جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'باشه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رساگیم
  • مطالب مرتبط با انجمن
    • قوانین انجمن
    • درباره انجمن
    • اطلاعیه ها
    • جشنواره ها و مسابقات
  • اتاق های خصوصی
    • اتاق مدیران انجمن
    • اتاق کاربران ویژه
    • اتاق تیم تحریریه
  • اخبار و تازه ها
    • اخبار بازی های رایانه ای
    • اخبار پلتفورم‌های بازی
    • اخبار سازندگان بازی
    • سایر خبرها
  • مقالات سایت
    • نقد و بررسی
    • پیش نمایش
    • داستان بازی ها
    • راهنمای بازی ها
    • سایر مقالات
  • بازی ها
    • بازی ها نقش آفرینی
    • بازی های جهان باز
    • بازی های مبارزه ای
    • بازی های ترسناک
    • بازی های اکشن و مخفی کاری
    • بازی های جنگی
    • بازی های رانندگی
    • بازی های استراتژیک
    • بازی های آنلاین
    • بازی های ورزشی
    • بازی ها هک اند اسلش
    • بازی های ماجراجویی
    • بازی های ایرانی
    • سایر بازی ها
  • پلتفورم‌های بازی
    • کامپیوتر شخصی (PC)
    • نینتندو
    • پلی استیشن (PS)
    • ایکس باکس (XBOX)
    • سایر کنسول ها
  • مرتبط با بازی
    • موسیقی متن
    • نمایشگاه های بازی
    • دانلود بازی
    • سایر مطالب مرتبط با بازی
  • صنعت بازی سازی
    • آموزش ساخت و توسعه بازی
    • موتور های بازی سازی
    • گرافیک
    • انجمن بازی سازان ایرانی
    • سایر مطالب
  • فیلم و سریال و کارتون
    • فیلم و سریال و کارتون مورتال کمبت
    • سایر فیلم ها و کارتون ها
    • اخبار فیلم و سریال
    • تحلیل فیلم و کارتون
  • دانشنامه
    • دانشنامه بازی ها
  • تکنولوژی
    • سخت افزار
    • نرم افزار
    • سایر مطالب
  • مطالب متفرقه
  • بایگانی
  • گروه طرفداران ساب زیرو گروه طرفداران ساب زیرو Topics
  • بچه های قدیمیfg بچه های قدیمیfg Topics
  • بچه های با معرفت fg بچه های با معرفت fg Topics
  • طرفداران اسکورپیون طرفداران اسکورپیون Topics

