جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'بود'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رساگیم
  • مطالب مرتبط با انجمن
    • قوانین انجمن
    • درباره انجمن
    • اطلاعیه ها
    • جشنواره ها و مسابقات
  • اتاق های خصوصی
    • اتاق مدیران انجمن
    • اتاق کاربران ویژه
    • اتاق تیم تحریریه
  • اخبار و تازه ها
    • اخبار بازی های رایانه ای
    • اخبار پلتفورم‌های بازی
    • اخبار سازندگان بازی
    • سایر خبرها
  • مقالات سایت
    • نقد و بررسی
    • پیش نمایش
    • داستان بازی ها
    • راهنمای بازی ها
    • سایر مقالات
  • بازی ها
    • بازی ها نقش آفرینی
    • بازی های جهان باز
    • بازی های مبارزه ای
    • بازی های ترسناک
    • بازی های اکشن و مخفی کاری
    • بازی های جنگی
    • بازی های رانندگی
    • بازی های استراتژیک
    • بازی های آنلاین
    • بازی های ورزشی
    • بازی ها هک اند اسلش
    • بازی های ماجراجویی
    • بازی های ایرانی
    • سایر بازی ها
  • پلتفورم‌های بازی
    • کامپیوتر شخصی (PC)
    • نینتندو
    • پلی استیشن (PS)
    • ایکس باکس (XBOX)
    • سایر کنسول ها
  • مرتبط با بازی
    • موسیقی متن
    • نمایشگاه های بازی
    • دانلود بازی
    • سایر مطالب مرتبط با بازی
  • صنعت بازی سازی
    • آموزش ساخت و توسعه بازی
    • موتور های بازی سازی
    • گرافیک
    • انجمن بازی سازان ایرانی
    • سایر مطالب
  • فیلم و سریال و کارتون
    • فیلم و سریال و کارتون مورتال کمبت
    • سایر فیلم ها و کارتون ها
    • اخبار فیلم و سریال
    • تحلیل فیلم و کارتون
  • دانشنامه
    • دانشنامه بازی ها
  • تکنولوژی
    • سخت افزار
    • نرم افزار
    • سایر مطالب
  • مطالب متفرقه
  • بایگانی
  • گروه طرفداران ساب زیرو گروه طرفداران ساب زیرو Topics
  • بچه های قدیمیfg بچه های قدیمیfg Topics
  • بچه های با معرفت fg بچه های با معرفت fg Topics
  • طرفداران اسکورپیون طرفداران اسکورپیون Topics

