ویندوز 32 بیتی و x64 به معنی ویندوز 64 بیتی است. ultimate گزینه ی خوبیست. پس از انتخاب نوع ویندوز مورد نظر به صفحه بعد خواهید رفت. در این صفحه تیک I Accept The Licence Terms را روشن کرده و Next را بفشارید. در بخش بعدی باید نوع نصب را مشخص کنید. روش Upgrade یعنی آپدیت ویندوز بدون حذف فایل های شما روش Custom یعنی شما ویندوز قبلی خود را به صورت کامل حذف کنید و ویندوز جدید را نصب کنید. در صفحه ی بعدی میتوانید پارتیشن بندی را انجام دهید.پارتیشن بندی به معنی بخش بندی کردن هارد است. روی Drive Options کلیک کنید. سپس در بخش باز شده پایین صفحه روی New کلیک کنید. حال میتوانید حجم پارتیشن خود را مشخص کنید. توجه داشته باشید که این عدد باید به مگابایت باشد. برای تبدیل گیگابایت به مگابایت آن را در 1024 ضرب کنید.حال با کلیک روی OK پارتیشن جدید ساخته خواهد شد. سعی کنید از تمام حجم هارد خود استفاده کنید و تمام آن را پارتیشن بندی کنید. حال پارتیشنی که میخواهید در آن سیستم عامل را نصب کنید انتخاب کرده و گزینه Format را بزنید. اگر سیستم شما از قبل پارتیشن بندی شده باشد شما نیاز به پارتیشن بندی ندارید و تنها کافیست درایو مورد نظر را انتخاب و Format کنید. پس از کلیک روی Format گزینه OK را بزنید.پارتیشن مورد نظر خالی میشود. روی آن کلیک کنید و Next را بزنید.توجه داشته باشید که اگر پارتیشن را پاک نکنید دستگاه شما دارای 2 ویندوز خواهد شد.نصب شروع خواهد شد. تا اتمام مراحل نصب صبور باشید. مراحل نصب به پایان میرسد. تا اتمام بارگذاری ویندوز صبر کنید. در بخش جدید یک اسم برای کامپیوتر خود انتخاب کنید. در قسمت بعدی میتوانید برای ویندوز خود رمز عبور بگذارید. در سطر اول و دوم رمز را وارد کرده و کلید Next را بزنید. در بخش بعدی از شما کلید فعالسازی محصول را میخواهد. اگر از ویندوز اصلی استفاده میکنید کلید را وارد کرده و در غیر این صورت بدون پر کردن جای خالی دکمه Next را بزنید. صفحه ی بعدی مخصوص آپدیت های ویندوز است.اگر از ویندوز اورجینال استفاده میکنید گزینه اول و در غیر این صورت روی Ask Me Later کلیک کنید تا وارد صفحه بعد بشوید. ساعت، موقعیت مکانی و تاریخ را به صورت دقیق وارد کنید.اگر تیک Automatically Adjust Clock For Daylight Saving Time را روشن کنید و به اینترنت دسترسی داشته باشید، ویندوز به صورت دقیق این تنظیمات را انجام خواهد داد. در قست بعدی مشخص کنید که در چه نوع مکانی با کامپیوتر کار میکنید.گزینه اول برای سیستم های خانگی، دوم برای سیستم های محل کار و گزینه سوم برای سیستم هایی در مکان های عمومی میباشد.منتظر بمانید تا ویندوز تنظیمات انتخاب شده شما را ذخیره کند. ویندوز شما بارگذاری میشود و میتوانید از آن استفاده کنید.
  14. salman khan

    کد تقلب های بازی age of mythology

    سلام تمامی رمز ها در فایل پی دی اف ذخیره شده و میتوانید استفاده کنید. رمز و منبع:fighting-game.ir لینک دانلود
  15. salman khan

    معرفی رشته ی کراو ماگا

    سلام کراو ماگا یک رشته ی رزمی و بسیار خطرناک است، این رشته به حدی خطرناک است که کسی در ایران آن را تدریس نمیکند. کراو ماگا یک رشته ی عالی برای دفاع شخصی است ولی تکنیک های خطرناکی دارد به طوری که می توانید با یک فن شخص را عقیم کنید. کراو ماگا یک هنر رزمی ترکیبی ایمی لیختنفلد یهودی در اسرائیل ابداع شد. این رشته در نیروهای نظامی دیگری مانند اف بی آی، پلیس لس آنجلس و نیویورک و ارتش سوئد آموزش داده می شود. معرفی: لیختنفلد این ورزش رزمی را بر اساس مهارت های ورزشی خود و تجربیات فراوانی که از کودکی در نبردهای خیابانی آموخته بود، ابداع کرد. لیختنفلد از سال ۱۹۴۰ با اوج گرفتن یهودستیزی در اروپا به فلسطین مهاجرت کرد و به نیروی شبه نظامی هاگانا پیوست. او از سال ۱۹۴۴ او مهارت های خود همانند شنا، تناسب اندام، کشتی، استفاده از خنجر و دفاع در مقابل حملات خنجر را به جنگجویان یهودی آغاز کرد. او در رشته های زیادی مانند ژیمناستیک و بوکس قهرمان بوده. در بیست سال بعد سیستم خاص خود