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


درباره من

18 نتیجه پیدا شد

  1. Ali.Z

    داستان : گروه پسران ایران

    به نام خدا اول از همه باید بگم این داستان ساخته ذهن خودمه و هدف خاصی از اون ندارم و اگر نامی هم در داستان برده میشه کاملا اتفاقیه و هیچ ربطی به شخصیت دولتی ندارند افرادی که در داستان حضور دارند : مجتبی 24 = سردار مجتبی عزیزی شرلوک = علیرضا حیاتی خودم = سید علی زین الدین حامد = حامد وثوقی پویا = پویا بیاتی دارک نوب = امیرحسین بزرگمهر قسمت اول داستان: سال هاست که داعش برچیده شده توسط ایران و روسیه و منطقه امنه تنها مشکلی که بوده و هست آمریکاست. چندین ساله که از برجام گذشته و صلح همه جهان رو فرا گرفته اما هنوز آمریکا داره مانور میده و به قدرتش اضافه شده ، رئیس جمهور حال حاضر آمریکا آقای جرارد یک جمهوری خواه سفید پوسته که قدرت مدیریتش پایینه و فقط به مسائل خارجی فکر میکنه. داخل آمریکا شورش ها زیاد شده ، جنگ سفید پوستا و سیاه پوستا زیاد تر از قبل شده و آقای جرارد نسبت به این قضیه بی اهمیته. ایران اقتصادش عالیه و مردم در نهایت رفاه زندگی میکنند ، پیشرفت های ایران به قدری بوده که جای روسیه رو گرفته و رقیب آمریکاست .روسیه زیر پر و بال ایرانه. ساعت 8:30 دقیقه صبح ، وزارت اطلاعات ایران ، جلسه مهرمانه علیرضا حیاتی مافوق همه افراد جلسه ، خطاب به افراد حاضر : به نام خدا ، همه میدونید که چند وقتیه که آمریکا داره نقشه میکشه و باز قصد داره گروهک هایی رو به منطقه تزریق کنه ولی این بار هدف روسیه و عراق نیست ، هدف ایران و پاکستانه . قراره این گروهک ها شیعه و سونی ها رو به جون همدیگه بندازن و در آخر ایران و پاکستان از بین برن ، اطلاعات دقیقی از نقشه نداریم ، این کلیات نقشست که سردار در اختیار ما گذاشتن .... سردار ادامه بدید (معرفی سردار : سردار مجتبی عزیزی ، فردی 46 ساله با موهای جو گندمی ، نهایت مهارت در سلاح های گرم ، تک تیراندازی قابل ، متخصص جنگ ها پارتیزانی ، مستشار در کشور های اطراف با سوابقی درخشان ) سردار مجتبی عزیزی خطاب به جمع : دوستان حاضر در جلسه توجه کنند ، ما تصمیم داریم گروهی رو مخفیانه آموزش بدیم که مخالف گروه های تروریستی هستند اما اعضای این گروه مشخص نیست و این گروه باید مخفی باشه ، در نهایت تاریکی. از اعضا خواهش میکنیم در برگه هایی که جلوشونه نام فردی رو که فکر میکنید سلاحیت رهبری گروه رو داره بنویسید و به ما بدید. 20 دقیقه بعد رای ها جمع و شمارش شده سردار مجتبی عزیزی : لطفا نتایح رای ها رو شرح بدید. -بله سردار -از 100 نفر حاضر در جمع - 98 نفر به سرهنگ سید علی زین الدین رای دادن و 1 نفر رای سفید داده و یک نفر هم کلا با این گروه ها مخالفه علیرضا حیاتی بلند میشه و میگه سید علی زین الدین بازنشسته شده و امکان نداره که برای این کار پذیرفته شه. امیر حسین بزرگمهر از داخل جمع بلند میشه و پاسخ میده ( معرفی امیرحسین بزرگمهر : فردی 30 ساله ، جوون ولی با تجربه ، استاد هنر های رزمی ، استاد استفاده از سلاح گرم و سرد) خودش استعفا داد ولی سرهنگ همیشه در خدمت به مردم کوشاست ، اگر بهش بگیم قضیه رو حتما قبول میکنه علیرضا حیاتی : این کار غیر ممکنه ، من مخالفم پویا بیاتی : ولی نظر شما اصلا مهم نیست ، 98 نفر موافقن علیرضا حیاتی جلسه رو ترک میکنه سردار مجتبی عزیزی : آقای امیرحسین بزرگمهر ، خودتون باید سرهنگ رو راضی کنید. امیرحسین بزرگمهر: باشه مشکلی نیست. جلسه به پایان رسید. بیرون جلسه امیرحسین بزرگمهر با خودش میگه : واییییییییییییییی !!!! حال اون بد عنق رو کی میخواد راضی کنه.؟؟؟!!!!!! پایان قسمت اول قسمت دوم به زودی
  2. Awmir.B