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

161 نتیجه پیدا شد

  1. Awmir.B

    داستان:بتمن شب تاریک

    "به نام خدا" این داستان راجع به بتمن هست.بسیار دارک و خشنه. من بدون مقدمه میرم سر داستان.ینی داستان از جایی شروع میشه که بتمن، بمتن شده و بیشتر دشمن هاش هم هستن. این داستان از زبان خود بتمن گفته میشه.ممکنه بعضی از قسمت هاش شبیه بازی ها و بعضی شبیه فیلم هاش باشه و قسمت هاییش هم ساخته ذهن خودمه و کاملا به کمیک ها وفاداره. قسمت ها و فصل های داستان هم نامعلومه.ممکنه اینقدر طول بکشه که از ذهن خارج باشه. نظرات خودتون رو با من درمیون بذارین. با تشکر. ......................................................................................................................................................... فصل یک : [spoiler=قسمت اول:شروعی عجیب]اسم من بروس وینه.همه منو میشناسن.من یک فرد پولدار هستم و بیشتر اوقات رو به خوش بودن میگذرونم.ولی امشب فرق داره.بلک ماسک و باندش با پنگوئن همدست شدن.میخوان از بانک مرکزی دزدی کنن.فکر کنم باید برم سراغشون. چند دقیقه بعد... الفرد:قربان لباستون و بتموبیل امادست. من:ممنون الفرد.امشب به کمکت نیاز دارم.سعی کن در دسترس باشی. الفرد:حتما قربان،به سلامت. به سمت لباسم رفتم و پوشیدمش.بعد هم به سمت بتموبیل رفتم و سوارش شدم.روشنش کردم.الفرد دستش رو به نشانه خداحافظی نشون داد.ومن راه افتادم. در همان حال درون بانک مرکزی: پنگوئن:خوب،تا اینجا که خوب پیش رفته،مگر اینکه بتمن بیاد و کار رو خراب کنه بلک ماسک:ترسو نباش پنگوئن.ما اینهمه ادم داریم.اون چطور میتونه بیاد اینجا چند دقیقه بعد... یکی از سرباز ها سراسیمه خودش را به بلک ماسک میرساند و میگوید:قربان بتمن فهمیده ما به اینجا دستبرد زدیم.همه بچه ها رو زده داره میاد اینجا. بلک ماسک کلت خود را خشاب میکند و میگوید:خوبه بذار بیاد اینجا. در همان حال... من:خوب اینم اخرین نفر.باید از سقف وارد بشم.اینطوری نمیفهمن.اه لعنتی این چیه؟؟ ناگهان یک غول گنده با لباس هایی پاره به سمت من نزدیک شد و نعره کشید. من:مثل اینکه از ماده ای که بین به خودش تزریق میکنه تا قدرتمند بشه به اینم تزریق کردن! غول با سرعت زیادی به سمت من دوید و من بالای سر اون پریدم.سعی کردم کنترلش کنم و با اون به سمت در بانک رفتم.در بانک شکسته شد.غول دستاش رو به بای گرندش برد و منو گرفت.اومد من رو به زمین بزنه ولی با بترنگ به دستش ضربه زدم.غول منو انداخت زمین و نعره ای سر داد.من بلند شدم .بمب دودزا رو از توی کمربندم ورداشتم و جلوی غول انداختم.غول که گیج شده بود نمیدونست من کجام.من هم از موقعیت استفاده کردم و بترنگ برقی رو به سمتش پرتاب کردم.غول به روی زمین افتاد و بیهوش شد.ناگهان صدای بلک ماسک اومد. بلک ماسک:خوشت اومد؟؟از سم بین استفاده کردیم تا اینو به وجود اوریم.کلی از سم داریم.میتونیم از اینا زیاد بسازیم. من:تو همچین کاری نمیکنی. بلک ماسک:چرا میکنم. و کلتش رو به سمت من نشونه گرفت. من:پنگوئن کجاست؟ بلک ماست:فضولیش به تو نیومده.خداحافظ اقای بتمن. من سریع یک بمب دودزا برداشتم و زیر پای خودم زدم.بعد هم رفتم و پشت دیواری قایم شدم. بلک ماسک:کجا فرار کردی بتمن؟؟این رو بدون که اگر بیای توی اتاق مدیریت با من و پنگوئن رو به رو میشی.والبته کلی گروگان.حواست خودت رو جمع کن.اگر کارایی که من میگم رو بکنی گروگان ها رو ازاد میکنیم.اولین کار،به کار های باند من کار نگیری و مزاحمشون نشی.دومین کار،یک نگاهی به پشت سرت بکن.خداحافظ! و به سرعت به سمت اتاق مدیریت رفت. من:یعنی چی که به پشت سرت نگاه کن؟ برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.غول بلند شده بود و بلند نعره میزد. من: عجب ادم گیری هستی تو!الان خلاصت میکنم! دستکش های برقی ام رو فعال کردم.تا اومدم به غول ضربه بزنم تیری به سمت غول شلیک شد و حواسش رو پرت کرد من:چی؟تیر از کجا اومد! سریع فرار کردم به بیرون از بانک،به سمتی که تیر ازش شلیک شد نگاه کردم.به سرعت به بیرون از بانک دویدم و به بالا سقف های نزدیک به بانک رفتم و یکی یکی بررسیشون کردم.روی یک سقف نامه ای افتاده بود.نامه رو برداشتم و خوندمش: "سلام بتمن. ایندفعه جونت رو نجات دادم.دفعه بعدی هدف تیر خودتی." من:ینی کی میتونه باشه؟ با الفرد تماس گرفتم. من:الفرد همین الان یک نامه روی سقف پیدا کردم که... الفرد:ددشات قربان. من:از کجا فهمیدی؟ الفرد:تنها کسی که اونقدر مهارت تیر اندازی داره ددشاته. من:یک لحظه صبر کن توی کوچه رو به رو یک ادم افتاده. به سرعت توی کوچه روبه رو رفتم و با جسدی رو به رو شدم. من:اه.یک جسده.پوست صورتش رو کندن. الفرد:چی قربان؟ من:الان عکس میگیرم واست میفرستم تا ببینی.کفش های قاتل خونی شده.میرم دنبال رد خون ببینم به کجا میرسه. الفرد:موفق باشین قربان. رد خون رو دنبال کردم تا رسیدم به مردی که ژاکت چرمی قهوه ای داشت.بهش نمیخورد قاتل باشه. من:چرا اون مرد رو کشتی. مرد:من نبودم.فقط اون بهم گفت. من:کی؟؟ مرد:اسمش... ناگهان تیری به سر مرد شلیک شد و جسد مرد به روی زمین افتاد. من:بازم ددشات. به محلی که تیر ازش شلیک شده بود رفتم.توی کوچه رو به رویی بازم یک جسد افتاده بود.به سمت کوچه رفتم.یک جسد بود با یک چاقو.صورت این جسد هم مثل جسد قبلی پوستش کنده شده بود. رد انگشتی که روی چاقو افتاده بود برای الفرد فرستادم تا بررسیش کنه. الفرد:قربان چیزی که براتون میگم شاید کمی عجیب باشه ولی...این اثر انگشت مال بروس وینه. [spoiler=قسمت دوم:قاتل ]من:گفتی اثر انگشت مال کی بود؟ الفرد:بروس وین قربان.شما -:راجع بهش تحقیق میکنم.امکان نداره من باشم. -:قربان بلک ماسک و پنگوئن همچنین ددشات رو فراموش نکنین. -:اول میرم سراغ ددشات.نباید بذارم بیشتر از این کسی رو بکشه. سوار بتموبیل شدم و به بالای برجی رفتم.کمی صبر کردم تا صدای شلیک تیر اومد.کمی بعد الفرد با من تماس گرفت. الفرد:قربان،اسکنر ها نشون میدن که ددشات یک مخفیگاه داره.توی مرکز شهر زیر پل اصلی. من:پیداش میکنم. از بالای برج به پایین امدم و سوار بتموبیل شدم.به زیر پل اصلی که رسیدم با یک کلبه چوبی مواجه شدم.وارد کلبه که شدم یک دستگاه موبایل دیدم.هکش کردم.توی دستگاه لیستی از افرادی که ددشات باید میکشت قرار داشت.لیست به این ترتیب بود: یک نگهبان زندان بروس وین بتمن تا پنج دقیقه دیگه هم نگهبان زندان رو میکشت.به سرعت به نزدیک زندان رفتم و نگهبان رو پیدا کردم.ددشات از ساختمان رو به روی زندان دیده میشد.میخواست شلیک کنه که با بترنک تفنکش رو زدم. ددشات:بتمن،هه،فکر کردی میتونی حریف من بشی؟؟اینقدر بهت تیر میزنم تا جای خالی رو بدنت نمونه. من:توی تاریکی نمیتونی منو ببینی،وقتی دود بهش اضافه بشه بدتر هم میشه. سپس بمب دودزای خودم رو زیر پای ددشات انداختم.ددشات هیچ جایی رو نمیتونست ببینه.من هم نزدیکش شدم و با تمام قدرت یک مشت به صورتش زدم.بیهوش شد و افتاد زمین.سلاح هاش رو ورداشتم و به درون رودخانه انداختم.سپس خود ددشات رو به زندان تحویل دادم. من:الفرد کار ددشات تمومه. الفرد:خبر دادن که توی کارخونه قدیمی عروسک سازی که الان متروک شده کلی اوباش جمع شدن. -:یک نگاهی بهش میندازم. به سمت کارخانه عروسک سازی حرکت کردم.به نزدیکی کارخانه که رسیدم با کلی اوباش رو به رو شدم.همشون رو ناکار کردم و وارد کارخانه شدم.بین اوجا بود. من:بین... بین:تعجب کردی نه؟؟ -:یکم.میشه بگی بعضی از این قاچاقچیا چطوری با استفاده از ماده تو سربازاشون رو تبدیل به هیولا میکنن؟؟ -:اینجا مخفیگاه منه.کلی هم از اون ماده اینجا هست.به اینجا اومدن و یک مقدارش رو بردن. -:چطوری هیولاها رو متوقف کنم؟ -:بپر بالای سرشون،گردنشون رو بشکون. -:من ادم نمیکشم بین. -:خوب،باشه،خیلی اسونه میتونی بپری بالای سرشون و اینقدر به سرشون مشت بزنی تا بیهوش بشن. -:چطوری سم رو از بدنشون خارج کنم؟؟ -:من چرا دارم با تو حرف میزنم؟ -:چون سه چهارم از ماده ارزشمندت رو بردن و من میخوام بهت برشون گردونم. -:نمیخواد برگردونیشون.نابودشون کن،هرجا که دیدیشون. ناگهان صدایی امد …:ماده ات رو بده به ما بین. کلی اوباش به سمت ما حمله کردند. بین:کمکم کن بتمن.دیگه نمیذارم اون مقدار ماده رو هم با خودشون ببرن. با کمک بین با اوباش درگیر شدیم و بعد از چند دقیقه پا به فرار گذاشتن. بین:ممنون بتمن.یک چیزی بهت میگم به سود خودته،ماده ها رو پیدا کن و از بین ببرشون.من اینجا یک عالمه ماده دارم. روی دیوار دکمه ای بود،دکمه رو فشار داد و دری اهنی باز شد.توی در حدود ده مخزن بود.همه مخزن ها هم پر ماده بود. من:همه رو از بین ببرم؟؟فکر کنم یک مقدارش رو پیدا کردم و باید از بین ببرمش. -:تو این کار رو نمیکنی. و به سمتم حمله ور شد.میخواست با سرش بهم ضربه بزنه که جا خالی دادم. من:جدی نگفتم. بین:تو هیچوقت شوخی نمیکردی.امشب مثل اینکه شب خوبیه که اینقدر خوشحالی. -:نه،اصلا هم خوب نیست.فعلا باید برم. -:دفعه بعد که ببینمت استخوان هات رو میشکنم. -:ببینیم من از در کارخانه خارج شدم.سوار بتموبیل شدم و به بانک برگشتم.بلک ماسک و پنگوئن هنوز اونجا بودن.داخل بانک شدم.از غول خبری نبود.از در اتاق مدیریت پنگوئن وارد شد و گفت: دوباره برگشتی؟خوبه چون میخوام به clayface غذا بدم. من:?clay face پنگوئن:اره بالای سقف قفسی اویزان بود،به طنابی که قفس از اون اویزان بود شلیک کرد و قفس افتاد پایین.توی قفس clayface بود. clayface از قفس خارج شد و نعره ای کشید.به سمتم دوید.من پرش بلندی کردم و به بالای کولش پریدم.تا جایی که توان داشتم به سر و صورتش ضربه زدم.clayface افتاد. الفرد:قربان چیشد؟ من:هیچی الفرد،دارم سعی میکنم گروگان ها رو ازاد کنم. -:قربان،مراقب باشین.بلک ماسک خطر ناک تر از اونیه که فکر میکنین. -:میشناسمش. Clay face رو ول کردم و به سمت اتاق مدیریت رفتم.وارد اتاق مدیریت که شدم بلک ماسک بهم شلیک کرد و من روی زمین افتادم. بلک ماسک و پنگوئن بالای سرم اومدن،پنگوئن گفت:خداحافظ خفاش. در همان زمان صدای نعره clayface اومد... [spoiler=قسمت سوم:نجات خونین]بیهوش شدم.وقتی به هوش اومدم سر پا از یک طناب اویزان بودم.چشمام سیاهی میرفت.صدای پنگوئن میومد که میگفت: بذار بکشیمش تا دیگه برامون دردسر درست نکنه. بلک ماسک:نه،گروگان خوبیه. من با استفاده از تیغ هایی که به دستکشم متصل بود طناب ها رو پاره کردم. پنگوئن:دیدی؟خودش رو ازاد کرد. بلک ماسک:الان کلکش رو میکنم. میخواست شلیک کنه که با استفاده از بترنگ نزاشتم.پنگوئن فرار کرد.من بلک ماسک رو با استفاده از طناب هایی که بهشون بسته شده بودم بستم و دنبال پنگوئن رفتم. پنگوئن توی سالن اصلی بانک ایستاده بود.رفتم و رو به روش ایستادم. پنگوئن نیش خندی زد،بعد از پشت سرش clayface در اومد. نعره ای کشید و به سمتم حمله ور شد. کمی ژل منفجر کننده روی زمین ریختم .وقتی calyface نزدیکم شد جاخالی دادم.ژل دقیقا زیر پای calyface بود.ژل رو منفجر کردم و calyface تیکه تیکه شد.چون میدونستم اینطوری نابود نمیشه به حال خودش رهاش کردم. پنگوئن:حالا وقت نبرد پرنده با خفاشه. بعد با تمام توان فریاد زد و به سمتم دوید.من هم دستکش های برقی ام را روشن کردم و با تمام توان به صورتش ضربه زدم.پنگوئن افتاد و بیهوش شد. من:بازی تموم شد. پنگوئن رو هم با طناب بستم و بعد با الفرد تماس گرفتم و بهش گفتم به پلیس ها زنگ بزنه تا بیان ئ پنگوئن و بلک ماسک رو ببرن به زندان.دوباره میخواستم برم سراغ calyface ولی دیدم فرار کرده.به غار برگشتم. الفرد:شب سختی بود قربان؟ من:سخت و پر قتل.نفهمیدی ماجرای اثر انگشت چیشد؟ -:قربان زیاد تحقیق کردم ولی تنها چیزی که فهمیدم این بود که قاتل از اثر انگشت شما استفاده کرده. -:چطور میشه؟میرم توی شهر تا ببینم بازم جسدی هست یا نه. به شهر برگشتم و توی کوچه های تاریک و تنگ دنبال جسد میگشتم.کم کم بارون شروع شد.به یکی از کوچه ها که رسیدم به جسدی بر خورد کردم که مثل جسد های قبلی پوست صورتش کنده شده بود. دوباره پای قاتل خونی شده بود.خوشبختانه قاتل از جایی رفته بود که بالای اون دیواری بود و دیوار نمیذاشت بارون به زمین بخوره.بنابر این رد خون پاک نشده بود.دنبال رد خون رفتم.به یک در فلزی رسیدم.در رو وا کردم و انبوهی از دزدان رو دیدم که هر کدوم سرگرم کاری بودن.یکی از اونا من رو دید و همه به سمت من حمله ور شدن.با هم درگیر شدیم و پس از چند دقیقه همشون رو نقش بر زمین کردم.به کف پای همه اونا نگاه کردم تا ببینم کف پای کدوم خونیه.بالاخره قاتل رو پیدا کردم.یقه اش رو گرفتم و به دیوار چسبودنمش. من:چرا مردم بیگناه رو کشتی؟ قاتل:من فقط دستور گرفتم.پوست صورت ها رو به یکی میدم. -:کی؟ -:نمیدونم،اسمش رو بهم نگفت،فقط ادرس ازمایشگاهش رو میدونم.نزدیک بندر شرقی شهر یک بیمارستانه رو به روی اون بیمارستان یک خونه هست که درش چوبیه.اونجا زندگی میکنه.ولی صبر کن...الان به مدت چهار ماه رفته سفر.اون خونه هم هیچ در دیگه ای برای ورود نداره.فقط همینا رو میدونم.لطفا منو نزن. ولش کردم و افتاد زمین.الفرد با من تماس گرفت: پلیس توی فاضلاب های شهر یک مورد مشکوک دیده.جسدی رو پیدا کردن که گردنش خورده شده. من نیشخندی زدم و گفتم:کیلرکراک.میرم بگیرمش.فعلا ماجرا پوست صورت ها رو ول میکنم.مورد مهمی نیست. از خونه خارج شدم و به سمت یکی از چاه های فاضلاب رفتم.خودم رو توش انداختم و رفتم توی فاضلاب.نمناک بود و بوی بدی میومد.در عین حال تاریک هم بود.فقط میفهمیدم که موش های جلوی پام جیغ کشان دارن فرار میکنن.دوربین دید در شبم رو روشن کردم.با الفرد تماس گرفتم و ازش محل قتل ها رو پرسیدم.الفرد گفت که توی جنوب شرقی فاضلابه.داشتم به سمت جنوب شرق میرفتم که ناگهان دیدم راه توسط میله بسته شده.از بین میله ها یک کلید برق دیده میشد.یکی از بترنگ هام رو در اوردم و با اون کلید برق رو زدم.تا بترنگ به کلید برق خورد میله های فلزی به سمت پایین رفتن و راه دوباره باز شد.به راهم ادامه دادم تا اینکه احساس کردم یکی داره دنبالم میکنه.توجهی نکردم و به راهم ادامه دارم.اینبار راهم به بنبست خورد.صدای قدم های کسی روی اب میومد.برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.ناگهان هیکل عظیم کیلرکراک رو دیدم... [spoiler=قسمت چهارم:کیلرکراک وارد میشود]کیلر کراک:خیلی وقت بود ندیده بودمت بتمن من:اینجا چیکار میکنی؟؟ کیلر کراک:اگر فکر میکنی اون ادمی که من کشتم بی گناه بوده اشتباه میکنی،یکی از افراد مسترفریز بود. من:چرا کشتیش؟ کیلر کراک:موقع مرگت بهت میگم. سپس ارام ارام به سمتم اومد.ناگهان جهشی زد و روی من فرود اومد.به زمین افتادم و اون روم بود.دهنش رو باز کرد،میخواست صورتم رو ببلعه که جلوش رو گرفتم،با مشت زدم توی صورتش.کمی عقب رفت.داشت صورتش رو میمالوند که با دوتا پا محکم زدم توی سینه اش.به زمین افتاد.زود بلند شد. من:امشب وقت مسخره بازی ندارم،واقعا سرم شلوغه کیلر کراک:منم سرم شلوغه،بعد کشتن تو باید مسترفریز رو بکشم. سپس سعی کرد با ناخن های درازش بدنم رو پاره کنه.جا خالی دادم.نعره ای کشید.عصبانی شد و با تمام سرعت به سمتم دوید.ایندفعه نتونستم جا خالی بدم و محکم به دیوار پشت سرم خوردم.روی زمین افتاده بودم،تا اومدم بلند بشم با دستهای بزرگش من رو گرفت.داشتم خفم میکرد که با ضربات متعدد به ساعد دستش خودم رو خلاص کردم. من:چرا میخوای مسترفریز رو بکشی؟ کیلرکراک:هرگز حرف نمیزنم. من دستکش های برقی ام رو فعال کردم.میخواستم بهش ضربه بزنم که جلوم رو گرفت.به سرم ضربه زد،میخواست سرم رو از تنم جدا کنه که با دستکش های برقیم به صورتش ضربه زدم.خنده ای سر داد. کیلرکراک:حتی با این دستکش ها هم حریف من نمیشی. من:بالاخره یک جوری... حرفم نیمه کاره موند.چون یک سای به طرفم پرتاب شد و در فاصله نیم میلی میتری از کنارم رد شد. کیلر کراک به پشت سرش نگاه کرد. -:بتمن مال منم هست کراک کیلر کراک:دداستروک،فکر میکردم الان باید دنبال پنگوئن باشی... دداستروک همون طوری که نزدیک میشد گفت:اره...ولی دلم نیومد بتمن رو رها کنم...اون مال منه کراک... کیلر کراک:رئیس دستور داده من کارش رو تموم کنم. دداستروک:تموم کردن کار فریز با تو بود. کیلر کراک:پیدا کردن پنگوئن هم کار تو بود. از حواس پرتی اون دو استفاده کردم.میخواستم فرار کنم که دداستروک تفنگش رو به سمتم نشونه گرفت. دداستروک:نه،نه،نه دیگه راه فرار نداری.جوکر رو کشتی ولی حریف من نیستی من:اون رو من نکشتم کیلرکراک:شلیک نکن.خودم کارش رو تموم میکنم. کمی دقت کردم...دیدم توی فاضلابم،جایی که اب موجوده،اب هم که رسانای برقه.پس دستکش های برقی ام رو روشن کردم و قبل از اینکه دداستروک شلیک کنه اب رو برق دار کردم.هر سه نفرمون رو برق گرفت.با اینکه درد داشت ولی باید تحمل میکردم.بلند شدم با سرعت و قدرت هر چه تمام به دیوار پشت سرم مشت زدم تا فرو ریخت.سریعا فرار کردم،کیلر کراک و دداستروک هم در اثر برق گرفتگی بیهوش شده بودن و روی زمین افتادن. از فاضلاب به بیرون اومدم و با بتموبیل به سمت غار رفتم.به غار که رسیدم با الفرد رو به رو شدم. الفرد:چیشد قربان؟ من:کار همشون تموم شد،من میرم بخوابم امشب شب سختی بود. لباس هام رو در اوردم و به توی تخت رفتم . . . هنوز چشمام گرم نشده بود که با صدای در زدن بلند شدم و الفرد رو دیدم. الفرد:شامتون قربان. من:بذارش جای تلوزیون الفرد الان میام. لباس هام رو پوشیدم و به سمت تلوزیون رفتم.شبکه خبر رو گرفتم.داشت کسانی که دیشب زندانی شدن رو نشون میداد... گوینده خبر:چند ساعت پیش طی اتفاقاتی عجیب پنگوئن،بلک ماسک،ددشات،کیلرکراک و دداستروک دستگیر شده و به زندان ارکام منتقل شدند. الفرد: گل کاشتین. من:اره،ولی هنوز ماجرای قاتل و پوست صورت ها ذهنم رو درگیر کرده. گوینده خبر:همچنین دیشب هشت جسد بدون پوست صورت پیدا شده،روی بدن شش تای انها اثر انگشتی بوده که با بررسی های فراوان پلیس فهمید که رد انگشت متعلق به بروس وین است. من:لعنتی فهمیدن،الفرد جمع کن باید بریم. الفرد:کجا قربان؟ من:نمیدونم فقط... صدای در زدن اومد.کمیسر گوردون پشت در بود: گوردون:در رو باز کن وین،تو به اتهام قتل هشت نفر بازداشتی. الفرد:شما برین قربان من سرشون رو گرم میکنم.به سرعت به سمت غار رفتم و لباس هام رو پوشیدم.بعد هم سوار بتموبیل شدم و جایی که نمیدونستم رفتم.از توی بیسیم صدایی اومد که میگفت: به تمام واحد ها،زندانی های ارکام فرار کرد،تکرار میکنم زندانی های ارکام فرار کردن. سریعا راهم رو به سمت زندان ارکام عوض کردم. [spoiler=قسمت پنجم:مبارزه در زندان](این قسمت توسط پنگوئن گفته میشود.) بعد از اینکه بتمن من و بلک ماسک رو دستگیر کرد و ما رو به زندان انداختن،یک گروه تشکیل دادیم که متشکل بود از: بلک ماسک،کیلرکراک،ددشات،دداست روک،و خودم.تصمیم گرفتیم اشوب به پا کنیم و از زندان فرار کنیم.میدونستم که با وجود بتمن کار ساده ای نبود.چند ساعت بعد از ورودم به زندان فهمیدم که فایر فلای هم توی زندانه.سراغش رفتیم و ازش خواستیم به گروهمون ملحق بشه که رد کرد.بعد هم صبر کردیم تا وقت غذاخوردن برسه.توی سالن غذاخوری با نگهبان ها درگیر شدیم.توی زندان اشوب به پا شد.بعد از چند دقیقه بینمون اختلاف ایجاد شد و باهم درگیر شدیم.الان هر کس با دوست خودش فرار کرده و کنترل زندان توی دست های من و بلک ماسکه. (راوی داستان بتمن) به سرعت به سمت زندان ارخام میرفتم.دلم واسه الفرد شور میزد.به زندان که رسیدم دیدم که درش بسته هست.با استفاده از ژل منفجر کننده در رو وا کردم و وارد حیاط زندان شدم.اونجا چند تا از نگهبان های زندان و زندانی ها بیهوش افتاده بودن.از در ورودی وارد محوطه زندان شدم.صدای زندانی ها میومد که فریاد میکشیدند،جیغ و داد های نگهبان های زندان رو میشنیدم که برای نجات جونشون التماس میکردن.داخل شدم.چند تا از زندانی ها من رو دیدن و به سمتم حمله ور شدند.دستکش برقی ام رو فعال کردم و هر کدومشون رو با یک ضربه بیهوش کردم.به طبقه بالا رفتم،اونجا پنگوئن و بلک ماسک ایستاده بودن.من رو ندیدن،رفتم و از پشت سر به دوتاشون با دستکش برقی ضربه زدم.هردو بیهوش شدن.بعد هم رفتم سراغ زندانی ها و حسابشون رو رسیدم.دوباره به طبقه پایین رفتم تا برگردم.طبقه پایین یک چاه فاضلاب داشت.داشتم از نزدیکی اون رد میشدم که دست کیلر کراک از توی فاضلاب در اومد و من رو گرفت و به داخل فاضلاب کشوند.سعی کردم با گرفتن دست هام به لبه های چاه مانع کشیده شدنم بشم ولی نتونستم و داخل چاه کشیده شدم.درون چاه نمناک بود ولی ابی نبود.همه جا تاریک بود،دوربین دید در شبم رو روشن کردم.به پشت سرم نگاه کردم و clayface رو دیدم. Clayface:چیه؟چرا خشکت زده بتمن؟ من:فکر میکردم کیلرکراکه. -:اون هم همینجاست. به پشت سرم نگاه کردم و کیلر کراک رو دیدم.دو سه قدم عقب رفتم. کیلرکراک:امشب همه چیز تموم میشه بتمن... حرفش تموم نشده بود که از بالای چاه بمبی دودزا انداخته شد .همه جا غیر قابل دید بود.کیلرکراک و clayface نمیتونستند من رو ببینند.سعی کردم پله ها رو پیدا کنم و بالا برم.موفق به انجام همین کار هم شدم.به بالای چاه که رسیدم در چاه رو بستم.سرم گیج و چشمام سیاهی میرفت.به روبه روی خودم نگاه کردم و فردی رو دیدم که خیلی شبیه خودم بود.شوالیه ارکام... شوالیه ارکام:اون بمب هم دودزا بود هم بیهوش کننده بتمن،امشب شب مرگته. من:جیسون،دوباره چرا...چرا این ماسک رو زدی؟ -:جیسون دیگه توی این لباس نیست بتمن... دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بیهوش شدم. وقتی به هوش اومدم دست و پام بسته شده بود به یک صندلی.توی یک اتاق کوچک بودم که پنجره های شیشه ای داشت.دداستروک و ددشات هم جلوم ایستاده بودن. ددشات:خوب تغییر قیافه دادی دداستروک،واقعا فکر کرد شوالیه ارکامی دداستروک:اره،خودم هم فکر کردم شوالیه ارکامم. ناگهان شیشه یکی از پنجره ها شکست و شوالیه ارکام وارد شد. شوالیه ارکام:هیچکس...هیچکس در حدی نیست که خودش رو با من مقایسه کنه. ددشات خطاب به دداستروک که تفنگی در دست خود داشت گفت:بزنش،یالا بزنش! دداستروک به سمت شوالیه ارکام شلیک کرد.شوالیه ارکام بترنگی در اورد و به سمت تیر پرتاب کرد.بترنگ به تیر برخورد کرد و جهت تیر عوض شد و به دیوار خورد. شوالیه ارکام:حالا؟
  2. Kiyarad81