برای دفاع شخصی و جنگ های تن به تن را تکامل بخشید و پس از بازنشستگی از خدمت نظامی یک باشگاه هنرهای رزمی را تاسیس کرده و آموزش کراو ماگا را به غیرنظامیان آغاز کرد. امروزه تعداد هنرجویان این رشته در سراسر دنیا بیش از ۲۰۰ هزار نفر برآورد می شود. درباره ی کراو ماگا: کراو ماگا از ترکیب رشته های رزمی مختلف مانند کاراته، جودو، جوجیتسو و موی تای ایجاد شده و خود لیختنفلد نیز در رشته های بوکس و کشتی مهارت داشت. تفاوت کراو ماگا با رشته های دیگر: این رشته مسابقه ای ندارد، قوانین کمتری دارد و یادگیری آن آسان تر است. جمع بودن حواس و حفظ گارد دفاعی مناسب از اولین روز تمرین به شاگردان کراو ماگا آموخته می شود. در کراو ماگا از هر ابزار و ترفندی در آن برای دفاع شخصی استفاده می شود. تکنیک هایی چون لگد به بیضه، ضربه آرنج به فک و فروکردن انگشت در چشم در این سیستم آموزش داده می شود. در واقع هدف اصلی در کراو ماگا آموزش زنده ماندن در یک جنگ واقعی است.کراوماگا در میان بازیگران هالیوودی هم علاقه مندانی یافته است. ستاره هایی چون جنیفر لوپز، آنجلینا جولی، کمرون دیاز در فیلم های خود تکنیک های کراو ماگا را به کار گرفته اند. (بازیگران دیگری هم هستند.) نکاتی در مورد کراو ماگا: در کراو ماگا مبارزه در تمام وضعیت های ممکن آموزش داده می شود. دفاع کردن در حالتی که شخص خوابیده یا نشسته یا در محیط تاریک آموخته می شود. اساتید این رشته معمولاً شاگردان خود را به شدت خسته می کنند تا بدن در ضعیف ترین حالت واکنشی قرار بگیرد و انجام تکنیک ها در چنین وضعیتی را بیاموزند.
  16. salman khan

    دانلود نرم افزار artisteer ورژن 4

    سلام شاید به فکر ساخت وبسایت شخصی خود افتاده اید ولی در زمینه های طراحی و کدنویسی هیچ گونه اطلاعاتی ندارید. این نرم افزار با استفاده از قالب های آماده ای که می توانید آن ها را ویرایش کنید و قالب خود را بسازید به درد شما می خورد. البته در نظر داشته باشید این نرم افزار قالب های آماده را به شما می دهد و شما آن ها را با کمی تغییرات به اسم خود ثبت می کنید، پس حتی فکرش را هم نکنید که می توانید یک قالب حرفه ای و تخصصی داشته باشید. معرفی artisteer version 4: با کمک این نرم افزار که شما توسط آن می توانید خیلی سریع و ساده ، قالب های وبسایت و تم وبلاگ های منحصر به فردی را خلق کنید. با استفاده از Artisteer می توانید به یک طراح وب حرفه ای تبدیل شوید و به سادگی گرافیک ها را ویرایش، کدهای XHTML و CSS را ویرایش و قالب های زیبا برای وبسایت ها ، قالب های Joomla ، تم های Drupal ، تم های وردپرس ، پوسته های DotNetNuke و قالب های Blogger را بدون نیاز به نرم افزارهای Photoshop یا Dreamweaver یا مهارت های تکنیکی ، طراحی کنید. ویژگی ها: – طراحی وبسایت های منحصر به فرد از روی ایده های جالب. – تنظیم طرح های تولید شده برای ساخت قالب های زیبای وبسایت و وبلاگ. – ساخت کدهای CSS و HTML کاملا صحیح و معتبر که با استانداردهای وب مطابقت می کنند. – عدم نیاز به نرم افزار Photoshop ، کدهای HTML و CSS و دیگر تکنولوژی های طراحی وب برای ساخت قالب های زیبا به همراه عکس ها و دکمه ها. – اگر شما یک طراح وب باشید می توانید از Artisteer برای پیاده سازی ایده های جدید ، نمونه های اولیه و ساخت سریع وبسایت استفاده کنید. – انتخاب عناصر طراحی وب متعدد شامل پس زمینه های زیبا ، آبجکت ها و دکمه های آماده و… – رفع خودکار مشکلات اثرات بصرى نامطلوب تصاویر تولید شده کامپیوترى در نتیجه استفاده از روش هاى نادرست نمونه بردارى ، ناسازگاری مرورگرهای وب و دیگر جزئیاتی که یادگیری آنها نیاز به زمان و تخصص دارد. – یادگیری روش ساخت کدهای HTML و CSS حرفه ای. – صرفه جویی در هزینه برای ساخت تم های وردپرس و طرح وبسایت ها. – ساخت قالب های زیبای Joomla . – ساخت تم های سیستم مدیریت محتوای Drupal . – ساخت پوسته های DotNetNuke. – طراحی قالب های Blogger. تصاویری از محیط نرم افزار: لینک دانلود رمز و منبع: www.fighting-game.ir نویسنده: salman khan