    داستان:بتمن شب تاریک

    "به نام خدا" این داستان راجع به بتمن هست.بسیار دارک و خشنه. من بدون مقدمه میرم سر داستان.ینی داستان از جایی شروع میشه که بتمن، بمتن شده و بیشتر دشمن هاش هم هستن. این داستان از زبان خود بتمن گفته میشه.ممکنه بعضی از قسمت هاش شبیه بازی ها و بعضی شبیه فیلم هاش باشه و قسمت هاییش هم ساخته ذهن خودمه و کاملا به کمیک ها وفاداره. قسمت ها و فصل های داستان هم نامعلومه.ممکنه اینقدر طول بکشه که از ذهن خارج باشه. نظرات خودتون رو با من درمیون بذارین. با تشکر. ......................................................................................................................................................... فصل یک : [spoiler=قسمت اول:شروعی عجیب]اسم من بروس وینه.همه منو میشناسن.من یک فرد پولدار هستم و بیشتر اوقات رو به خوش بودن میگذرونم.ولی امشب فرق داره.بلک ماسک و باندش با پنگوئن همدست شدن.میخوان از بانک مرکزی دزدی کنن.فکر کنم باید برم سراغشون. چند دقیقه بعد... الفرد:قربان لباستون و بتموبیل امادست. من:ممنون الفرد.امشب به کمکت نیاز دارم.سعی کن در دسترس باشی. الفرد:حتما قربان،به سلامت. به سمت لباسم رفتم و پوشیدمش.بعد هم به سمت بتموبیل رفتم و سوارش شدم.روشنش کردم.الفرد دستش رو به نشانه خداحافظی نشون داد.ومن راه افتادم. در همان حال درون بانک مرکزی: پنگوئن:خوب،تا اینجا که خوب پیش رفته،مگر اینکه بتمن بیاد و کار رو خراب کنه بلک ماسک:ترسو نباش پنگوئن.ما اینهمه ادم داریم.اون چطور میتونه بیاد اینجا چند دقیقه بعد... یکی از سرباز ها سراسیمه خودش را به بلک ماسک میرساند و میگوید:قربان بتمن فهمیده ما به اینجا دستبرد زدیم.همه بچه ها رو زده داره میاد اینجا. بلک ماسک کلت خود را خشاب میکند و میگوید:خوبه بذار بیاد اینجا. در همان حال... من:خوب اینم اخرین نفر.باید از سقف وارد بشم.اینطوری نمیفهمن.اه لعنتی این چیه؟؟ ناگهان یک غول گنده با لباس هایی پاره به سمت من نزدیک شد و نعره کشید. من:مثل اینکه از ماده ای که بین به خودش تزریق میکنه تا قدرتمند بشه به اینم تزریق کردن! غول با سرعت زیادی به سمت من دوید و من بالای سر اون پریدم.سعی کردم کنترلش کنم و با اون به سمت در بانک رفتم.در بانک شکسته شد.غول دستاش رو به بای گرندش برد و منو گرفت.اومد من رو به زمین بزنه ولی با بترنگ به دستش ضربه زدم.غول منو انداخت زمین و نعره ای سر داد.من بلند شدم .بمب دودزا رو از توی کمربندم ورداشتم و جلوی غول انداختم.غول که گیج شده بود نمیدونست من کجام.من هم از موقعیت استفاده کردم و بترنگ برقی رو به سمتش پرتاب کردم.غول به روی زمین افتاد و بیهوش شد.ناگهان صدای بلک ماسک اومد. بلک ماسک:خوشت اومد؟؟از سم بین استفاده کردیم تا اینو به وجود اوریم.کلی از سم داریم.میتونیم از اینا زیاد بسازیم. من:تو همچین کاری نمیکنی. بلک ماسک:چرا میکنم. و کلتش رو به سمت من نشونه گرفت. من:پنگوئن کجاست؟ بلک ماست:فضولیش به تو نیومده.خداحافظ اقای بتمن. من سریع یک بمب دودزا برداشتم و زیر پای خودم زدم.بعد هم رفتم و پشت دیواری قایم شدم. بلک ماسک:کجا فرار کردی بتمن؟؟این رو بدون که اگر بیای توی اتاق مدیریت با من و پنگوئن رو به رو میشی.والبته کلی گروگان.حواست خودت رو جمع کن.اگر کارایی که من میگم رو بکنی گروگان ها رو ازاد میکنیم.اولین کار،به کار های باند من کار نگیری و مزاحمشون نشی.دومین کار،یک نگاهی به پشت سرت بکن.خداحافظ! و به سرعت به سمت اتاق مدیریت رفت. من:یعنی چی که به پشت سرت نگاه کن؟ برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.غول بلند شده بود و بلند نعره میزد. من: عجب ادم گیری هستی تو!الان خلاصت میکنم! دستکش های برقی ام رو فعال کردم.تا اومدم به غول ضربه بزنم تیری به سمت غول شلیک شد و حواسش رو پرت کرد من:چی؟تیر از کجا اومد! سریع فرار کردم به بیرون از بانک،به سمتی که تیر ازش شلیک شد نگاه کردم.به سرعت به بیرون از بانک دویدم و به بالا سقف های نزدیک به بانک رفتم و یکی یکی بررسیشون کردم.