    نقد و بررسى فيلم annabelle

    باسمه تعالى غ شده تا به حال اتفاق ناگوارى براى شما پيش بيايد ؟ بعد بگوييد چرا من ؟ چرا اين اتفاق سر من امد ؟ چرا من ؟ بين اين همه ادم ؟! اين فيلم دارد درباره يك چنين واقعه اى صحبت ميكند . فيلم انابل درباره ى عروسكى است كه در فيلم كانجيورينگ نيز وجود داشته است و در خانه زن و مرد جنگير كه در خانه يكى از خانواده ها همانطور كه در نقد ان فيلم نوشته شده بود ميروند و به انها كمك ميكنند وجود داشت، در واقع اين عروسك در خانه اى بوده است كه باعث ازار و اذيت ان خانواده شده بود و ان زن و مرد جن گير به خانه انها ميروندو اين عروسك را بر ميدارند و ان را به خانه خودشان در قفسى و در اتاقى به صورت قرنتيه نگه دارى ميكنند . حالا اين فيلم ميخواهد درباره ى واقعه قبل از كانجيورينگ صحبت كند و بگويد كه ان عروسك چه كار هايى انجام داده بود . فيلم انابل با صحنه هايى دلهره اور ميتواند هركول را بكشد ، در حالى كه در مسخره ترين صحنه بيننده در حال مرگ است فقط به دليل اضطراب فيلم . اما چه چيزى اين اضطراب را فراهم ميكند ؟ چه در اين فيلم است ؟ اصلا براى چه ؟ با ما همراه باشيد خلاصه داستان : يك زن حامله با شوهرش به خانه اى جديد ميروند و مرد نيز براى خوشحال كردن زنش عروسكى ميخرد ، زن نيز از صورت ان عروسك ميترسد و دور از چشم شوهرش ان را در سطل زباله مى اندازد ،و پس از مدتى به شوهرش قضيه را ميگويد ولى شوهر ناراحت نميشود ، پس از مدتى ميبينند كه عروسك در يكى از جعبه ها است و زن قانع ميشود كه اين عروسك مال انهاست . اما در همان شب در همسايگى انها زن و شوهرى كشته ميشوند و زن و شوهر هم به دنبال ان اتفاق ميروند و متوجه ميشوند كه در نبود انها عروسك كار هايى انجام داده است ر ارواحى خبيث را به خانه انها اورده است .... اين فيلم داراى صحنه هاى نامناسب نيست ولى همان اشباح و اجنه ها فيلم را نا مناسب ميسازند و ترس را در وجود بيننده بر مى انگيزند . اين فيلم در سال دو هزار و چهارده وارد بازار شد ولى انطور كه انتظار ميرفت مانند فيلم كانجيورنگ خوش ساخت و زيبا نبود ولى تازحدى توانست كمبود هايى كه در فيلم كانجيورينگ بود را جبران كند . همچنين من و تعدادى از دوستان در حال دوبله اين فيلم هستيم و هر كس ميخواهد كمك كند به من پ خ دهد تا به گروه ما اضافه شود :) پخش تريلر فيلم با دوبله خودمون . متاسفانه كيفيت صدا كمى پايين است ، اما در حدى است كه يتوانيم بينندگان را متوجه منظور فيلم كنيم ، اميد وارم لذت ببريد :
  3. اد بون که همیشه با خبر هاش طرفداران رو خوش حال میکنه و شور و هیجان بهشون میده اینبار هم با یک نظر سنجی همه را شگفت زده کرد. به نظر میرسد اد بون با این نظر سنجی داره خبر مهمی را به ما میده. عنوان نظرسنجی این بود : بعدی؟ و 3 گزینه برای انتخاب وجود داشت : Kombat pack 3,Mortal kombat 11 , ادامه Shaolin Monks. که در نتیجه کمبت پک 3 با 44 آرا اول و ادامه شائولین مونکس با 31 درصد و مورتال کمبت 11 با 25 درصد به ترتیب دوم و سوم شدند. طبق این نتایج مشخص میشود که طرفداران هنوز به ادامه مورتال کمبت ایکس علاقه دارند و ندر رلمز به این زودی ها مورتال کمبت جدید را نخواهد ساخت. و سوال اصلی اینجاست آیا ندر رلمز با این نظر سنجی هدف بعدی خود را انتخاب خواهد کرد؟ آیا مورتال کمبت ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا ندر رلمز به فکر ساخت کمبت پک 3 و ادامه شائولین مونکس خواهد افتاد؟؟ با وجود اینکه تیکن و استریت فایتر حریف های قدرتمندی برای مورتال کمبت بودند اما هنوز مورتال کمبت بازی محبوبی بین گیمران جهان است و با وجود تلاش هایی که برای تیکن و استریت فایتر میشود ، ندر رلمز بیکار نخواهد بود. و مورتال کمبت ایکس پایان کار مورتال کمبت نیست. شما هم در نظر سنجی تاپیک شرکت کنید : 1 - کمبت پک 3 2 - ادامه شائولین مونکس 3 - مورتال کمبت 11 همچنین درباره هدف بعدی ندر رلمز برای مورتال کمبت نظر خودتان را بگویید. منبع : RasaGame.ir
  4. Awmir.B

    آخرین کمیکی که خوندین

    "به نام خدا" توی این تایپیک اخرین کمیکی که خوندین رو میگین و بهش نمره میدین،ترجیحا کاور کمیک هم بذارین. نام کمیک:venom vs rune ناشر:marvel داستان: یکی دیگه از کمیک های طولانی و تک قسمتی ونومه،توی این کمیک سیمبیوت ونوم با یک خون اشام پیوند میخوره،همه فکر میکنن ونوم خون مردم رو میخوره قافل از اینکه خون اشامس.خون اشامه نامزد ونوم رو میدزده،ونوم میزنه به سیم اخر و میره سراغ خون اشام.به خون اشام که میرسه یک پورتال وا میشه و rune که یک خون اشام دیگه هست وارد ماجرا میشه،سیمبیوت از خون اشام قبلیه میکنه و به rune پیوند میخوره.ونوم با اون مبارزه میکنه و شکستش میده،در اخر rune سیمبیوت رو میخوره،میخواد ونوم هم بکشه که ونوم دوباره پرتش میکنه داخل اون پورتالی که ازش اومده بود... نمره من به طراحی:8 از 10 به داستان:9 از 10 به کاور:6 از 10 به دیالوگ ها:7 از 10 در کل کمیک خوبی بود و پیشنهاد میشه دانلودش کنین... شما هم قرار بدین... لطفا دلیل اینکه به هر کمیک یه نمره ای میدین رو بنویسین. یا علی.
  5. سلام این داستان جالب است حتما بخوانید. زن و شوهر پیری، خدمتکار جدیدی را استخدام کرده بودند. زن آن مرد مجموعه ای بزرگ از عروسک داشت، و از آن خدمتکار انتظار می رفت که حداقل یک بار در هفته به گردگیری عروسک ها به پردازد. بنابراین آن زن یک بار در هفته به محل نگهداری عروسک ها می رفت و با نفرت به آن ها نگاه می کرد. آن زن از عروسک ها متنفر بود. هنگامی که او در حال گردگیری بود، او یک عروسک عجیب و غریب و مخصوص را دید. آن عروسک حرف میزد و یک سیم به پشت آن وصل شده بود. آن زن از عروسک خوشش آمد و او را گرفت و سیم پشتش را می کشید. عروسک گفت: "سلام" دوباره آن سیم را کشید عروسک گفت: "من مادرم را دوست دارم" آن زن عروسک را در محل مخصوص مابقی عروسک ها گذاشت و به گردگیری ادامه داد. چند هفته بعد، آن زن در حال گردگیری بود، به طور اتفاقی یک عروسک پایین افتاد و شکست. پیرزن صدا را شنید و متوجه شد. هنگامی که به اتاق آمد، متوجه ی شکسته شدن عروسک شد. یک نگاه بسیار غم انگیز بر روی صورت او اومد. خدمتکار تا این صحنه را دید، گفت: "من واقعا متاسفم، من منظوری نداشتم، من دوباره این کار را انجام نمیدهم. پیر زن در حالی که ناراحت و غمگین بود پایین پایش را نگاه کرد. آن زن در صورتی می تواند کار خود را نگه دارد که قول بدهد از این به بعد در کار های خود نهایت دقت را داشته باشد. آن زن جوان موافقت کرد. روز بعد، در حالی که زن و شوهر پیر در حال ترک خانه بودند برای اجرای برخی از کار ها، زن جوان که تنها بود و شرایط روحی بدی داشت زیرا آنها کار های دیگر خانه را به او سپردند. او به آشپزخانه رفته بود و از شکلات های مورد علاقه آن زن و شوهر لذت میبرد. فکر بدی به سراغ او می آید. او به آرامی در اتاق عروسک ها قدم میزند و در مورد این که چگونه باعث ناراحتی آن زن پیر شد و عروسک شکسته اش فکر میکرد. آن زن عروسک را برداشت و گفت: " او واقعا عاشق این عروسک است" او عروسک را زمین انداخت و عروسک شکست و آن زن می خندید. آن زن عاشق این بود که صدای شکسته شدن عروسک ها را بشنود! اما چیزی در آن صدا ها وجود داشت که احساس میکرد باید عروسک های بیشتری بشکند، بنابراین تمام عروسک های آن زن بیچاره را شکست. زمانی که زن و شوهر به خانه آمدند از او پرسیدند: "داری چیکار میکنی؟" وقتی شوهر ناراحتی زن خود را دید بلافاصله آن زن خدمتکار را اخراج کرد. آن زن جوان تمام وسایل خود را جمع کرد و از قبل شرایط روحی بدتری داشت. آن زن بعد از آن شب مخفیانه به خانه ی زن و شوهر پیر رفت، می دانست که آنها خوابیده اند. پس به آشپزخانه می رود و بزرگترین چاقو را بر میدارد و به اتاق خواب می رود. صبح روز بعد به خانه ی آن زن و شوهر برگشت و پلیس از او بازجویی میکرد، او به پلیس گفت: "آنها انسان های خوب و مهربانی بودند، من تا به حال فکر نمیکردم کسی بخواهد آن ها را بکشد." در آن لحظه، او به آرامی به خانه ی آن دو رفت، او میخواست مطمئن شود چیز دیگری از مجموعه ی با ارزش آن زن باقی نمانده است. او عروسک عجیب و غریب را برداشت و سیمش را کشید، عروسک گفت: "سلام" دوباره سیم را کشید عروسک گفت: "چرا مادرم را به قتل رساندی؟" آن زن جوان وحشت زده گفت: "چرا فقط این جمله را می گویی؟" آن زن دچار شوک شده بود و مرتب سیم را می کشید عروسک تا سه مرتبه این جمله را گفت. این دفعه که سیم را کشید، عروسک گفت: "چرا مادرم را به قتل رساندی؟ او مادر خوبی بود و من او را دوست داشتم. چرا او را به قتل رساندی؟" عروسک فریاد زد: تو مادرم را کشتی! آن زن عروسک را زمین انداخته و از آنجا فرار میکند. صبح روز بعد، جسد زن جوان را در تختخواب او پیدا می کنند در حالی که عروسک در بغل اوست. عده ای که برای تحقیقات آمده بودند سیم عروسک را می کشیدند و عروسک می گفت: "او مادرم را کشت، او مادرم را کشت، او مادرم را کشت" مترجم: salman khan
  6. Ali.Z

    رزیدنت اویل 7 منتشر خواهد شد

    در E3 2016 بازی رزیدنت اویل 7 هم معرفی شد. کپکام اعلام کرده است این بازی با موتور RE Engine ساخته خواهد شد و قصد دارد کاری کند که گیمران ترس واقعی را تجربه کنند از این رو دوربین در این بازی به صورت اول شخص خواهد بود . داستان رزیدنت اویل 7 دقیقا پس از رزیدنت اویل 6 در عصر مدرن در آمریکا است و کپکام برای اینکه گیمران ترس را مستقیم تجربه کنند زاویه دوربین را در این بازی اول شخص قرار داده است. به نظر می رسد کپکام قصد دارد با انتشار این نسخه دوباره موفقیتی را که با رزیدنت اویل 4 تجربه کرده بود ، تکرار کند. بازی رزیدنت اویل 7 قرار است در تاریخ 24 ژانویه 2017 برای رایانه های شخصی ، پلی استیشن 4 و ایکس باکس وان منتشر شود. منبع : RasaGame.ir
  7. salman khan