  17. سلام با استفاده از این روش می توانید بازی های پلی استیشن خود را بدون دی وی دی و با استفاده از فلش اجرا کنید. روش نصب برنامه اجرا کننده بازی های پلی استیشن 2 : اول فایل سی دی بوت را از اینجا دانلود کنید. هنگام استخراج یک فایل با نام cd MCBOOT.ELF Play Station 2.iso با حجم 13 مگابایتمی بینید. حالا این فایل را با یک برنامه ی رایت مانند power iso رایت کنید. شما cd بوت را ساخته اید. نوبت آن رسیده که سی دی بوت را روی پلی استیشن 2 خود قرار دهید و فلش را هم به آن وصل کنید پلی استیشن خود را روشن کنید. بر روی گزینه اول از سمت چپ یعنی Normal Install با استفاده از دکمه x که برروی دسته وجود دارد عملیات را شروع کنید. تا به صفحه ی جدیدی بروید در این صفحه شما باید فلش خود را انتخاب کرده و دکمهX روی دسته را بزنید. تا عملیات نصب برنامه برروی فلش شروع شود. صبر کنید تا عملیات نصب به پایان رسد. در آخر باید گزینه ی Ok با استفاده از دکمه X روی دسته را بزنید. شما برنامه اجرا کننده بازی های پلی استیشن 2 را نصب کرده اید. حالاسی دی بوت را بیرون بیاورید،اگر دوست داشتید می توانید چشم پلی استیشن را هم دربیاورید. چون این برنامه برروی فلش پلی استیشن 2 نصب است و بازی هارا از روی فلش اجرا می کند و نیاز به چشم ندارد. تست برنامه اجرا کننده بازی های پلی استیشن 2 : فلش خود را در پلی استیشن 2 وارد کرده و دستگاه پلی استیشن را روشن کنید. در این حالت مشخص می شود که برنامه نصب هست. بعضی وقت ها متوجه می شوید که برنامه نصب شده ولی این منوها را مشاهده نمی کنید. برای اینکه بفهمیم که برنامه نصب شده یا نه باید فلش خود را به دستگاه پلی استیشن وصل کنید و دستگاه را روشن کنید و منوی Browser را باز کرده و بعد فلش خود را باز کرده اگر در فلش دستگاه 3 فایل جدیدمشاهده کردید دستگاه کپی خور شده است. توجه : اما اگه این 3 فایل بالا وجود داشت و اون منوها را نیاورد معلوم می شه که پلی استیشن 2شما کپی خور نیستند. معمولآ این نوع پلی استیشن ها مود چیپ ندارند. راه دوم: نگران نباشید شما میتوانید با استفاده از همین سی دی بوت ان منو هارا بیاورید. برنامه ی open ps2 louders را از اینجا دانلود کنید. فایل rar را استخراج کنید و OPNPS2LD.ELF را به فلش مموری بریزید. حالا cd بوت را داخل کنسول بگذارید وفلش مموری را به دستگاه وصل کنید حالا گزینه ی fmbc configutatr با استفاده از کلید x که بر روی دسته وجود دارد انتخاب کنید. وارد منوی freemcboot setting شدید. گزینه ی return to loader X را انتخاب کنید حالا شما 3 گزینه دارید. فقط کلید دایره را بزنید تا وارد منوی file browser شوید، حالا گزینه ی mass:/دایره را بزنید حالا برنامه open ps2 loader.elf را اجرا کنید که کار همان منو ها را انجام میدهد. تبدیل بازی های پلی استیشن 2 در فلش برای اجرا در پلی استیشن :برای اجرای بازی ها در پلی استیشن شما باید اول از DVD بازی پلی استیشن یک ایمیج با پسوند ISO ایجاد کرده و بعد با برنامه USB Util آن را به فلش کپی کنید. برنامه USB Util را در سی دی بوت برایشما گذاشته ام شما فقط سی دی بوت را در کامپیوتر قرار داده و برنامه USB Util را از داخل سیدی بوت به دخل کامپیوتر خود کپی کنید . حالا برای کپی کردن بازی در فلش : برنامه USB Util را باز کنید و بعد از منوی File گزینه Creae game form ISO را انتخاب کرده و بعد در قسمت Form محل ذخیره فایل ایمیج را باز کرده تانام فایل ایمیج در قسمت Name قرار بگیرد حالا در قسمت To محل ذخیره بازی را در فلش انتخابکنید و روی دکمه Create کلیک کنید. صبر کنید تا دکمه Cancel به دکمه Close تبدیل شود در این حالت بازی کپی شده است. حالا اگر دوست دارید بازی دیگری کپی کنید برنامه را نبندید و مراحلقبل را برای کپی کردن بازی بعدی تکرار کنید. و بعد فلش را به دستگاه پلی استیشن خود وصل کنید. البته توجه کنید با انتخاب گزینهCreate [GAME/ISO] form CD/DVD می توانید مستقیم از دی وی دی بازی ایمیج بگیرید. برای اجرای بازی ها از روی فلش :بعد از اتصال فلش به Play Station 2 آن را روشن کنید.برروی گزینه Open PS2 Loader دکمه X را فشار دهید و بعد روی گزینه USB Games رفته حالافلشی که بازیها را در آن کپی کرده اید را وارد کرده کمی صبر کنید تا لیست بازی ها ظاهر شود و بعدروی بازی مورد نظرتان دکمه X را فشار دهید. مشاهده می کنید که رنگ صفحه عوض می شود، کمی صبرکنید بازی اجرا می شود .اما اگر از راه دوم وارد شده اید برنامه open ps2 loader.elf را اجرا کنید. منبع: fighting-game.ir نویسنده: salman khan