    داستان کامل call of duty black ops

    داستان در مورده الکس میسون (Alex Mason) مامور سازمان CIA هست. که با وجود چند شخصیت قابل بازی دیگر، بیشتر روی اتفاقاتی که برای Mason افتاده تمرکز شده است. در سال 1968 یه گروه ناشناس الکس را دزدیده و به یه اتاق در بسته می برند. وقتی میسون از خواب بلند می شود، یه نفر با یه صدا که افکت داشته باشه (دستکاری شده ) با او صحبت می کند و در مورد اعداد صحبت می کند. میسون حافظه اش را از دست داده و همه چیز از یادش رفته، آن شخص از او اسم و فامیلش و این که اهل کجا هست از او می پرسد. میسون یک فحش بد به او می دهد که از گفتنش معذورم،او می داند میسون کیست و کجا زاده شده و چه سالی به دنیا آمده، او از میسون در مورد اعداد و عملیات می پرسد. و دوباره میسون به او فحش می دهد، بعد از سه یا چهار بار شوک الکتریکی میسون مغزش کمی کار می کند. و خاطرات و عملیات خود را بازگو می کند. عملیات خلیج خوک ها (Bay of Pigs): در سال 1961 میسون به همراه دوستانش وودز (Woods) و بومن (Bowman) به كافه ای در خليج خوك ها در ماموريتی به نام Operation 40 به كوبا رفته بودند. هدف آن ها ترور فیدل کسترو (Fiedl Castro) بود. ناگهان پلیس ها به کافه می آیند و مامور به میسون با یک زبان دیگر صحبت می کند. این دفعه با او انگلیسی صحبت می کند. و به او می گوید اهل کجا هستی؟ ناگهان وودز چاقو را در دست او فرو می کند. و کارلوس صاحب بار که در یک ماموریت دیگر به کمک آنها می آید، به او اسلحه می دهد و بعد از نابودی پلیس ها با ماشین فرار می کنند. بعد از فرار آن ها به خانه ی کاسترو حمله کرده و او را میکشند ولی خبر ندارند که او یه بدل است. میسون و دوستانش ماموریت خود را به پایان رسانده بودند و باید به کشورشان برمی گشتند و برای این کار به هواپیما احتیاج داشتند. بعد از درگیری های زیادی با دشمنان آن ها به هواپیما می رسند و به حرکت در می آورند. ولی تعداد نیرو های امنیتی کوبا بسیار زیاد است و امکان این که هواپیما به سلامت پرواز کند بسیار کم است. پس میسون از هواپیما بیرون پریده و تا در توان دارد به دشمنان تیراندازی می کند. و هواپیما پرواز می کند ولی الکس بیچاره توسط نیرو های کوبایی دستگیر شده. میسون چشم های خود را باز می کند و به کاسترو می گوید تو مردی، ما تو را کشتیم و او می گوید تو یه بدلو کشتی و به دراگوویچ می گوید این مرد آمریکایی (اشاره به میسون) هدیه من به تو خواهد بود. و دراگوویچ شاد و شنگول پیش الکس می آید و به او می گوید من نقشه های زیادی برای تو دارم آمریکایی دراگوویچ میسون را در زندانی به نام ورکوتا در روسیه می اندازد. میسون روز های سختی را در زندان سپری می کند. و با یه فرد روسی به نام ویکتور رزنوو (Victor Reznov) که قبلا در ارتش روسیه بوده دوست می شود. و مدت ها با هم نقشه فرار می کشند. و بالاخره فرار کردند و بسیاری از زندانیان و همین طور رزنو کشته شدند، ولی روح رزنو با میسون همراه است و به او راه فرار را نشان می دهد و میسون فرار می کند و به رزنو می گوید قدم هشتم آزادی و روح او می گوید واسه تو میسون نه برای من و میسون فرار میکند. او به آمریکا بر می گردد و پس از استراحت با رئیس جمهور جان اف کندی ملاقات می کند. که او را به پنتاگون دعوت می کند و ماموریتی مهم به او می دهد. کندی به میسون می گوید برای حفظ جهان از خطراتی که پیش رو خواهد بود، باید دراگوویچ را کشت. میسون هم که دنبال چنین فرصتی بود سریع قبول کرد و به همراه دوستانش به پایگاه موشکی در قزاقستان می روند که توسط روسیه کنترل می شد. آن ها تا جایی که می توانستند عملیات را مخفیانه انجام می دهند. اما به خاطر کم بودن زمان دست به جنگ آشکارا می زنند. آن ها فهمیدند که موشک بزرگی در حال پرتاب است. آن ها به اتاق پرتاب موشک رفتند ولی دیر رسیدند و موشک پرتاب شده بود و نقشه ی دوم را که نابودی موشک به وسیله ی راکت هست اجرا می کنند. و موشک را نابود می کنند و یه فحش از شدت خوشحالی می گویند، ولی هدف اصلی خود را (دراگوویچ) گم می کنند و همین باعث می شود دراگوویچ فرار کند و میسون سال ها در کف کشتن دراگوویچ باشد. در مرحله ای شخصیت بازی به هادسون (Hudson) دوست میسون تغییر می کند. در این مرحله رمز و راز اعداد و همیچنین پروژه ی Nova 6 با خبر می شویم. هادسون به همراه دوستش ویور (Weaver) یکی از اعضای مهم پروژه ی Nova6 را گروگان می گیرند. این همان پروژه ای است که با آن دراگوویچ کل دنیا را تهدید کرد. کلارک در بازجویی ها مقاومت می کند ولی هادسون به قدری او را شکنجه می کند که او به حرف می آید. او محل اختفای استاینر (Steiner) را به هادسون و ویور می گوید و در راه فرار نمی تواند مقاومت کند و کشته می شود. هادسون و تیمش به سمت جایی که کلارک لو داده بود رفتند، آن ها پس از درگیری های فراوان به آن جا می رسند ولی اثری از استاینر نمی بینند. ناگهان استاینر از طریق پیام رادیویی اعلام می کند که حاضرم شما را در دریاچه ی آرال ملاقات کنم. او از همان جا می گوید که اگر نیرو های روسی، این اعداد را از شخص مورد نظر بشنوند مامور می شوند که گاز Nova6 را در سرتاسر آمریکا پخش کنند پس آن ها به دریاچه ی آرال می روند. حالا نوبت به شناخت رزنو می رسد. در این مرحله خاطرات رزناو را مشاهده می کنیم و ریشه های اصلی Nova 6 را پیدا می کنیم. اول از همه رزنو از دوستان خود در جنگ جهانی دوم می گوید. او می گوید که دراگوویچ و کراچنکوف از دوستان او بودند، که در یک عملیات دراگوویچ با آن ها بود، دنبال دانشمند نازی استاینر رفته بودند و بعد از عملیات آن ها به یک کشتی می روند و دراگوویچ وانمود می کند که نیرو های دشمن آنجا اند. و به افرادش خیانت می کند و همانجا آن ها را زندانی می کند. بیشتر آن ها توسط نوا6 کشته می شوند و رزنو مرگ دوستان خود را می بیند، و خود نیز در آستانه ی مرگ است که نیرو های آمریکایی فرا می رسند و پس از درگیری های موفق به فرار می شود. رزنو همیشه خاطرات بد و ترسناک خود را برای دوستش میسون تعریف می کند و به او می گوید دلیل کشتن این سه نفر چیست. به خاطر همین همیشه می گوید (Dragovich, Kravchenkov, Steiner… All Must Die) بعد از چند مدت میسون و تیمش متوجه حضور نیرو های روسی در ویتنام وحضور دراگوویچ و کراچنکوف می شوند، آن ها به ویتنام سفر می کنند و به دنبال نشانه هایی از کار های مخفیانه تیم روسی به ویتنام می روند. میسون به طور ناگهانی رزنو را در ویتنام می بیند رزنو به او می گوید که دراگوویچ قصد حمله ای گسترده به غرب را دارد. او اطلاعاتی به میسون می دهد که آنها را به هواپیمایی سقوط کرده در لائوس می کشاند. آن ها می فهمند که هواپیمای سقوط کرده حاوی گاز Nova6 بوده، و از آن اطلاعاتی به دست می آورند. ولی ناگهان نیرو های روسی و ویتنامی به آن ها حمله می کنند، تیم میسون گیر می افتد و به زندان می رود. آن ها بعد از یه مدت اسارت برای بازجویی فرستاده می شوند. در هنگام بازجویی دوست میسون بومن کشته می شود. وودز و میسون موفق می شوند از حواس پرتی نگهبان سو استفاده کرده و فرار کنند. و با یک هلیکوپتر به منطقه ای که کراچنکوف در آن است بروند. آن ها دوستان خود به خصوص رزنو را آزاد می کنند و به سمت کراچنکوف حمله می کنند، درگیری شدید رخ می دهد ولی بالاخره به کراچنکوف می رسند ولی وودز با افتخار می میرد. ميسون و رزنو متوجه حضور استاينر در دريای آرال شده و برای گرفتن انتقام خودبه آن جا می روند. آن ها پس از درگيری های مخفيانه و آشكارا به استاينر می رسند. استاينر با كمال تعجب به آن ها می گويد كه همه چيز را درست خواهد كرد و می داند چه بلايی سرشان آورده است اما رزنو با اين جمله او را می كشد! "اسم من ويكتور رزنو و من انتقامم را خواهم گرفت!" يك فلش بك چند دقيقه ای می زنيم و اكنون به سراغ به تيم هادسون بر می گرديم آن ها به سمت دريای آرال حركت می كنند و به خاطر دستگيری استاينر و فهميدن چگونگی نجات دنيا، به منطقه ای نظامی در آن جا حمله می كنند. آن ها پس از درگيری گروهی و مسلحانه به اين منطقه ی شيميایی، موفق می شوند به داخل اتاق فرماندهی بروند ولی فردريك استاينر و الكس ميسون را در پشت شيشه های ضدگلوله، در اتاق ديگر می بينند. آن ها می فهمند كه ميسون قصد دارد استاينر را بكشد. گروه هادسون به شدت تلاش می كند كه وارد اتاق شود ولی شيشه ی ضدگلوله جلوی اين كار را می گيرد اما بالاخره موفق می شوند با يك كپسول سنگين شيشه را بشكنند ولی دير شده است. آن ها ميسون را می بينند كه با عصبانيت اين جمله را می گويد و به زندگی فردريك استاينر پايان می دهد: "اسم من ويكتور رزنو و من انتقامم را خواهم گرفت!" انگار تمامی اميد ها نقش برآب شده چون ديگر كسی نمی تواند اطلاعاتی در مورد اين پروژه ی خطرناك بدهد. آن ها پس از اين كه ميسون، استاينر را كشت، دستگيرش می كنند و به جایی كه الان بر روی صندلی بسته است و در حال بازجویی و شكنجه است می برند. داستان چیست؟ افرادی که در حال بازجویی میسون بودند (ویور صدای دستکاری شده و مامور هادسون) دیگر خسته شده بودند و یکی از آن ها خود را نشان می دهد او هادسون است دوست قدیمی میسون، او میسون را باز می کند و می گوید تو چرا نمی فهمی؟ چرا هیچی یادت نمیاد؟ چرا نمی فهمی رزنو مرده؟ رزنو مرده میسون اون موقع فرار از ورکوتا می میره اون هشت سال مرده ! هادسون به میسون همه چیز را توضیح می دهد، او می گويد تو به وسيله ی دراگوويچ، كراچنكوف و استاينر شستشوی مغزی شده ای و اين اعداد را آن ها در مغز تو جای داده اند. آن ها كاری كرده اند كه اين اعداد در ذهن تو ثبت شود و زمانی كه آن ها را شنيدی شروع به انتشار اين گاز ها كنی كه در اين صورت به نيروهای خودی شك كنند نه عوامل بيرونی. من می دونم كه تو خيانت كار نيستی. ولی میسون تا دست هایش باز می شود یه مشت به هادسون می زند و کمی در فضا قدم می زند. و همه چیز را به یاد می آورد. او به یاد می آورد هنگامی که با رزنو فرار کرد رزنو کشته شد، او به یاد می آورد که رزنو هم او را شستشوی مغزی داده، تا هدف اصلی ميسون، كشتن سه نفر به نام های دراگوويچ، كراچنكوف و استاينر شود. به خاطر همين است كه او در تمام اين مدت اين جمله ها را در ذهن خودش دارد و قصد دارد آن ها را بكشد. به خاطر همين است كه به نظرش می آيد رزنو زنده است و بعضی اوقات خودش را جای او فرض می كند. هادسون به او توضيح می دهد كه در حال حاضر تنها شانس آن ها، اطلاعات ميسون از اين اعداد است... از مركز انتشار اين اعداد و اين كه كی قرار است پروژه ی Nova 6 اجرا شود. اين بار هادسون از ميسون خواهش می كند كه به دقت به اعداد گوش دهد. يك بار ديگر اعداد را برای او پخش می كند و ميسون را ياد زمانی می اندازد كه فيدل كاسترو او را به دراگوويچ هديه داد. او می فهمد كه منشأ اين اعداد متعلق به كشتی ای به نام روسالكا (RUSALKA) است كه در كوبا بوده است. او اين اطلاعات را در اختيار هادسون قرار می دهد و به سرعت به آن جا حمله می كنند و باز هم رستگاری (ساختگی) ارتش آمريكا شروع می شود. آن ها موفق می شوند به داخل كشتی حمله كرده و تمام كشتی را از بين ببرند و ميسون می تواند انتقام خودش را از دراگوويچ بگيرد اما دراگوويچ قبل از مرگش سعی می كند كه چيزی را به ميسون بفهماند ولی ميسون به هيچ حرفی جز انتقام فکر نمی کند. آن ها بعد از اين كه ماموريتشان در كشتی تمام شد به سطح آب بر می گردند و پيروزی خود را می بينند، ويور به ميسون می گويد: - بالاخره پيروز شديم - فعلاً... بازی تمام می شود ولی بعد از تيتراژ پايانی بازی، ويدئویی كوتاه نشان داده می شود كه مربوط به صحنه های قبل از ترور رييس جمهور سابق آمريكا جان اف كندی است. با كمی دقت در اين كليپ، متوجه حضور ميسون در آن صحنه می شويم. آيا شستشوی مغزی دراگوويچ، ميسون را مجبور كرده كه در ترور كندی نقشی داشته باشد؟!
  8. به نام خدا کمتر کسی است که بازی سوپر ماریو Super Mario یا همان قارچ خور را بازی نکرده باشد. بیشتر کسانی که برای اولین بار وارد دنیای بازی های کامپیوتری شده اند و با میکرو و کنسول های اولیه بازی خور شدند ، سوپرماریو را هیچ وقت فراموش نخواهند کرد. نسخه های جدیدی از سوپر ماریو ساخته شد اما بیشتر برای کنسول نینتندو بود. جدیدا برای کامپیوتر نیز این بازی جذاب با گرافیک بالا منتشر شده است تصاویری از محیط بازی : ویژگی های بازی : – بازی قارچ خور با گرافیک بالا – گیم پلی آسان و جذاب – دو نوع بازی – مخصوص ویندوز دانلود بازی رمز و منبع: fighting-game.ir (نام قدیمی رساگیم)
  9. چشم راست یک افسانه ی کره ای ترسناک، راجع به یک زن جوان که پیوند قرنیه انجام می دهد. همچنین فیلم ترسناک چشم الهام گرفته از این فیلم می باشد. زن جوانی در کره که از چشم راست کور بود پیوند قرنیه انجام می دهد. عمل او موفقیت آمیز بود و از بیمارستان مرخص شد. یک هفته بعد او رفتن به محل کار را متوقف کرد. دوستانش نمی توانستند با او ارتباط برقرار کنند. هنگامی که پدر و مادر او به آن دختر زنگ زدند. او جواب تلفن را نداد. در نهایت پدر و مادر او نگران شدند و به خانه ی او رفتند، آنها در خانه را زدند و جوابی دریافت نکردند، آنها پلیس را صدا کردند و آنها در را شکستند. آنها زن جوانی را که بر روی زمین دراز کشیده بود و در دریایی از خون غرق شده بود پیدا کردند، او مچ دست خود را تیکه تیکه کرده بود و بازش کرده بود.پدر و مادرش نمی توانستند درک کنند که او چرا این کار را با خود و زندگیش کرده است؟ پلیس متوجه شد تمام آینه های خانه شکسته شدند و تمام سطوح بازتاب و روشن کننده مانند آینه و پنجره پوشیده شده است. هنگامی که آنها دفترچه خاطرات زن را پیدا کردند، چیز های عجیب و غریبی در صفحه ی آخر پیدا کردند. که نوشته بود: چشم راستم به من نگاه می کند، چشم راستم به من نگاه می کند، چشم راستم به من نگاه می کند. همین جمله پشت سر هم نوشته شده بود مترجم:salman khan
  10. DamonWinchester

    دانلود مجموعه Registry Tools

    یکی از پرطرفدارترین و راحت ترین برنامه برای تمیز کردن رجیستری ویندوز است. این برنامه در هر هفته با بیش از 300,000 دانلود بازار را در دست خود گرفته است.در حقیقت شما را قادر می سازد تا رجیستری ویندوز خود را با به راحتی و با چند کلیک ساده، تمیز، تعمیر و یا بهینه سازی کنید. مشکلاتی مانند سرعت پایین کامپیوتر، Cکrashردن کامپیوتر و پیغام های Registryخطا در ویندوز اکثراً ناشی از وجود مشکل در رجیستری کامپیوترتان است. با استفاده مکرر و تعمیر خطاهای موجود در رجیستری، سیستم کامپیوترتان نه تنها پایدارتر از قبل خواهد بود بلکه بدون نیاز به خرید لوازم سخت افزاری جدید، عملکرد کامپیوترتان را بهبود می بخشد. به کمک این نرم افزار شما قادر به نابودی پیغام های خطای مزاحم بر روی سیستم عامل خود می باشید و می توانید سرعت اجرای نرم افزارهای خود را افزایش دهید.. این نرم افزار محصول کمپانی PC Tools Software می باشد. در این نرم افزار کاربران قادر خواهند بود تا با یک کلیک اقدام به عیب یابی و رفع مشکلات رجیستری نمایند. [*=center]قابلیت های عیب یابی رجیستری در قسمت های مختلف: قابلیت Scan نمودن رجیستری ویندوز پاك كردن كلید های بدون كاربرد و اضافی سرعت بالا در ترمیم و رفع مشكلات شناسایی كلیدهایی كه مربوط به نرم افزار جاسوسی و ویروس میباشند گرفتن نسخه پشتیبان از رجیستری برای خراب شدن احتمالی آن نصب و استفاده آسان از آن قابلیت نصب بر روی 98, Me, 2000 , XP و vista محیط كاربری بسیار ساده و جذاب [TABLE=class: grid, width: 500, align: center] [TR] [TD]دانلود از سرور مدیا فایر[/TD] [/TR] [TR] [TD]دانلود از پیکو فایل[/TD] [/TR] [/TABLE] منبع و پسورد: www.fighting-game.ir
  11. همانطور که شنیده اید و میدانید تلگرام یکی از ابزار ارتباطی از تکنولوژی جدید میباشد که بوسیله ان قادر خواهید بود تا با دنیای مجازی ارتباط برقرار کنید و از اشتراک گذاشتن مطالب و عکس ها لذت ببرید قابلیت های کلیدی نرم افزار Telegram: - ارسال پیام ها سریع تر از هر مسنجر دیگری - امنیت بسیار بالا - امکان دسترسی به پیام های خود با استفاده از دستگاه های مختلف از جمله کامپیوتر، لپ تاپ، موبایل و ... - رمزگذاری پیام ها - گسترده شدن سرورهای تلگرام در سرتاسر جهان برای امنیت و سرعت - متن باز - رایگان - قدرتمند - ایجاد گروه های چت با بیش از 200 کاربر بدون کوچکترین مشکل - در امان نگاه داشتن پیام ها از حمله هکرها - بدون هیچ محدودیتی در اندازه فایل های مدیا و چت ها - در اختیار قرار دادن انواع شکلک های فوق العاده زیبا برای استفاده در محیط چت توسط کاربر - امکان شخصی سازی برنامه از عکس پروفایل گرفته، تصویر پس زمینه چت و شعار صفحه ورودی - امکان اتصال به برنامه از دور افتاده ترین مکان ها - امکان ارسال انواع مختلف اسناد - دارای یک رابط کاربری ساده و روان دانلود با لینک مستقیم منبع و پسورد فایل زیپ: http://www.fighting-game.ir
  12. به نام خدا سلام. ------------------------------------------------------------------------------------- World Cup 2018 در راهه و قراره توپ این کشور رو روس ها بسازن. اما روس ها که جدیدا گرفتار فروش تسلیحات نظامی به کشورهای متحد شده کارشو به پاکستانی ها سپرده. پاکستانی ها که کار با چرمشون عین افغان ها خوبه بدون شرط و شروط پذیرفتن و آب از آب هم تکون نخورد که مسئولیت چه کشوری بوده. حالا فدراسیون جهانی به روسیه نپره خوبه.روس ها و کشورهایی هم گفتن قرعه به اسم پاکستانی ها دراومده بود که البته من هم قبول دارم. همیشه قانون این بوده که کشوری انتخاب میشده تا فدراسیون توش تشکیل بشه و مقدمه این کار تولید توپه.تولید توپ از قرعه های عجیبی بود که دامن پاکستانی ها رو گرفته و ول نمی کنه. دیگه ولی واقعا این وضعشه؟: ------------------------------------------------------------------------------------- منبع: Fighting-Game.ir
  13. White Night

    اخبار فوتبال داخلی(ایران)

    به نام خدا سلام. مقدمه: قبلا یه بخش درخواست داده بودم برای مباحث ورزشی ولی انگار یکی از مدیران زد حذفش کرد! برای اینکه اختشاش نشه در اخبار ورزشی من این تاپیکو زدم! اون موقع اولین خبر که سایت مشهور Goal ارائه داده بود نامزدهای برترین بازیکن و کاپ طلا بود که یک هفته بعد از اینکه من خبرو زدم توی اخبار شبانگاهی پخش شده!یه کف به افتخارم بزنین... خوب اون تاپیک برای اخبار جهانی فوتبال بود که همیشه سایتا از تلویزیون و اخبارصدا و سیما سریع تر میگن. اما این تاپیک مال اخبار داخلیه که بسیار سخته کارش!چون که گاها سایتا و گاها صدا و سیما پیشی می گیرن. خیلی خیلی سخته... توضیحات: اخبار رو وقتی میذارین باید مدرکی هم براش ارائه بدین!البته اگه از سایت ایرانی کپی میکنید باید منبعش رو بگین نه مدرکشو! این خبر هم لازم نیست که حتما از یک جای خارجی در آورده باشید. فقط به فکر اعتبار انجمن هم باشید! با تشکر بدرود! منبع: Fighting-Game.ir
  14. White Night

    تاریخچه فوتبال از دید کجکی

    به نام خدا سلام. مقدمه: چند وقت پیش همتن دیدین که خلاقیت من کور شده بود و فقط دنبال اخبار میرفتم! اخبار خوب بود اما نه خلاقیت داشت و نه کسی با علاقه تشکر میکرد...با اجازتون این تاریخچه باحال رو میزنم! با ما همراه باشید... هدف تاپیک: #تشویق به مطالعه #پیشروی مستمر در حوصله افزایی #علاقمند شدن به فوتبال #نشان دادن کاربران و استعداد فوتبالیشون #بالا رفتن اطلاعات عمومی کاربران و بالاخره #آشنایی صحیح با تاریخچه فوتبال روند تاپیک: هر از چند گاهی اشخاص یک مطلب جالب درباره یک بازیکن،تیم،پیشکسوتان،ورزش گاه و ... در قالب پست قرار میدن! بعدش من یک امتیاز به اون مطلب میدم.امتیاز بندی رو هم از ده توپ انتخاب کردم.هر کس که ده Goal بزنه یک کاپ به اسمش در میاد! برترین گل زنها و آمارشون در پست اول قرار میگیره! فعلا بازی دوستانست عزیزان!بعدا لیگ قرار میدم تا مستر لیگ هم حتی انتخاب بشه!البته اگه تاپیک علاقمند پیدا کرد! Mester Goals / آقایان گل: White Night منبع: اوهه!انتظار دارین کجا باشه؟خوب همین جاست دیگه! انجمن بازی های مبارزه ای یا Fighting-Game.ir!
  15. White Night

    مکان Chaos-Spiritual Realm از Soul Calibur

    به نام خدا سلام. مقدمه: مقدمه را از شما نمیخواهیم پس شما هم از ما نخواهید! میخواهید بخواهید و نمی خواهید هم به درک! با من،خودم و شخص خودم همراه باشید... پیش نویس: موقعیت: ناشناخته مبارز مربوط: Night Terror در Soul Calibur III Iska در Soul Calibur Legends حضور بازی: Soul Caibur III,L موزیک زمینه: World Distortion -------------------------------------------------------------------- توضیحات: Chaos-Spiritual Realm (هرج و مرج-حیطه روحانیت) متعلق به شخصیت Night Terror می باشد که توسط Iska نیز استفاده شد. زمانی که جدال بر روی شمشیر Soul Edge به نهایت خود میرسد Azure Knight...The Night Mare به قعر مکانی سقوط می کند.مدت ها از وی خبری نبود و بالاخره پس از مدتها نبردی دوباره صورت میگیرد که این بار بر روی شمشیر Soul Calibur بود. هر کس که در مبارزاتش موفق می شد مجبور بود با نایتمر که کیأس به او نیروی خاصی می داد مبارزه کند.این مکان توسط Soul Edge نیروی خاص گرفته بود.همانند کره زمین بود اما نه زمینی داشت و نه آسمانی و سنگ هایی که تنها به نظر میرسید سنگ هستند. این مکان به نایتمر نیروی بی اندازه داد و او به موجودی شیطانی دیگر تبدیل شد...نایت ترور! حال ایسکا بر آن تسلط یافته و می تواند با آن کنار بیاید... منبع: Fighting-Game.ir
  16. White Night

    مکان Valentine Mansion از Soul Calibur

    به نام خدا سلام. مقدمه: هیچی... پیش نویس: موقعیت: انگلستان(لندن-منطقه متروکه) مبارز مربوط: Ivy در Soul Calibur I,III Charade در Soul Calibur III حضور بازی: Soul Calibur I,III موزیک زمینه: Unblessed در Soul Calibur Face your Fate در Soul Calibur ----------------------------------- توضیحات: Valentine Masion (عمارت ولنتاین) متعلق به آیوی است که در قسمت 3 توسط چریت نیز استفاده شد. این مکان که در انگلیس پیش بینی می شود همچنان سالم مانده و داستان های زیادی دیده. از محدود مکان هایی می باشد که بدون بهره گیری از مکان حقیقی ساخته شده. در داستان بازی آمده که پدر آیوی از داستانی به نام شمشیر لبه ارواح مطلع می شود. وی که یک شمشیرزن قوی و سریع بوده تصمیم می گیرد قبل از اینکه شمشیر او را پیدا کند خودش شمشیر را پیدا کند. اما Azure Knight از وی قوی تر است...Nightmare پیروز میدان است و روح ولنتاین را در لبه ی شمشیرش حبس می کند. آیوی جسد پدرش را میبیند و تصمیم میگرد با شکستن شمشیر Soul Edge انتقام پدرش را از نایتمر بگیرد. وی که ابتدا نامش Isabella Valentine بود به Ivy تغییر نام داده و از لباس اشرافی به لباس مبارزه تغییر پوشش داد.(متأسفانه هرساله حجابش بدتر میشه) او تصمیم می گیرد شمشیر و سلاح هایی در عمارت ولنتاین بسازد تا شاید از سول ادج قوی تر باشد.پس یک زنجیر تیغه ای می سازد. وی در قسمت اول اطلاعتی به دست می آورد و متوجه حضور شمشیر قدرتمندتری به نام Soul Calibur می شود. پس تصمیم میگیرد به دنبال او بگردد پس در قسمت بعد(دوم)به عمارت خانوادگیش بازنگشت و به دنبال سول کالیبر گشت. زمانی که عمارتش کاملا در تاریکی فرو رفت به خانه برگشت و تصمیم گرفت منتظر مبارزان دیگر بماند تا یکی یکی آنها را شکست دهد.(قسمت 3) همچنان این عمارت منتظر حضور مجدد است... نویسنده(منبع): Fighting-Game.ir
  17. White Night

    مکان Eurydice Shrine از Soul Calibur

    به نام خدا سلام. مقدمه: یونان...ایتالیا...رم...اسپارت! چی میشه گفت؟چی میشه دید؟همه چیز به جز چیزی که مد نظرمونه. این حرف های بی معنی رو کنار میزنیم و به دانشنامه میپردازیم. با ما همراه باشید... پیش نویس: موقعیت: یونان باستان(مناطق نابود شده) مبارز مربوط: Sophitia حضور بازی: Soul Calibur III موزیک زمینه: Fearless Eyes ---------------------------------- توضیحات: Eurydice Shrine (آرامگاه ائوریدیکه) متعلق به سوفیتیا می باشد. در اصل تلفظ این مکان ایوریدیکه می باشد که از نام یک فرمانده یونانیست که در تاریخ نیز از او به عنوان یک ارباب{خدا} یاد شده. در تاریخ یونان نوشته مکانی در ابرها...زمانی که دیگر خدایان پرستش نمی شوند.با کوه های مارپیچ عظیم. این مکان همان مکان ناپدید شده است که دو کوه مارپیچ در طرفی دارد.این مارپیچ توسط مردم عادی ساخته شده تا به آن صعود کنند. اینجور که در افسانه ها آمده درون کوه یک معبد وجود داشته که از درز های سطح زمینش آتش بیرون میزده. در زمان امروزی که ما به هر علمی دانایی کوتاهی داریم به این آتش ها گداخته ماگما میگوییم که دلیلش این بود که آن معبد در کوه آتشفشان بنا شده بود.دلیل مفقود شدن تمام علائم آن توسط تاریخ نویسان و جهان گردان همین کوه نوشته شده است. در ضمن در ستون های این آرامگاه نقشی از نقاشی های باستان در مورد ایوریدیکه به تندیس تبدیل شده. البته در این ماکن اثری از قبر و گور پیدا نمی شود و در بازی تنها نام و ظاهرش را به نمایش در آورده. خدایان زیادی در این مکان وجود داشته اند که در بازی تنها به ایوریدیکه و زئوس اشاره شده. همچنین الهه های متعددی روی آب نمایان شده اند که در فرهگ زرتشت(قربونش برم) به این الهه آناهیتا گفته میشد. نویسنده(منبع): Fightung-Game.ir [تمام نوشته هایی که ازش نوشتم و همچنین دیگر مکان ها همه و همه از دانسته و کتاب های خودم بوده.]
  18. White Night

    مکان Jyurakudai Villa از Soul Calibur

    به نام خدا سلام. مقدمه: بی مقدمه بریم سر پیاز!(یک حرف بی معنی ای زدم واقعا!) با من و تو و او و ما و شما و آنها همراه نباشید چون نمیشه که به همه یکجا همراه بود. مهم نیست تنها با ما همراه باشید... پیش نویس: موقعیت: کشور ژاپن(هر فئودال-توکیوی امروزی) مبارز مربوط: Setsuka حضور بازی: Soul Calibur III موسیقی زمینه: Ephemeral Dream --------------------------------- توضیحات: Jyurakudai Villa (ویلای جیوراکودای) متعلق به ستسوکا در سول کالیبر3 می باشد. این مکان نیز در واقعیت وجود داشته و متعلق به پادشاه اون دوران Hideyushi Toyotomi بوده. این گونه که در تاریخ آمده سازنده و برپادارنده این محیط که درختانش را نیز استوار گردانیده بود Azuchi Momoyama می باشد.شخصی که نامش نیز در بازی سول کالیبر3 آورده شده.این مکان نمادی برای قدرت هایدیوشی بود. با وجود اهمیت به سزای این ویلا که به کاخ دوم نیز مشهور بوده در زمانی ده ساله به سختی تخریب شد.همیشه گلبرگ های این درخت در تصاویر دوره Nobonaga Oda (زمان هایدیوشی)به بعد ثبت میشد. همیشه هم به این مشهور بوده که با نسیم و نوازشی برگ هایش به زمین می افتاد و مسئله عجیبش رشد زود به زود گلبرگ هایش بود.این مکان مایه آرامش تمام جنرال ها و قدرتمندان دربار هایدیوشی بود. این مکان چند شعبه مختلف دارد که که تنها این متعلق به ستسوکا می باشد و در سول کالیبر3 قابل انتخاب است. طرح معماری این مکان بر طبق نقاشی ای باستانی و ساخته آقای آزوچی ممویاما می باشد. نکات ناچیز: به دلیل موجود نبودن دلایل،شواهد و مدارک هنوز تأیید نشده که این محل در فئودال بوده یا نه! اما احتمال را به کیوتو نسبت دادند چون برخی سند از دوران باستان یافت شد اما به دلیل وجود ویلا و مکان و مقرهای اصلی در فئودال من گفتم که مال توکیوئ نه کیوتو!چون که اصلا مدارک معلوم نیست که مال ویلای جیوراکودایه یا نه! نویسنده(منبع): Fighting-game.ir
  19. White Night