  18. با سلام در این تاپیک قصد دارم که اخبار و اطلاعات منتشر شده از E3 2016 رو براتون قرار بدم . در ادامه باید گفت که 6 شرکت قصد اجرای برنامه در این مراسم را دارند که شامل : Electronic Arts Ubisoft Bethesda Softworks x box sony nintendo در پایین میتوانید لیست حضور این شرکت ها را مشاهده کنید : منتظر اخبار دیگر هم باشید... از دادن پست های نظر جدا خودداری کنید نویسنده : خودم منبع : fighting-game.ir
  19. سلام در این تاپیک به بررسی ناک اوت و تفاوت آن با ناک داون و فلش ناک داون می پردازیم ناک اوت یا همان ضربه فنی که به اصطلاح ko می گویند حرکتی پایانی است که مبارز برنده می شود. در بیشتر ورزش ها همانند کیک بوکسینگ، موی تای، بوکس و.... وجود دارد. ضربه فنی شخص مواقعی اتفاق می افتد که حریف توان مبارزه نداشته باشد، بعضی از ضربه فنی ها باعث می شود مبارز مغزش تکان بخورد یا ضربه زدن به کبد باعث می شود مبارز درد زیادی بکشد و توان مبارزه نداشته باشد. در mma (هنر های رزمی ترکیبی) ممکن است مبارز برروی زمین افتاده باشد و نتواند بلند شود پس حریف می تواند مواقعی که برروی زمین افتاده به او ضربه های متوالی (پشت سر هم) بزند و شخص ناک اوت شود. نکته: ناک اوت در مسابقات امتیاز دارد و مبارز پیروز می شود. ناک داون: این نوع ناک اوت مواقعی اتفاق می افتد که مبارز برروی طناب های رینگ تکیه داده و بین طناب های رینگ گیر افتاده یا بالای طناب ها است و نتواند از آنجا پایین بیاید و از خودش دفاع کند، با شروع ناک داون داور شمارش را شروع میکند. اگر شخص نتواند طی این مدت اعلام شده پایین بیاید و به مبارزه ادامه دهد مسابقه با نتیجه ی ناک داون تمام می شود و مبارز برنده می شود. فلش ناک داون: این ناک داون مواقعی اتفاق می افتد که شخص روی زمین افتاده ولی قبل از این که شمارش شروع شود سریع بلند می شود. نویسنده: salman khan
  20. سلام این داستان جالب است حتما بخوانید. زن و شوهر پیری، خدمتکار جدیدی را استخدام کرده بودند. زن آن مرد مجموعه ای بزرگ از عروسک داشت، و از آن خدمتکار انتظار می رفت که حداقل یک بار در هفته به گردگیری عروسک ها به پردازد. بنابراین آن زن یک بار در هفته به محل نگهداری عروسک ها می رفت و با نفرت به آن ها نگاه می کرد. آن زن از عروسک ها متنفر بود. هنگامی که او در حال گردگیری بود، او یک عروسک عجیب و غریب و مخصوص را دید. آن عروسک حرف میزد و یک سیم به پشت آن وصل شده بود. آن زن از عروسک خوشش آمد و او را گرفت و سیم پشتش را می کشید. عروسک گفت: "سلام" دوباره آن سیم را کشید عروسک گفت: "من مادرم را دوست دارم" آن زن عروسک را در محل مخصوص مابقی عروسک ها گذاشت و به گردگیری ادامه داد. چند هفته بعد، آن زن در حال گردگیری بود، به طور اتفاقی یک عروسک پایین افتاد و شکست. پیرزن صدا را شنید و متوجه شد. هنگامی که به اتاق آمد، متوجه ی شکسته شدن عروسک شد. یک نگاه بسیار غم انگیز بر روی صورت او اومد. خدمتکار تا این صحنه را دید، گفت: "من واقعا متاسفم، من منظوری نداشتم، من دوباره این کار را انجام نمیدهم. پیر زن در حالی که ناراحت و غمگین بود پایین پایش را نگاه کرد. آن زن در صورتی می تواند کار خود را نگه دارد که قول بدهد از این به بعد در کار های خود نهایت دقت را داشته باشد. آن زن جوان موافقت کرد. روز بعد، در حالی که زن و شوهر پیر در حال ترک خانه بودند برای اجرای برخی از کار ها، زن جوان که تنها بود و شرایط روحی بدی داشت زیرا آنها کار های دیگر خانه را به او سپردند. او به آشپزخانه رفته بود و از شکلات های مورد علاقه آن زن و شوهر