    نقد بازی SmackDown VS RAW 2011 برای PS2

    به نام خدا سلام. مقدمه: امروز رفتم کنسول قدیمیو تعمیر کردم و بازی های مختلفو امتحان کردم. دیدم بازی SD vs R خیلی جذابه.یه نقدی برش بردم که شاید خوشتون بیاد شایدم نیاد!با ما همراه باشید... مشخصات: نام بازی: SmackDown VS RAW 2011 رده سنی: +15 پلتفرم: Playstaion2 سال تولید: 2010-2011 سازنده: HTQ توسعه دهنده: Yukes سبک بازی: Action & half-fighting توضیحات: شرکت HTQ در طی تلاش بر ساخت سری های SmackDown به نتیجه مطلوبی رسید ولی برای کسب امتیازات بالا از منتقدان کیفیت بازی رو بالا تر برد اما زیاد هم تفاوتی با اسمک داون نداشت. اولین قسمت با نام SmackDown VS RAW 2006 ساخته و روانه بازارشد.بسیار بسیار طرفداران راضی و خوشنود از خرید بازی و حروم نشدن پولشون بودن.چون که در داستان زندگی شخصیت دیگه صدا هم میشنیدن و لازم نبود زیاد توجه کنن به نوشته ها.علاوه بر این تم ورود کاملا دقیق طرح ریزی شده بود و تماشاچیان میتونستن تابلو کشتی گیرمورد علاقشونو بالا ببرن. علاوه بر این برند ECW به بازی اضافه شده بود.Signature هم در بازی قرار گرفت تا پیش زمینه Finisher بشه.این سری رفته رفته قابلیت های بیشتری پیدا کرد و اینطوری رقبا هم برخاستند. EA Games در سال 2011(اوایل سال بود) بازی جدیدی با نام MMA که اختصار نام Mixed Martial Arts Pro Fighter که به قصد رقابت با بازی SmackDown VS Raw 2011 به بازار روانه شده بود نتوانست علی رغم فروش خوبش به پای این بازی برسد.زیرا طرفداران سال قبل تقاضای تغییراتی کرده بودند و منتظر جوابش بودند.حال که عرضه شده بود دوست داشتند ببینند تغییرات چگونه اعمال شده.اما تغییر خوبی حس نکردند و پس از یک بازی با نام SmackDown VS Raw 2012 که به صورت آزمایشی عرضه شد ای سری به صندوقچه بی مصرف ها منتقل شد.و به جای آن 2K حامی بازی های کشتی کج در جهان شد. اولین سری 2K12 بود که بسیار بسیار زیبا کار شده و برای گرافیک خاصش روی کنسول PS2 اجرا نمی شد. تحلیل بازی: Playstation2 [spoiler=GAMEPLAY]گیم پلی نحوه حرکات خاص مبارزان علی رغم تعریفات زیاد سایت ها چندان تغییری با نسخه 2010 نکرده!اما با تغییر کیفیت دیداری مجبور به اعمال برخی تغییرات بر روی این نسخه شده اند که نسبتا بهتر شده.همانند نسخه های «!SmackDown» حرکات بیشتر شده و هر حرکت شوک R3 منشأ حرکت بعده.طرز گرفتن به سبک کشتی نیز به صورت سریع تر و واقعی تر شده. سرعت دویدن و البته Special Ability ها سبب خاص و محبوب شدن یک کاراکتر میشه.این توانایی ها همه قابل تغییر هستن که همین میتونه در گیم پلی نقش داشته باشه.این مجموعه گیم پلی کاملا طرح ریزی شده از مبارزان نیمه دومی سال 2010 است. پس جای هیچ ایرادی از گم پلی نمیگذارد.اما پیش زمینه خاصی برای Signature و Finisher ترتیب نداده اند و به صورت دستی و طولانی مجبور به انجام حرکاتی چون Drop Kick،Close Line و ... می باشیم. به طور مثال برای Randy Orton باید دو کلوزلاین یک آیشویپ و چرخش سریع(اسمش یادم نیس) بزنین.بعد هم که سیگناچور مخصوص و فینشره!این ترتیبات در نسخه های اول یعنی SmackDown با یک یا دو دکمه انجام میشد. [spoiler=CONTROLLER]کنترل در نسخه 2009 و 2008 مشکل کنترل جزئی ای وجود داشت که در پین کردن زمانی که میخواستیم حرکتی با شوک انجام بدیم پین میکرد و انرژی حریف تا حدودی احیا میشد.این خودش یک ضعف بود چون کنترل دقیقی نمیشه از شوک داشت. و البته در برخی از سری ها هم آیشویپ رو با دکمه های مختلفی میزد.یا مثلا هولدها خوب کار نمیکرد.این مشکلات سبب ضعف در انجام بازی میشد و البته این ضعف برخی جاها هم مفید بوده.اما در این نسخه کاملا کنترل بازی ساده شده. حرکات جمع و جورتر شدن و گیمر دچار سردرگمی نمیشه.سرعت کاراکترها دیگه به میزان سلامتیشون برمیگرده و برای دویدن هم کافیه جهت رو همراه با L1 بگیریم.اینطوریه که میگیم کنترل دستگاه هم آسون تر شده.برای زدن Submission دیگه نیاز نیست حرکت خاصی داشته باشی و همه حرکات شخص رو بلد باشی.تنها کافیه R3 رو به داخل فرو ببرید. میشه گفت تحول کنترل بازی 60% مثبت چرخیده و میشه گفت عالیه! [spoiler=STORY]داستان خط داستانی این بازی با وجود نامی که داره مربوط به نیمه دوم 2010ـه! کاراکترها تماما مال سال 2010 هستن و داستان شخصیت ها هم همینطور. اگه در لیست 6 مبارزه شب،شخصیت های RTWM نام شخصیت های نیمه اول 2010 هم دیده میشه. داستان اصلی مربوط به Road to WratleMania XXVI و شخصیت هایی چون John Cena،Chris Jericho،Christian،Rey Mysterio و Under Taker می باشد.اما سری خط اصلی ماجراها در Universeـه!یعنی جایی که جدول مبارزات شو و رده بندی مسابقات قرار داره.دشمن و دوستی خیلی شخصیت ها هم اونجا انتخاب میشه.یعنی مهم ترین بخش بعد از RTWM. [spoiler=GRAPHYCS]گرافیک دستگاه ساخت گرافیکی این بازی مشخص نشده!(البته بیشتر بازی های PS2 اینطورین!) شخصیت های زیادی،بسیار در گرافیک پیشرفت کرده اند. البته برخی از نسخه های قبل نیز بدتر شده اند. فرم بدن،سالن،اشباء کارآمد و ... همه و همه بسیار طبیعی ای شده اند.اما علی رغم نارضایتی طرفداران از تماشاچیان این سری THQ تغییری در تصاویر تماشاچیان نداده.البته به نوعی خوب نیز هست.اگر در برخی تماشاچیان کمی بیشتر دقت کنید متوجه میشوید که(بعضی)لخت و برهنه هستند یا تنها یک لباس زیر پوشیدن که بسیار جلوه بدی داره برای یک گیمر! تابلوهای طرفداران هم اکثرا شطرنجی و بدرد نخورن!و نکته ناچیز دیگر لباس های هماهنگ و غیرهماهنگ تماشاچیان است که از هر لباس حدود 1000 نفر استفاده می کنند.ولی شخصیت های اصلی همچون ری میستریو بسیار ضریف کار شده و زیبا طراحی شدن. [spoiler=CREATING]ساختن برای سازش و پیچیدگی این بازی زیاد مطلب گیر میاد. به طور مثال ساخت کاراکتر...این بخش کاملا مجهزه و انواع خاکوبی،لباس،صدای کاراکتر،قد و اندازه و مو و ... یافت میشه. یا ساخت تیم...میتونین تگ تیم هایی بسازین و با استفاده از یک تم ورود زیبا تکمیل و به کارببریدش! ساخت حرکت...ابرقدرت کردن یک شخصیت با استفاده از توانایی و حرکات مخصوص. ساخت تم ورود...زیبا و جلاسازی و جذابیت شخصیت حین ورود. [spoiler=CHARACTERS]شخصیت ها فعلا این تصویرو ببینین همه چیز دستگیرتون بشه: تصویر بالا از یک کنسول در کشور فرانسست. کاراکترهایی که باید آزاد بکنین 23 تا هستن.که البته باید گفت یکیش Paul Bearerـه که اصلا قابلیت بازی کردن رو نداره و تنها میتونه به عنوان همراه شخصیت به رینگ بیاد. پس 22 شخصیت Lock و 32 شخصیت Unlock مرد و 8 شخصیت Unlock زن! و اون 32 هم در اصل 33ـه ولی چون Horneswagle هم مثل پاول بیرره 32 حساب میکنیم که میشه. سرجمع میشه 64 شخصیت که دوتاش نباید حسب بشه. [spoiler=CORRIVALS]رقباء و حریفان [TABLE=class: grid, width: 500, align: center] [TR] [TD]نام بازی[/TD] [TD]پوستر[/TD] [TD]وضعیت[/TD] [/TR] [TR] [TD]MMA Pro Fighter[/TD] [TD]کلیک کنید[/TD] [TD]ناموفق[/TD] [/TR] [/TABLE] منبع: Rasagame.ir
  20. به نام خدا سلام.مقدمه: همه ما تاحدودی با Acclius یا Achill آشنایی داریم! بزرگترین مبارز یونانی در تمام تاریخ!حتی از اسپارتاکوس هم بزرگتر!قصد دارم یکم دربارش توضیح بدم! قصد دارم مقصود آشیل رو از مرگش عملی کنم... شناسنامه: نام: Acclius/Achill/آشیل/آکلیوس سن: حدودا 25 ساله اولین حضور: TROY / تروا آخرین حضور: TROY / تروا بازیگر نقش: Brad PITT علاقمندی: Olice،Brisies Troy،شرافت،افتخار،مبارزه و ... تنفرات: Agamemnon،ظلم،از دست دادن عزیزان و ... شغل: فرمانده لشکر غیرسلطنتی اسپارت وضعیت: اسطوره-مهربان و خشن-خوب توضیحات: آشیل مدتها پیش از تولدش توسط پیشگویی در یونان پیشبینی شد. مادرش اعتقاد داشت با فرو کردن تمام بدن آشیل در آب جاودانگی میتونه اونو رویین تن کنه! اما خودش هم میدونست که اون آب جلوی مرگشو نمی گیره!علاوه بر اون مچ پای آشیل با آب تماس نگفت چون که مادرش محکم اونو در دستش گرفته بود و اجازه نفوذ آب بهش نمیداد.اون پیشگو مرگ آشیل رو در بزرگترین جنگ یونان تعریف کرده بود... زندگینامه: TROY جنگ تسالی با مشکلی مواجه شد.برابری در جنگ سربازان.برای همین پادشاه تسالی و پادشاه منفور اسپارت یعنی آگاممنون با هم توافق کردند که مبارزه تن به تن بین برترین مبارزان انجام بشه جنگجوی تسالی زیادی قوی و تنومند به نظر میرسید.آگاممنون علی رغم خواستش آشیل رو صدا کرد اما اون در سپاه نبود.کودکی به عناون پیک به محل اقامت آشیل رفت و شیل با عجله آماده شد. آگاممنون گفت که باید به بدن آشیل بعد از جنگ شلاق زده بشه!آشیل هم که مردی مغرور بود گفت:«پس بهتر است خودت با او بجنگی.»وزیر جنگ اسپارت آشیل را راضی به مبارزه کرد.آشیل بی واهمه پیش رفت و تنها با یک ضربه جنگجوی تنومند تسالی را کشت! پس از این پادشاه تسالی بعد از جویا شدن نام آشیل از اون خواست چوگان فرمانروایی تسالی رو به آگاممنون یعنی پادشاهش بده اما آشیل گفت:«او پادشاه من نیست.»آشیل بعد از اون هرگز به سپاه آگاممنون برنگشت.بعد از مدتی آشیل در حال تمرین با عموزادش یعنی پاتروکولوس بود که صدای اسب های پیک را شنید و نیزه ای به سمت اونا برای اعلام آگاهی از وجودشون پرتاب کرد. تیر به درختی خورد و پادشاه الیس فرمانروای ایتاکا با نیزه پیش آشیل اومد و سعی کرد اونو راضی کنه که در جنگ تروا علیه یونان شرکت کنه.بعد از صحبت های فراوان آشیل احساس دودلی پیدا میکنه و برای همین میره به دنبال مادرش در ساحل. مادرش بلافاصله گفت:«میگویند پادشاه ایتاکا مار را با زبانش از لانه بیرون می کشد.»مادرش براش شرح داد که اگر بمونه صاحب فرزند و خانواده میشه.ولی اگه اونا بمیرن آشیل به فراموشی سپرده میشه. اما اگه به جنگ بره تبدیل به اسطوره خواهد شد...اما دیگه هرگز مادرش اونو نخواهید چون که افتخار برای اون تنها با مرگش بدست میاد.مادرش فاش میکنه اینو از قبل از تولد آشیل میدونسته که این ماجرا براش پیش میاد. آشیل وفادارترین افرادشو جمع میکنه و با کشتی مخصوصش به راه میفته.آشیل سریعتر از همه کشتی ها با افرادش به ساحل نزدیک میشه.همه کشتی ها با دیدن بادبان سیاه میفهمن که اون قهرمان اسپارت یعنی آشیله! آشیل تنها با 50 نفر ساحل تروا رو تسخیر میکنه.اونجا بود که سومین رکوردشو در تمام تاریخ ثبت کرد.رکوردی که هیچ کس توان انجامشو نداشت.آشیل بعد از تصرف ساحل به معبد میره و سر آپولو خدای دروغین تروا رو از تنش جدا میکنه.کاری که حقیقتا درست بود.(البته بی حرمتی هم بود) هکتور و افرادش هم به معبد میرسن.آشیل با دقت و قدرت کامل نیزه ای پرتاب میکنه و به گلوی فرمانده هکتور شراره ای تیز میزنه.هکتور سعی کرد کار اونو تکرار کنه ولی فاصله دور بود و آشیل سریع ! پس خیلی ماهرانه جاخالی داد. هکتور وقتی که به دنبال آشیل وارد معبد شد با حمله غافلگیرانه اسپارت ها مواجه شد پس خودشو به اتاق اصلی معبد رسوند و آشیل رو دید.هکتور که فکر میکرد کشتن راحبان معبد کار آشیله یادآور شد که اونا مسلح نبودن و آشیل هم وانمود کرد که خودش اونا رو کشته و گفت:«آری...بریدن گلوی پیرمردان افتخاری نیست.» -تنها کودکان و ابلهان برای افتخار میجنگند...من برای میهنم میجنگم! بعد سعی کرد آشیل رو بکشه ولی آشیل بهش حمله نکرد و کم کم محاصره شد.آشیل اجازه فرار به هکتور داد. بعد از این در بالای ستون های معبد ایستاد و شمشیرشو به نشانه برتری بالا گرفت و اینطوری بود که ساحل تروا تنها با50 مرد تسخیر شد.بعد از این آشیل به اقامتگاه آگاممنون رفت تا باهاش صحبت کنه.ولی وقتی وارد شد تک تک شاهان سرزمین های فتح شده رو دید که بعد از ذانو مقابل آگاممنون هدیه ای بهش میدن.آگاممنون با دیدن آشیل فرمان خروج به تمام افراد حاضر میده.الیس یواش به آشیل هنگام خروج میگه:«جوانان کشته میشوند و پیران سخن می گویند.هیچ گاه به سیاست اعتنا نکن!» آگاممنون گفت که امروز جنگ بزرگی را پیروز شده و ساحل تروا حالا مال پادشاه تمام یونانه...آشیل هم میگه:«ارزانی خودت...من به دنبال ساحل به اینجا نیامده ام. - برای این آمده که نامت در آینده بماند!شاهان به آشیل تعظیم نمیکنند!شاهان به آشیل هدیه نمیدهند!شاهان به آشیل تبریک نمی گویند!این پیروزی از آن من است. - شاهان از آن کور تر بودند که ببینند این سربازان بودند که پیروز شدند. - سربازها در تاریخ ثبت نمیشوند.تنها شاهان در تاریخ میمانند.پس از فتح تروا فرمان میدم چندین تندیس بسازند و نام آگاممنون رو روی آنها حک کنند.نام تو روی شن ها نوشته خواهد شد...تا دریا بشوید و ببرد. - تند نرو!ابتدا پیروزی را به کف آر! آشیل ی شب صدای ناله زنی رو میشنوه و سریعا به کمکش میره.اون یک راحبه معبد بود.سربازا قصد داشتن نشان داغ روی بازوش بذارن ول اون مقاومت می کرد و در آخر آشیل رسید و خدمت اون(بووووووووووووووقا)رسید. بعد اون دختر که اسمش بریزیس بود رو به چادر خودش برد زخم هاشو ترمیم کرد و بهش غذا داد.و بعد از کلی صحبت گفت:«میخواهم راضی به تو بگویم که الهه ها به تو نگفته اند...آن ها به ما حسادت میکنند چون میرا هستیم.هرگز از اینی که هستی زیباتر نخواهی شد...هرگز گذشته تکرار نمیشود و هرگز دوباره زندگی نخواهی کرد.ما از زندگی لذت بیشتری میبریم چون فانی هستیم...» از اون روز آشیل تا چندین روز کاری در جنگ انجام نداد.سپاه آگاممنون جنگ های پشت سر همی را تجربه میکند.الیس پیشنهاد میدهد پیشنهاد تکرار جنگ اینبار با یاران قدرتمندتری چون آشیل تکرار بشه.پس خودش پیشقدم میشه ولی اینبار موفق به راضی کردن آشیل نمیشه.پاتروکولوس عموزاده آشیل جلو میاد و میگه اگه به خونمون برگردیم این سربازا میمیرن. و ادامه داد:«زمانی که تو در چادرت پنهان شده بودی من با آنها خندیدم و گریستم!»اما آشیل فرمانشو دوباره بلند تر گفت. آشیل شبشو به آرامی و در خواب خوش گذروند.وقتی بیدار شد صدایی شنید...صدای فرماندهش که اونو صدا میکرد.آشیل میاد بیرون و میبینه که اون روی صورتش خون ریخته و شمشیر و زرهش تنشه! پس میفهمه که به جنگ رفته و گفت:«تو از فرمان من سرپیچی کردی...گفته بودم هیچ کدوم از افراد به جنگ نرن.» - می پنداشتیم شما دستور داده اید... - پاتروکولوس کجاست؟پالروکولووووووووووووووس؟ - گمان میکردیم شما هستید...زرهتان را پوشیده بود...کلاه خوردتان،ساق پوشتان... آشیل با یه مشت میندازتش و با خشم میگه کجاست! - هکتور گلویش را برید... آشیل پاشو روی گردنش میذاره و میخواد خفش کنه.اما بریزس میرسه و اونجا گلوی بریزیس رو هم میگیره.اما هردو رو ول میکنه و شمشیرشو بر میداره و توی ساحل قدم میزنه! بعد از قدم زدن جنازه پاتروکولوس رو با احترام کامل میسوزونه!تا صبح اونجا موند و به خاکسترها نگاه میکرد.وقتی روز شد وارد چادرش شد و قبل از اون به فرماندهش گفت که زرهشو براش بیاره. زرهشو پوشید و سوار ارابش شد.قبل از اینکه حرکت کنه بریزیس رسید و با التماس گفت:« نروووووو...صبر کن...هکتور عموزاده من است...مرد خوبیست!خواهش میکنم به جنگ با وی نرو!» اما آشیل حرکت کرد!وقتی به دژ رسید با صدای بلند فریاد زد هکتووووووووووور!هکتور و آشیل با هم حرفایی رد و بدل کردند وبعد مبارزه شروع شد. آشیل تمام حرکات جدیدش را روی هکتور انجام داد. در آخر هم تیغه نیزه ای در شش هکتور فرو کرد...هکتور به سختی نفس میکشید و در آخر آشیل با خنجر مشهورش قلب هکتور رو پاره کرد.خشمش جلوی احترام و خوی مهربانشو گرفت.بعد از اینکه کشتش پاهاشو به ارابه بست و کشان کشان روی زمین به اردوگاه رفت.بعد جسدشو به گوشه ای نزدیک چادرش انداخت.شب هنگام پیرمردی با لباسی کهنه به چادر وارد شد.بعد از چنددقیقه صحبت کردن آشیل رو راضی کرد تا جنازه هکتر رو بهش تحویل بده.اون پریام پادشاه تروا بود. بعد از اینکه خواست بره بریزیس رو هم دید و اونو با اجازه از آشیل برد. آشیل تمام افرادشو به خونه هاشون میفرسته!ولی خودش میمونه تا در جنگ شرکت کنه. یک هدف پوچ سبب وجود هدف واقعی شد.با پنهان شدن در یک مجسمه چوبی که با تخته چوب های کشتی درست شده بود تونست وارد قلعه بشه.اما بجای کشتن سربازان و کارهای دیگر افراد به دنبال بریزیس گشت. در آخر هم دید که بریزیس با آگاممنون درگیر شده و یک خنجر در گردن آگاممنون فرو کرده.سربازهای آگاممنون بریزیس رو گرفتند تا بکشنش که آشیل میرسه و اونو نجات میده.در حالی که آشیل سعی کرد بریزیس رو بلند کنه پاریس شاهزاده جوان و برادرهکتور دچار سوء تفاهم میشه و تیری به پای آشیل پرتاب میکنه. آشیل سعی میکنه نزدیک تر بره تا بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیرشده بود و سه تا تیر توی بدنش فرو رفته بود،همه رو از بدنش کشید بیرون.بریزیس با ناراحتی وایساد تا شاید شیل نجات پیدا کنه.پاریس هم گفت که باید سریعا از اونجا دور بشن برای همین هردو رفتند.وقتی که سربازان رسیدند آشیل با یک تیر توی پاش روی زمین دراز کشیده بود... ویدئوهای مربوطه: نبرد هکتور و آشیل به صورت غم انگیز(دوریمه...) فتح ساحل تروا(آیم او...) موزیک فیلم تروا سکانس برتر فیلم تروا از دید تماشاچیان(نبرد هکتور و آشیل) نقل از: خاطرات پادشاه محبوب یونان،الیس! منبع: Fighting-Game.ir
  21. به نام خدا سلام. مقدمه: یه سوال مردونه دارم؟حقیقتا کسی رو میشناسین که فیلم دزدان دریایی کارائیب رو ندیده باشه؟ یا کاپیتان باربوسا،ادوارد ریش سیاه،دیوی جونز عاشق یا مبارزان قوی این چون ویلیم ترنر،دریادار نورینگتون و الیزابت سوان رو نشناسه؟...خوب از همه این شخصیت ها مهم تر یک نفره...کاپیتان جک اسپارو!که علاوه بر اینکه بی عرضست بسیار زیرکه! (بی عرضه بی عرضه هم که نه!) شناسنامه: نام: Jack Sparrow / جک اسپارو ملیت: از همه جا الا جایی که خودش بگه سن: Unknown / نامعلوم سبک مبارزه: Pirates Blade / تیغه دزدان دریایی سلاح اصلی: تاپانچه و شمشیر اولین حضور: Pirates of Caribbean 1 آخرین حضور: Pirates of Caribbean 5 علاقمندی: پول و ثروت،دریانوردی،غارت،قدرت و ... تنفرات: کلک خوردن،تهدید،کمپانی هند شرقی،دزدا دریایی دیگه و ... بازیگر نقش: Johnney Depp / جانی دپ شغل: Pirate of the Caribbean / دزد دریایی کارائیب ریزتوضیح: کاپیتان جک اسپارو ناخدا و عاشق کشتی مروارید سیاه که این مقامو با چاپلوسی بدست آورد. باحال ترین نقشی که تا به حال فیلم های دزدان دریایی به خودش دیده که در دزدان دریایی کارائیب 1،2،3،4 به آن پی برد. بازیگر این نقش یعنی جانی دپ در حال اجرای پروژه دزدان دریایی کارائیب پنجه!البته اینطور که بوش میاد این فیلم بیرون داده شده.اما چه فایده؟ نه محتوا و نه داستان و ... زندگینامه: The Curse Of Black Peare: جک اسپارو پس از یک شورش در کشتی محبوبش کنار گذاشته میشه و در جزیره ای بدون آب و غذا و تنها با یه تپانچه تک تیر رهاش میکنن. اونم با کلک از اونجا فرار میکنه و با قایقی کوچک حرکت میکنه تا به شهر میرسه.اونجا برای پس گرفتن مروارید نقشه ای میکشه. در وحله اول یه کشتی تندرو و قوی لازمه...اینترسمپل!بعدش خدمه...تا دلت بخواد تو تورتوگا گیر میاد. پس پیشقدم میشه وقتی مشغول انجام دزدیش بود دختر فرماندار شهر میفته دریا و جک میره نجاتش میده...الیزابت سوان. دریادار نورینگتون که عاشق الیزابت بود در ابتدا قبول میکنه کاری با جک نداشته باشه ولی بهش عمل نمی کنه و فرمان دستگیریشو میده. اما ج باهوش تر از این حرفاست اول با گروگانگیری بعدم ا جنگولک بازی موفق میشه فرار کنه و وارد کارگاه آهنگری میشه. اونجا با فردی به اسم ویلیام مبارزه میکنه و در آخر مربی ویلیام یه شیشه میشکونه تو کله جک بدبخت و نورینگتون اونو به زندان میبره. دزدان دریایی کارائیب به نیروی نورینگتون حمله میکنه و همه رو میکشن.و اونجا الیزابت رو هم میدزدن اونم به جای ویلیام. روز بعد ویلیام که میبینه کسی کمکش نمیکنه با کمک جک حمله رو شروع میکنه و جک رو فراری میده. جک هم با زیرکی و کمک ویلیام به هدف خودش فکر میکنه ...مروارید سیاه! بعد از یه سری ماجرا ویلیام میفهمه که اونا به دنبال اون بودن نه الیزابت.ویلیام که به جک خیانت کرده بود و حالا جک تنها در مروارید سیاه و کنار کاپیتان باربوسا بود،دقیقا زمانی که مروارید سیاه با کشتی اینترسمپل که جک و ویلیام دزدیده بودن و الآن دست ویلیامه. در آخر با حقه ای جالب از ویلیام و جک توجه افراد باربوسا به کشتی انگلیسیا جلب شده و در زمانی مناسب جک و ویلام به باربوسا و تعداد کمی که در اطراف داشت حمله کرده و اونها رو می کشن.وقتی که موقع اعدام جک اسپارو رسید ویلیام جونشو نجات میده و اون فرار میکنه... Dead Man Chest: At World End: فردا The Stronger Tides: فردا Dead Men tell No Tale: فردا نقل از: Pirates of the Caribbean منبع: Fighting-Game.ir
  22. به نام خدا سلام. مقدمه: شخصیت های بالیوودی در نقش های متعددی بازی میکنن و طرفدار جذب میکنن ولی نقششون بی ارزش شناخته میشه.چرا؟ چرا؟...معلومه!چون که بیننده محو نقش بازیگر نمیشه و محو اون بازیگر میشه.امروز میخوام با یک فیلم زیبا با نقش و بازیگران جالب حرف بزنم. از شخصیت مشهور داستان پسر سردار شروع می کنم...جناب...آقای...جاس...وین...� �ار...سینگ! شناسنامه: نام کامل: Juss(Justin) Vindar Sing Randava / جاس(جاستین) وین دار سینگ رانداوا کنیه: Jessie / جسی ملیت: India / هند سن: یادم نیست! سبک مبارزه: Indian Sardar style / سبک سردار هندی سلاح: None / ندارد اولین حضور: Son of Sardar / پسر سردار آخرین حضور: Son of Sardar / پسر سردار بازیگر نقش: Ajay Davegun / آجی دبگان علاقمندی: خانواده سانتو،خنده و ... تنفرات: غم همسرش،توهین به سردا و ... شغل: بیکار(خیابونا رو متر میکنه) ریز توضیح: جاستین با نام شناسنامه ای جاس وین دار سینگ رانداوا همراه با مادر خود در سن کودکی به انگلستان رفت. جاستین اونجا بزرگ میشه و مشهور میشه به سردار جسی!جسی در اون سالها با بوتان که یک جوون هندی بود دوست میشه و در ماجراهای مختلف کنار هم بودن. روزی نامه ای به دست جسی میرسه که نوشته شده یه تیکه زمین از پدرش بهش رسیده! پدر بوتان که یک کلوب دار بود داستان نبرد خاندان رانداوا بر علیه خاندان سانتو رو برای جسی تعریف میکنه. جسی هم که میخواد نشون بده از هیچی نمیترسه سوار قاری میشه و میاد به بمبئی! بعد از اون دختری رو توی ایستگاه میبینه که یک دل نه هزار و یک دل عاشقش میشه(تا بدیدش عقل و هوشش باد...غربت و دل تنگیش از یاد بد) زندگینمامه: جسی که عاشق اون دختر میشه منتظر میمونه تا اون دختره سوار بشه اما قار حرکت میکنه و دختره به دنبالش میدوه. سردار جسی هم میره سراغ در و دست دختره رو میگره تا بکشونتش بالا که حس عاشقونش کر دستش میده و از قطار میفته پایین. بعدش هم قطار می ایسته و جاستین هم سوار میشه.بعدش هم دختره روی صندلی جسی میشنه و جسی هم جلو نمیره. دختره گیر داد به یه مرد کنار جسی و جسی یه کشیده خوابوند در گوش مرده و دختره خندید. جسی اینوری اولین قدم برای ابراز علاقه به دختره رو برداشت.بعد هم ه بهونه اینکه صدای دختر رو نمیشنوه اومد کنارش نشست. اونا از هم سوال میکردن و با هم حرف میزدن.دختره هم لحظه به لحظه اون لحظات رو(چه شعری شد) با دوربینش ثبت کرد. بعد از اون دختره میره و خانوادش میان دنبالش و اون میره.جسی هم که دختره رو نمیبینه به راهش ادامه میده. در میانه راه تصمیم میگره به معبد قدیمی پنجاب بره تا دعاشو به جا بیاره. از پیرمردهای اون محل میپرسه معبد قدیمی و دفتر اسناد شهر کجاست.و اونا هم جواب های چرندی بهش میدن. ولی میفهمه که برای تحویل گرفتن زمین باید پیش ویرو بره.اتفاقا یک نفر هردو جا رو بلده و میاد جسی رو به اونجاها ببره. میون راه پسره ازش میپرسه:اسمت چیه؟» « _ جسی.اسم تو چیه؟» «تونی...تاحالا اینورا ندیمدت اومدی اینجا برای چی؟» «_ پدرم برام یه زمین به ارث گذاشته،راستش اومدم کلک یه چیزیو بکنم.»«_ خوب اسم پدرت چیه؟» «رانداوا.»پسره وایمسته و میگه:«هارجیت سینگ رانداوا» وقتی میفهمه عصبی میشه چون تونی یکی از برادران خانواده سانتوئه. میخواد کلکشو بکنه اما گلوله نداره.یه جایی توی یه روستا نزدیک معبد قدیمی وایمسته و سعی میکنه چیزی پیدا کنه تا جسی رو بکشه. وقتی برگشت جسی اونجا نبود.دنبالش میکنه و داغون میشه و دیگه توان دنبال کردنشو نداشت.جسی به معبد قدیمی رسید. وقتی داشت برای ادای دعاش نارگیل رو شق میکرد نارگیل به کله مرد قد بلندی میخوره. دختر توی قطار میاد و جسی هم دستشو میکنه تو جیب و یه چیزی به دختره میده...همون دوربین دخترک. جسی میگه دنبال ویرو میگرده و بهش میگن که ویرو همون مرده که نارگیل خود تو کلش.ویرو ازش میپرسه واسه چی اومده و اونم جواب میده. بعد میپرسه اسم پدرت چیه که گوشیش زنگ میزنه.تونی بود.ناواضح حرف میزد و بیچاره حرفشو قبول نکردن و فکر کردن ذهر ماری کوفت کرده. پس از یه سری ماجرا دختره هم به جسی علاقمند میشه.دختره مجبور به ازدواج با جوانی میشه که عین برادرش بود...ویکی! بعد از اون افراد سانتو جمع میشن تا حساب جسی رو برسن که همه شل و پل میشن چون یه سردار با 100000 نفر برابری میکنه. آخرم دختره از مراسم بیرون میاد تا به جسی کمک کنه.ویرو ملع میشه و به شهر میاد تا جسی رو بکشه. جسی هم با قدرت باهاش مقابله می کنه و هردو در اواخر دعوا میفتن توی خونه سانتوها.و چون مهمون حبیب خداست دیگه نتونستن ادامه بدن. اما در آخر با یه سری حرف های قشنگ ویرو هم بی خیال جون جسی میشه. جالبه بدونین یک هفته جسی در خونه سانتو ها بود و به خاطر رسم حبیب خدا هیچ آسیبی ندید. نکات بی اهمیت: ویرو دو برادر به نام های تونی و بابی داره. این سه برادر قسم یاد کردند تا وقتی آخرین نفر از نسل رانداوا رو نکشن... 1.ویرو ازدواج نخواهد کرد. 2.بابی بستنی لب نمیزنه. 3.تونی نوشیدنی طبیعی و خنک نمی نوشه. اما بعد از صلح پیمان ها شکسته شد. و یه چیز دیگه اینکه هارجیت سینگ رانداوا پدر ویرو رو کشته و پدر ویرو هم قبل از مرگ هارجیت رو کشته. نقل از: Son of Sardar! منبع: Fighting-Game.ir