لذت میبرد. فکر بدی به سراغ او می آید. او به آرامی در اتاق عروسک ها قدم میزند و در مورد این که چگونه باعث ناراحتی آن زن پیر شد و عروسک شکسته اش فکر میکرد. آن زن عروسک را برداشت و گفت: " او واقعا عاشق این عروسک است" او عروسک را زمین انداخت و عروسک شکست و آن زن می خندید. آن زن عاشق این بود که صدای شکسته شدن عروسک ها را بشنود! اما چیزی در آن صدا ها وجود داشت که احساس میکرد باید عروسک های بیشتری بشکند، بنابراین تمام عروسک های آن زن بیچاره را شکست. زمانی که زن و شوهر به خانه آمدند از او پرسیدند: "داری چیکار میکنی؟" وقتی شوهر ناراحتی زن خود را دید بلافاصله آن زن خدمتکار را اخراج کرد. آن زن جوان تمام وسایل خود را جمع کرد و از قبل شرایط روحی بدتری داشت. آن زن بعد از آن شب مخفیانه به خانه ی زن و شوهر پیر رفت، می دانست که آنها خوابیده اند. پس به آشپزخانه می رود و بزرگترین چاقو را بر میدارد و به اتاق خواب می رود. صبح روز بعد به خانه ی آن زن و شوهر برگشت و پلیس از او بازجویی میکرد، او به پلیس گفت: "آنها انسان های خوب و مهربانی بودند، من تا به حال فکر نمیکردم کسی بخواهد آن ها را بکشد." در آن لحظه، او به آرامی به خانه ی آن دو رفت، او میخواست مطمئن شود چیز دیگری از مجموعه ی با ارزش آن زن باقی نمانده است. او عروسک عجیب و غریب را برداشت و سیمش را کشید، عروسک گفت: "سلام" دوباره سیم را کشید عروسک گفت: "چرا مادرم را به قتل رساندی؟" آن زن جوان وحشت زده گفت: "چرا فقط این جمله را می گویی؟" آن زن دچار شوک شده بود و مرتب سیم را می کشید عروسک تا سه مرتبه این جمله را گفت. این دفعه که سیم را کشید، عروسک گفت: "چرا مادرم را به قتل رساندی؟ او مادر خوبی بود و من او را دوست داشتم. چرا او را به قتل رساندی؟" عروسک فریاد زد: تو مادرم را کشتی! آن زن عروسک را زمین انداخته و از آنجا فرار میکند. صبح روز بعد، جسد زن جوان را در تختخواب او پیدا می کنند در حالی که عروسک در بغل اوست. عده ای که برای تحقیقات آمده بودند سیم عروسک را می کشیدند و عروسک می گفت: "او مادرم را کشت، او مادرم را کشت، او مادرم را کشت" مترجم: salman khan
  21. به نام خدا تریلر جدید از بازی Battlefield ۱ نمیدونم جی شده از 4 Battlefield اومد یک :| منبع rasagame.ir
  22. سلام این کلیپ ساخته شده توسط یکی از طرفداران می باشد. این ویدیو به طرفداران اسکورپیون به شدت توصیه می شود. لینک دانلود
  23. salman khan

    داستان کامل call of duty black ops

    داستان در مورده الکس میسون (Alex Mason) مامور سازمان CIA هست. که با وجود چند شخصیت قابل بازی دیگر، بیشتر روی اتفاقاتی که برای Mason افتاده تمرکز شده است. در سال 1968 یه گروه ناشناس الکس را دزدیده و به یه اتاق در بسته می برند. وقتی میسون از خواب بلند می شود، یه نفر با یه صدا که افکت داشته باشه (دستکاری شده ) با او صحبت می کند و در مورد اعداد صحبت می کند. میسون حافظه اش را از دست داده و همه چیز از یادش رفته، آن شخص از او اسم و فامیلش و این که اهل کجا هست از او می پرسد. میسون یک فحش بد به او می دهد که از گفتنش معذورم،او می داند میسون کیست و کجا زاده شده و چه سالی به دنیا آمده، او از میسون در مورد اعداد و عملیات می پرسد. و دوباره میسون به او فحش می دهد، بعد از سه یا چهار بار شوک الکتریکی میسون مغزش کمی کار می کند. و خاطرات و عملیات خود را بازگو می کند. عملیات خلیج خوک ها (Bay of Pigs): در سال 1961 میسون به همراه دوستانش وودز (Woods) و بومن (Bowman) به كافه ای در خليج خوك ها در ماموريتی به نام Operation 40 به كوبا رفته بودند. هدف آن ها ترور فیدل کسترو (Fiedl Castro) بود. ناگهان پلیس ها به کافه می آیند و مامور به میسون با یک زبان دیگر صحبت می کند. این دفعه با او انگلیسی صحبت می کند. و به او می گوید اهل کجا هستی؟ ناگهان وودز چاقو را در دست او فرو می کند. و کارلوس صاحب بار که در یک ماموریت دیگر به کمک آنها می آید، به او اسلحه می دهد و بعد از نابودی پلیس ها با ماشین فرار می کنند. بعد از فرار آن ها به خانه ی کاسترو حمله کرده و او را میکشند ولی خبر ندارند که او یه بدل است. میسون و دوستانش ماموریت خود را به پایان رسانده بودند و باید به کشورشان برمی گشتند و برای این کار به هواپیما احتیاج داشتند. بعد از درگیری های زیادی با دشمنان آن ها به هواپیما می رسند و به حرکت در می آورند. ولی تعداد نیرو های امنیتی کوبا بسیار زیاد است و امکان این که هواپیما به سلامت پرواز کند بسیار کم است. پس میسون از هواپیما بیرون پریده و تا در توان دارد به دشمنان تیراندازی می کند. و هواپیما پرواز می کند ولی الکس بیچاره توسط نیرو های کوبایی دستگیر شده. میسون چشم های خود را باز می کند و به کاسترو می گوید تو مردی، ما تو را کشتیم و او می گوید تو یه بدلو کشتی و به دراگوویچ می گوید این مرد آمریکایی (اشاره به میسون) هدیه من به تو خواهد بود. و دراگوویچ شاد و شنگول پیش الکس می آید و به او می گوید من نقشه های زیادی برای تو دارم آمریکایی دراگوویچ میسون را در زندانی به نام ورکوتا در روسیه می اندازد. میسون روز های سختی را در زندان سپری می کند. و با یه فرد روسی به نام ویکتور رزنوو (Victor Reznov) که قبلا در ارتش روسیه بوده دوست می شود. و مدت ها با هم نقشه فرار می کشند. و بالاخره فرار کردند و بسیاری از زندانیان و همین طور رزنو کشته شدند، ولی روح رزنو با میسون همراه است و به او راه فرار را نشان می دهد و میسون فرار می کند و به رزنو می گوید قدم هشتم آزادی و روح او می گوید واسه تو میسون نه برای من و میسون فرار میکند. او به آمریکا بر می گردد و پس از استراحت با رئیس جمهور جان اف کندی ملاقات می کند. که او را به پنتاگون دعوت می کند و ماموریتی مهم به او می دهد. کندی به میسون می گوید برای حفظ جهان از خطراتی که پیش رو خواهد بود، باید دراگوویچ را کشت. میسون هم که دنبال چنین فرصتی بود سریع قبول کرد و به همراه دوستانش به پایگاه موشکی در قزاقستان می روند که توسط روسیه کنترل می شد. آن ها تا جایی که می توانستند عملیات را مخفیانه انجام می دهند. اما به خاطر کم بودن زمان دست به جنگ آشکارا می زنند. آن ها فهمیدند که موشک بزرگی در حال پرتاب است. آن ها به اتاق پرتاب موشک رفتند ولی دیر رسیدند و موشک پرتاب شده بود و نقشه ی دوم را که نابودی موشک به وسیله ی راکت هست اجرا می کنند. و موشک را نابود می کنند و یه فحش از شدت خوشحالی می گویند، ولی هدف اصلی خود را (دراگوویچ) گم می کنند و همین باعث می شود دراگوویچ فرار کند و میسون سال ها در کف کشتن دراگوویچ باشد. در مرحله ای شخصیت بازی به هادسون (Hudson) دوست میسون تغییر می کند. در این مرحله رمز و راز اعداد و همیچنین پروژه ی Nova 6 با خبر می شویم. هادسون به همراه دوستش ویور (Weaver) یکی از اعضای مهم پروژه ی Nova6 را گروگان می گیرند. این همان پروژه ای است که با آن دراگوویچ کل دنیا را تهدید کرد. کلارک در بازجویی ها مقاومت می کند ولی هادسون به قدری او را شکنجه می کند که او به حرف می آید. او محل اختفای استاینر (Steiner) را به هادسون و ویور می گوید و در راه فرار نمی تواند مقاومت کند و کشته می شود. هادسون و تیمش به سمت جایی که کلارک لو داده بود رفتند، آن ها پس از درگیری های فراوان به آن جا می رسند ولی اثری از استاینر نمی بینند. ناگهان استاینر از طریق پیام رادیویی اعلام می کند که حاضرم شما را در دریاچه ی آرال ملاقات کنم. او از همان جا می گوید که اگر نیرو های روسی، این اعداد را از شخص مورد نظر بشنوند مامور می شوند که گاز Nova6 را در سرتاسر آمریکا پخش کنند پس آن ها به دریاچه ی آرال می روند. حالا نوبت به شناخت رزنو می رسد. در این مرحله خاطرات رزناو را مشاهده می کنیم و ریشه های اصلی Nova 6 را پیدا می کنیم. اول از همه رزنو از دوستان خود در جنگ جهانی دوم می گوید. او می گوید که دراگوویچ و کراچنکوف از دوستان او بودند، که در یک عملیات دراگوویچ با آن ها بود، دنبال دانشمند نازی استاینر رفته بودند و بعد از عملیات آن ها به یک کشتی می روند و دراگوویچ وانمود می کند که نیرو های دشمن آنجا اند. و به افرادش خیانت می