  23. به نام خدا سلام. مقدمه: اولین و آخرین اسطوره چینی که در ذهن جنگجویان قدیمی نقش میبست شخصی قدر و قدرتمند به اسم گوان یو بود. اما آیا ما هم ایشونو به درستی میشناسیم.من از بیوگرافی اون در فیلم شمشیرزن گمشده شروع میکنم... شناسنامه: نام کامل: Guan Yu Chang / گوان یو چانگ ملیت: China / چین سن: Unknown / نامشخص سبک مبارزه: Yari Style / سبک نیزه سلاح اصلی: Guan Dao / گوان دائو اولین حضور سینمایی: Three Kingdom Cartoon / کارتون سه امپراتوری آخرین حضور سینمایی: The lost blademan / فیلم شمشیرزن گمشده بازیگران نقش: Donnie Yen / دانی ین علاقمندی: Shu team , Cao Ming & ... / گروه اژدهای سبز،سائو مینگ و ... تنفرات: All team of enemy,Injustice & ... / همه گروه های دشمنان،بی عدالتی و ... شغل: War general / جنرال جنگ ریزتوضیح: جنرال یوچانگ،فرمانده ارشد گروه Shu(اژدهای سبز) که از فرماندهان لرد Liu Bei بودند،می باشد.لیوبی با دوتن از فرماندهان خود پیمان برادری بست و با هردو برادر قسم خورده شد ...ژانگ فی و گوان یو! این سه نفر تبدیل به نماد اولیه Koei ملقب به سه برادر شدند.گوان یو که فردی شریف بود شعاری پاینده داشت:«گوان یو چانگ هرگز بی گناهان رو نمی کشه.» زندگینامه: سه برادر _ شمشیرزن گمشده گاریچی ای در شهر هودونگ که یتیم بزرگ شده و اسمش گوان یو چانگه! در سن بیست سالگی به منطقه ی از هودونگ نقل مکان میکنه و با دختری زیبا آشنا میشه.اون یه دل نه صددل عاشق اون دختره میشه!روزی متوجه میشه که سربازان قصد بدی نسبت به اون دختر دارن (گوان یو همون قیصر چینیه ها!) و شبانه وارد خونه دختره میشن.گوان و هم که سرعتی بی نظیر داشت همه رو کمتر از ده ثانیه می کشه.اما یک مرد کست در حال کوفت کردن ذهرماری اونو میبینه و گوان یو هم که دلش نمیخواست ناحق به زندون بره از شهر فرار میکنه.اینجور بود که گوان یو اولین قتل زندگیشو انجام داد.در راه فرار در مسیر جنگی Cao Cao Ming و Yuan shao قرار میگیره و اونجا برای اولین بار لیوبی رو میبینه.گوان یو که در نوجوانی فنون رزمی رو خوب تعلیم دیده بود فرمانده لشکر شرقی لیوبی میشه و اونجا تمام فرماندهان شرقی یوان شائو رو میکشه.بعد از اون یوان شائو که میبینه چاره ای نداره عقب نشینی می کنه. زمانی که برای جشن به هودونگ بر میگردن گوان یو متوجه مسئله ای میشه...لیوبی برادر همون دختریه که دوستش داره.گوان یو برای حفظ برادریش با لیوبی و اینکه میدونست خیلی از طبقه پاینیه از اون دختره فاصله میگیره! چندوقت بعد درست وقتی که خونه خانواده لیوبی آتشزوزی میشه جنگ شروع میشه و یوان شائو لشکریانش رو آماده نبرد میکنه. اینبار افراد لیوبی آماده نبودن برای همین Cao Cao فرمانده جنگ میشه و گوان و هم وارد میدون نمیشه و مشغول درمان افرادش میشه...اما جنگ تلخ تر از این حرفاست و دروازه هودونگ هم در حال گشایش به روی یوان شائوئه! برای همین سائو سائو،گوان یو رو تشویق به مبارزه میکنه و گوان یو هم دوباره به میدون میره و تنها با سی نفر تمام لشکر مهاجم رو شکست میده و آخر هم سر فرمانده یوان شائو رو از تنش جدا میکنه. امپراتور ضعیف و جوان تصمیم میگیره از گوان یو تقدیر کنه.ولی گوان یو قبول نمیکنه و دلش نمیخواد که هرگز جز مقامات بشه.بعد از نپذیرفتن این سمت تصمیم میگیره خواهر لیو رو ببره پیشش پس آماده میشه.سائو سائو که نمیخواد یک ببر رو در جنگل رها کنه سعی در منصرف کردن اون میکنه اما موفق نمیشه و برای همین به افرادش دستور میده بذارن که اون بره.اما افرادش در کشور پخش میکنن که گوان یو یک خیانت کاره و باید اعدام بشه و این خبر به امپراتور هم میرسه و حکم اعدام گوان یو رو صادر میکنه. در این سفر با مشکلات زیادی روبرو میشه و در آخر سعی می کنه که با کمک افراد قدیمیش از پایتخت فرار کنه و به لیوبی بپیونده.اما افرادش بهش خیانت میکنن و یک سم مهلک وارد بدن گوان میشه. گوان هم تمام اون افراد رو میکشه.بعد از اون وقتی بیدار میشه اولین کسی که بالای سرش میبینه خواهر لیو بود و اینطوری بود که اون هم عاشق گوان میشه. بعد از یک سری اتفاق افراد امپراتور در جنگل جمع میشن و به قصد کشت گوان یو اشتباها خواهر لیو رو با تیر میزنن.گوان هم خشمگین میشه و با سرعتی به شدت همه اونا رو لت پار میکنه.در آخر سراغ امپراتور میره تا اونو بکشه که سائو سائو جلشو میگیره. گوان یو بعد از اون متوجه میشه دختره زندست و معالجش میکنه.بعد از اون گوان یه منطقه در نزدیکی هودونگ رو تبدیل به منطقه خودش میکنه و اونجا اردوگاه میزنه که پس از چندسال با گروه شو ادغام میشه و دوباره سه برادر حمع میشن.روزی گوان یو به قصد تفریح با پسرش به جنگل میره تا شکار کنه که پیکی به دستش میرسه که باید به جنگی بره و اونجا بود که غافلگیر میشه و افراد Sun Quan اونو دستگیر میکنن.سون کوان دستور میده سرشو از تنش جدا کنن و برای سائوسائو بفرستن تا لیوبی فکر کنه کار اون بوده.سائو سائو با دیدن سر بدون تن گوان یو بسیار ناراحت میشه و اون که حس برادر بهش داد تصمیم میگیره انتقامشو از دو امپراطوری SHU و WU بگیره و به جنگ با هردو میپردازه.(دیونست دیگه) نقل از: سری های کارتون و فیلم کوئی منبع: Fighting-Game.ir در آینده تاپیک رو بهتر از اینی که هست میکنم.
  24. به نام خدا سلام. برنامه سیستم کد ایرانی تمام رموز سیم کارت های رایتل،ایرانسل،همراه اول و همچنین کدهای سیستم عامل اندروید را دارد. این برنامه با نام سیستم کد در سایرکشورها شناخته میشود و تا چند مه پیش به ایرانی تبدیل نشده بود. نام ایرانی این محصول همه کدهاست و کدهای عجیبی همراه خود دارد.اما نام این محصول اشتباها Secret mobile code گذاشته شده. (باور کنین برنامه خوبیه...هرچند که زیاد مشهور نیست ولی خوب کار میکنه!) نام فایل : Secret mobile code لینک دانلود : کلیک کنید منبع و پسورد فایل: SpecialBuy.ir
  25. کنسول بازی [TABLE] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [TR] [/TR] [/TABLE] پیشانهٔ بازی [۱] یا کنسول بازی یک وسیله سرگرمی رایانه ای یا یک سیستم رایانه*ای خاص است که برای نمایش تصاویر ویدیویی بازی ویدئویی بر روی یک وسیله نمایشگر مانند تلویزیون یا مانیتور بکار می*رود. واژه کنسول بازی برای تمایز دستگاهی که برای فقط انجام بازی خریداری می*شود با کامپیوتر شخصی که امکانات بیشتری دارد و دستگاه*های بازی آرکید بکار می*رود تاریخچه نسل اول با وجود اینکه اولین بازیها ی رایانه*ای در سال ۱۹۵۰ ساخته شدند ولی تا سال ۱۹۷۲ از کنسول*های بازی خبری نبود. در همین زمان بود که یک وسیله الکترونیکی جدید پا به بازار گذاشت. اولین کنسول خانگی که با کابل به تلویزیون متصل می*شد Magnavox Odyssey نام داشت و اولین بازی آن نیز پینگ پونگ بود.[۲] اولین شخصی که برای اولین بار در تاریخ کنسول*ها مسئول معرفی ان بود Ralph H. Baer بود. طی سال*های ۱۹۷۵ به بعد Odyssey 100 منتشر شد که یک بازی دیگر را نیز به همراه داشت. علاوه بر پینگ پونگ بازی هاکی نیز برای ان ساخته شده بود. کنسول بعدی در این نسل Odyssey 200 بود که قابلیت بازی همزمان چهار نفر را داشت و بازی Smash نیز با ان منتشر شد. این بازی*ها همگی ساخته شده توسط کمپانی Atari بودند. در همین دوران بود که ساخت کنسول*های خانگی مورد توجه بسیاری از کمپانی*ها قرار گرفت و درامد زایی از فروش ان زیر ذره بین رفت. نسل دوم کمپانی Fairchild یک نوع سرگرمی برای کودکان را روانه بازار کرد و نام خود را Fairchild Video Entertainment System – VES در سال ۱۹۷۶ قرار داد. در ان زمان کنسول*ها خانگی برای ثبت اطلاعات خود از نوعی وسیله مانند کارتریج استفاده می*کردند که گویا بعد از مدتی این مخزن*ها خالی می*شد و نیاز بود که شارژ مجدد گردند (جوهری در داخل آنها نبود بلکه باید حافظه انها خالی می*شد). به همین منظور کمپانی VES از نوعی ریز پردازنده استفاده کرد تا اطلاعات کارتریج*ها را روی ان ذخیره کند و دیگر نیازی به شارژ کارتریج*ها نبود هر چند که کمپانی Atari مدتی بعد کارتریج*های خود را به این نوع پیشرفته تغییر داد. سقوط مرگبار بازی*های رایانه*ای در نسل دوم در سال ۱۹۷۷ بازی*های رایانه*ای سقوطی وحشتناک را تجربه کرد. در این سال اکثر کمپانی*ها به دلیل استفاده از سیستم تراشه RCA کمپانی Fairchild ورشکسته شدند و تبدیل به محلی برای خرید و فروش کنسول*های دست دوم شدند. تنها Atari و Magnavox به عنوان کنسول*های خانگی ساخت و فروش خود را حفظ کردند. تولد دوباره کنسول*ها در نسل دوم تقریبا از سال ۱۹۷۷ تا سال ۱۹۸۰ بازار در سلطه کمپانی VES بود اما در همین سال Magnavox کنسول جدید خود Odyssey² را که قابلیت استفاده از کارتریج*های قابل برنامه ریزی بود روانه بازار کرد و دوباره رونقی به کنسول*های خانگی داد. در سال ۱۹۸۰ بود که شرکت Atari بازی Space Invaders را روانه بازار کرد. در سال ۱۹۸۰ بود که روند حقوق کنسول*ها و بازیهای انحصاری مورد بررسی قرار گرفت و کمپانی اتاری اولین کنسول خود را روانه بازار کرد. کنسول Atari 2600 با گرافیک و بازیهای ذخیره شده بر روی تراشه*های الکترونیکی وارد بازار شد تا بیش از پیش رشد این صنعت سریع تر شود. Atari 2600 سلطان بدون رقیب نسل دوم بازیهای رایانه*ای بود. سقوط دوباره بازی*های رایانه*ای در سال ۱۹۸۴ باز هم صنعت بازیهای رایانه*ای دچار یک سقوط وحشتناک شد. کمپانی*های ساخت بازی*های رایانه*ای مثل E.T. بسیار فقیر شده بودند و تا مرز ورشکستی رفته بودند. بازی کننده*ها علاقه خود را به بازی*های رایانه*ای ساخته شده از دست داده بودند و دیگر تمایلی برای خرید کنسول*ها نداشتند. کمپانی بزرگ Mattel Electronics خود را ورشکسته اعلام کرد و تمام دارایی*های خود را به شرکت INTV Corporation فروخت. ساخت و فروش کنسول*های بازی رایانه*ای در شمال آمریکا در سال ۱۹۸۴ به طور کامل تعطیل شد. نسل سوم در سال ۱۹۸۳ کمپانی نینتندو یک کامپیوتر خانگی با نام Famicom را در ژاپن منتشر کرد. Famicom رزولوشن بالاتری را ساپورت می*کرد و همچنین بازی*های را با گرافیک بهتری به نمایش می*گذاشت. بازی*های ارائه شده توسط این وسیله دارای جزئیات بیشتری بودند و رنگ*های طبیعی تری داشتند. Nintendo Entertainment System – NES در سال ۱۹۸۵ این کنسول خانگی را وارد امریکا کرد و به عنوان یک کنسول جدید در بازار فروخت. نسبت با کنسول*های قبلی و قدیمی کنسول نینتندو از یک نوع کارتریج جدید برای بازی*های استفاده می*کرد که از درب جلویی کنسول وارد ان می*شد. برای این کنسول بسته*های بازی Super Mario Brothers و light gun -the Zapper منتشر شدند. یک بازی با نام روبات یا R.O.B. نیز برای این کنسول ساخته شد. همانند بازی Space Invaders برای ۲۶۰۰، نینتندو نیز بازی فوق موفق Super Mario Bros را به عنوان عامل موفقیت کنسول خود روانه بازار کرد. در همین زمان بود که کمپانی Sega برای رقابت با نینتندو در حال شکل گیری بود. برای اولین بار توسط نینتندو سیستم PAL برای دیگر مناطق دنیا مانند برزیل استفاده شد و باعث فروش بیشتر کنسول نینتندو شد. نسل چهارم کنسول جدید کمپانی سگا با نام Mega Drive/Genesis وارد بازار شد این کنسول در ۱۹ اکتبر سال ۱۹۸۸ در ژاپن و در ماه آگوست در امریکا منتشر شد. برای اولین بار نیز بازار اروپا عرضه مستقیم کنسول را تجربه کرد و درسال ۱۹۹۰ Mega Drive/Genesis وارد اروپا شد. دقیقا دو سال بعد کنسول Super Nintendo را کمپانی نینتندو روانه بازار کرد. در همین زمان کمپانی Sega کنسول*های خود را با درایوهای نوری روانه بازار کرد و نام*های Mega CD/Sega CD را برای انها انتخاب کرد. در همین دوران بود که برنامه*های چند رسانه*ای تصویری و صوتی در بین مردم رواج پیدا کرده بود. در همین سال*ها بود که کمپانی سگا کنسول جدیدی با نام ۳۲X روانه بازار کرد که دارای گرافیکی بهتر بود و قابلیت پردازش چند ضلعی*های بیشتری را داشت با این حال این کنسول به دلیل عدم حمایت از طرف سازندگان ان و بازی سازها با شکست سنگینی مواجه شد. اما ساخت ان باعث شد که بعضی کمپانی*های جانبی به دنبال ساخت کنسول*های قوی تر با قابلیت*های بهتر باشند. کنسول*های نسل*های بعد در حال حاضر شرکت*هایی نظیر سونی و ... اقدام به تولید کنسول*های بازی می*کنند که همواره در حال به روز رسانی می*باشند. کنسول*هایی نظیر: [*=center]وی [*=center]ایکس باکس [*=center]پلی استیشن و ... منبع:Wiki Pedia & Fighting-Game هدف این تاپیک:آشنایی با تاریخچه کنسول های پیشین که حتی دیگه اسمشون هم ناآشناست. نکته:اگه دوست دارین به خود نوشته در منبع برین روی اعداد کلیک کنید. تقدیم به تمام کنسولی های انجمن اگر وقت داشتم جدولی هم براش می سازم ولی فعلا وقتشو ندارم