کند و همانجا آن ها را زندانی می کند. بیشتر آن ها توسط نوا6 کشته می شوند و رزنو مرگ دوستان خود را می بیند، و خود نیز در آستانه ی مرگ است که نیرو های آمریکایی فرا می رسند و پس از درگیری های موفق به فرار می شود. رزنو همیشه خاطرات بد و ترسناک خود را برای دوستش میسون تعریف می کند و به او می گوید دلیل کشتن این سه نفر چیست. به خاطر همین همیشه می گوید (Dragovich, Kravchenkov, Steiner… All Must Die) بعد از چند مدت میسون و تیمش متوجه حضور نیرو های روسی در ویتنام وحضور دراگوویچ و کراچنکوف می شوند، آن ها به ویتنام سفر می کنند و به دنبال نشانه هایی از کار های مخفیانه تیم روسی به ویتنام می روند. میسون به طور ناگهانی رزنو را در ویتنام می بیند رزنو به او می گوید که دراگوویچ قصد حمله ای گسترده به غرب را دارد. او اطلاعاتی به میسون می دهد که آنها را به هواپیمایی سقوط کرده در لائوس می کشاند. آن ها می فهمند که هواپیمای سقوط کرده حاوی گاز Nova6 بوده، و از آن اطلاعاتی به دست می آورند. ولی ناگهان نیرو های روسی و ویتنامی به آن ها حمله می کنند، تیم میسون گیر می افتد و به زندان می رود. آن ها بعد از یه مدت اسارت برای بازجویی فرستاده می شوند. در هنگام بازجویی دوست میسون بومن کشته می شود. وودز و میسون موفق می شوند از حواس پرتی نگهبان سو استفاده کرده و فرار کنند. و با یک هلیکوپتر به منطقه ای که کراچنکوف در آن است بروند. آن ها دوستان خود به خصوص رزنو را آزاد می کنند و به سمت کراچنکوف حمله می کنند، درگیری شدید رخ می دهد ولی بالاخره به کراچنکوف می رسند ولی وودز با افتخار می میرد. ميسون و رزنو متوجه حضور استاينر در دريای آرال شده و برای گرفتن انتقام خودبه آن جا می روند. آن ها پس از درگيری های مخفيانه و آشكارا به استاينر می رسند. استاينر با كمال تعجب به آن ها می گويد كه همه چيز را درست خواهد كرد و می داند چه بلايی سرشان آورده است اما رزنو با اين جمله او را می كشد! "اسم من ويكتور رزنو و من انتقامم را خواهم گرفت!" يك فلش بك چند دقيقه ای می زنيم و اكنون به سراغ به تيم هادسون بر می گرديم آن ها به سمت دريای آرال حركت می كنند و به خاطر دستگيری استاينر و فهميدن چگونگی نجات دنيا، به منطقه ای نظامی در آن جا حمله می كنند. آن ها پس از درگيری گروهی و مسلحانه به اين منطقه ی شيميایی، موفق می شوند به داخل اتاق فرماندهی بروند ولی فردريك استاينر و الكس ميسون را در پشت شيشه های ضدگلوله، در اتاق ديگر می بينند. آن ها می فهمند كه ميسون قصد دارد استاينر را بكشد. گروه هادسون به شدت تلاش می كند كه وارد اتاق شود ولی شيشه ی ضدگلوله جلوی اين كار را می گيرد اما بالاخره موفق می شوند با يك كپسول سنگين شيشه را بشكنند ولی دير شده است. آن ها ميسون را می بينند كه با عصبانيت اين جمله را می گويد و به زندگی فردريك استاينر پايان می دهد: "اسم من ويكتور رزنو و من انتقامم را خواهم گرفت!" انگار تمامی اميد ها نقش برآب شده چون ديگر كسی نمی تواند اطلاعاتی در مورد اين پروژه ی خطرناك بدهد. آن ها پس از اين كه ميسون، استاينر را كشت، دستگيرش می كنند و به جایی كه الان بر روی صندلی بسته است و در حال بازجویی و شكنجه است می برند. داستان چیست؟ افرادی که در حال بازجویی میسون بودند (ویور صدای دستکاری شده و مامور هادسون) دیگر خسته شده بودند و یکی از آن ها خود را نشان می دهد او هادسون است دوست قدیمی میسون، او میسون را باز می کند و می گوید تو چرا نمی فهمی؟ چرا هیچی یادت نمیاد؟ چرا نمی فهمی رزنو مرده؟ رزنو مرده میسون اون موقع فرار از ورکوتا می میره اون هشت سال مرده ! هادسون به میسون همه چیز را توضیح می دهد، او می گويد تو به وسيله ی دراگوويچ، كراچنكوف و استاينر شستشوی مغزی شده ای و اين اعداد را آن ها در مغز تو جای داده اند. آن ها كاری كرده اند كه اين اعداد در ذهن تو ثبت شود و زمانی كه آن ها را شنيدی شروع به انتشار اين گاز ها كنی كه در اين صورت به نيروهای خودی شك كنند نه عوامل بيرونی. من می دونم كه تو خيانت كار نيستی. ولی میسون تا دست هایش باز می شود یه مشت به هادسون می زند و کمی در فضا قدم می زند. و همه چیز را به یاد می آورد. او به یاد می آورد هنگامی که با رزنو فرار کرد رزنو کشته شد، او به یاد می آورد که رزنو هم او را شستشوی مغزی داده، تا هدف اصلی ميسون، كشتن سه نفر به نام های دراگوويچ، كراچنكوف و استاينر شود. به خاطر همين است كه او در تمام اين مدت اين جمله ها را در ذهن خودش دارد و قصد دارد آن ها را بكشد. به خاطر همين است كه به نظرش می آيد رزنو زنده است و بعضی اوقات خودش را جای او فرض می كند. هادسون به او توضيح می دهد كه در حال حاضر تنها شانس آن ها، اطلاعات ميسون از اين اعداد است... از مركز انتشار اين اعداد و اين كه كی قرار است پروژه ی Nova 6 اجرا شود. اين بار هادسون از ميسون خواهش می كند كه به دقت به اعداد گوش دهد. يك بار ديگر اعداد را برای او پخش می كند و ميسون را ياد زمانی می اندازد كه فيدل كاسترو او را به دراگوويچ هديه داد. او می فهمد كه منشأ اين اعداد متعلق به كشتی ای به نام روسالكا (RUSALKA) است كه در كوبا بوده است. او اين اطلاعات را در اختيار هادسون قرار می دهد و به سرعت به آن جا حمله می كنند و باز هم رستگاری (ساختگی) ارتش آمريكا شروع می شود. آن ها موفق می شوند به داخل كشتی حمله كرده و تمام كشتی را از بين ببرند و ميسون می تواند انتقام خودش را از دراگوويچ بگيرد اما دراگوويچ قبل از مرگش سعی می كند كه چيزی را به ميسون بفهماند ولی ميسون به هيچ حرفی جز انتقام فکر نمی کند. آن ها بعد از اين كه ماموريتشان در كشتی تمام شد به سطح آب بر می گردند و پيروزی خود را می بينند، ويور به ميسون می گويد: - بالاخره پيروز شديم - فعلاً... بازی تمام می شود ولی بعد از تيتراژ پايانی بازی، ويدئویی كوتاه نشان داده می شود كه مربوط به صحنه های قبل از ترور رييس جمهور سابق آمريكا جان اف كندی است. با كمی دقت در اين كليپ، متوجه حضور ميسون در آن صحنه می شويم. آيا شستشوی مغزی دراگوويچ، ميسون را مجبور كرده كه در ترور كندی نقشی داشته باشد؟!
  24. به نام خدا کمتر کسی است که بازی سوپر ماریو Super Mario یا همان قارچ خور را بازی نکرده باشد. بیشتر کسانی که برای اولین بار وارد دنیای بازی های کامپیوتری شده اند و با میکرو و کنسول های اولیه بازی خور شدند ، سوپرماریو را هیچ وقت فراموش نخواهند کرد. نسخه های جدیدی از سوپر ماریو ساخته شد اما بیشتر برای کنسول نینتندو بود. جدیدا برای کامپیوتر نیز این بازی جذاب با گرافیک بالا منتشر شده است تصاویری از محیط بازی : ویژگی های بازی : – بازی قارچ خور با گرافیک بالا – گیم پلی آسان و جذاب – دو نوع بازی – مخصوص ویندوز دانلود بازی رمز و منبع: fighting-game.ir (نام قدیمی رساگیم)
  25. چشم راست یک افسانه ی کره ای ترسناک، راجع به یک زن جوان که پیوند قرنیه انجام می دهد. همچنین فیلم ترسناک چشم الهام گرفته از این فیلم می باشد. زن جوانی در کره که از چشم راست کور بود پیوند قرنیه انجام می دهد. عمل او موفقیت آمیز بود و از بیمارستان مرخص شد. یک هفته بعد او رفتن به محل کار را متوقف کرد. دوستانش نمی توانستند با او ارتباط برقرار کنند. هنگامی که پدر و مادر او به آن دختر زنگ زدند. او جواب تلفن را نداد. در نهایت پدر و مادر او نگران شدند و به خانه ی او رفتند، آنها در خانه را زدند و جوابی دریافت نکردند، آنها پلیس را صدا کردند و آنها در را شکستند. آنها زن جوانی را که بر روی زمین دراز کشیده بود و در دریایی از خون غرق شده بود پیدا کردند، او مچ دست خود را تیکه تیکه کرده بود و بازش کرده بود.پدر و مادرش نمی توانستند درک کنند که او چرا این کار را با خود و زندگیش کرده است؟ پلیس متوجه شد تمام آینه های خانه شکسته شدند و تمام سطوح بازتاب و روشن کننده مانند آینه و پنجره پوشیده شده است. هنگامی که آنها دفترچه خاطرات زن را پیدا کردند، چیز های عجیب و غریبی در صفحه ی آخر پیدا کردند. که نوشته بود: چشم راستم به من نگاه می کند، چشم راستم به من نگاه می کند، چشم راستم به من نگاه می کند. همین جمله پشت سر هم نوشته شده بود مترجم:salman khan
×
×
  • اضافه کردن...