روی یک سقف نامه ای افتاده بود.نامه رو برداشتم و خوندمش: "سلام بتمن. ایندفعه جونت رو نجات دادم.دفعه بعدی هدف تیر خودتی." من:ینی کی میتونه باشه؟ با الفرد تماس گرفتم. من:الفرد همین الان یک نامه روی سقف پیدا کردم که... الفرد:ددشات قربان. من:از کجا فهمیدی؟ الفرد:تنها کسی که اونقدر مهارت تیر اندازی داره ددشاته. من:یک لحظه صبر کن توی کوچه رو به رو یک ادم افتاده. به سرعت توی کوچه روبه رو رفتم و با جسدی رو به رو شدم. من:اه.یک جسده.پوست صورتش رو کندن. الفرد:چی قربان؟ من:الان عکس میگیرم واست میفرستم تا ببینی.کفش های قاتل خونی شده.میرم دنبال رد خون ببینم به کجا میرسه. الفرد:موفق باشین قربان. رد خون رو دنبال کردم تا رسیدم به مردی که ژاکت چرمی قهوه ای داشت.بهش نمیخورد قاتل باشه. من:چرا اون مرد رو کشتی. مرد:من نبودم.فقط اون بهم گفت. من:کی؟؟ مرد:اسمش... ناگهان تیری به سر مرد شلیک شد و جسد مرد به روی زمین افتاد. من:بازم ددشات. به محلی که تیر ازش شلیک شده بود رفتم.توی کوچه رو به رویی بازم یک جسد افتاده بود.به سمت کوچه رفتم.یک جسد بود با یک چاقو.صورت این جسد هم مثل جسد قبلی پوستش کنده شده بود. رد انگشتی که روی چاقو افتاده بود برای الفرد فرستادم تا بررسیش کنه. الفرد:قربان چیزی که براتون میگم شاید کمی عجیب باشه ولی...این اثر انگشت مال بروس وینه. [spoiler=قسمت دوم:قاتل ]من:گفتی اثر انگشت مال کی بود؟ الفرد:بروس وین قربان.شما -:راجع بهش تحقیق میکنم.امکان نداره من باشم. -:قربان بلک ماسک و پنگوئن همچنین ددشات رو فراموش نکنین. -:اول میرم سراغ ددشات.نباید بذارم بیشتر از این کسی رو بکشه. سوار بتموبیل شدم و به بالای برجی رفتم.کمی صبر کردم تا صدای شلیک تیر اومد.کمی بعد الفرد با من تماس گرفت. الفرد:قربان،اسکنر ها نشون میدن که ددشات یک مخفیگاه داره.توی مرکز شهر زیر پل اصلی. من:پیداش میکنم. از بالای برج به پایین امدم و سوار بتموبیل شدم.به زیر پل اصلی که رسیدم با یک کلبه چوبی مواجه شدم.وارد کلبه که شدم یک دستگاه موبایل دیدم.هکش کردم.توی دستگاه لیستی از افرادی که ددشات باید میکشت قرار داشت.لیست به این ترتیب بود: یک نگهبان زندان بروس وین بتمن تا پنج دقیقه دیگه هم نگهبان زندان رو میکشت.به سرعت به نزدیک زندان رفتم و نگهبان رو پیدا کردم.ددشات از ساختمان رو به روی زندان دیده میشد.میخواست شلیک کنه که با بترنک تفنکش رو زدم. ددشات:بتمن،هه،فکر کردی میتونی حریف من بشی؟؟اینقدر بهت تیر میزنم تا جای خالی رو بدنت نمونه. من:توی تاریکی نمیتونی منو ببینی،وقتی دود بهش اضافه بشه بدتر هم میشه. سپس بمب دودزای خودم رو زیر پای ددشات انداختم.ددشات هیچ جایی رو نمیتونست ببینه.من هم نزدیکش شدم و با تمام قدرت یک مشت به صورتش زدم.بیهوش شد و افتاد زمین.سلاح هاش رو ورداشتم و به درون رودخانه انداختم.سپس خود ددشات رو به زندان تحویل دادم. من:الفرد کار ددشات تمومه. الفرد:خبر دادن که توی کارخونه قدیمی عروسک سازی که الان متروک شده کلی اوباش جمع شدن. -:یک نگاهی بهش میندازم. به سمت کارخانه عروسک سازی حرکت کردم.به نزدیکی کارخانه که رسیدم با کلی اوباش رو به رو شدم.همشون رو ناکار کردم و وارد کارخانه شدم.بین اوجا بود. من:بین... بین:تعجب کردی نه؟؟ -:یکم.میشه بگی بعضی از این قاچاقچیا چطوری با استفاده از ماده تو سربازاشون رو تبدیل به هیولا میکنن؟؟ -:اینجا مخفیگاه منه.کلی هم از اون ماده اینجا هست.به اینجا اومدن و یک مقدارش رو بردن. -:چطوری هیولاها رو متوقف کنم؟ -:بپر بالای سرشون،گردنشون رو بشکون. -:من ادم نمیکشم بین. -:خوب،باشه،خیلی اسونه میتونی بپری بالای سرشون و اینقدر به سرشون مشت بزنی تا بیهوش بشن. -:چطوری سم رو از بدنشون خارج کنم؟؟ -:من چرا دارم با تو حرف میزنم؟ -:چون سه چهارم از ماده ارزشمندت رو بردن و من میخوام بهت برشون گردونم. -:نمیخواد برگردونیشون.نابودشون کن،هرجا که دیدیشون. ناگهان صدایی امد …:ماده ات رو بده به ما بین. کلی اوباش به سمت ما حمله کردند. بین:کمکم کن بتمن.دیگه نمیذارم اون مقدار ماده رو هم با خودشون ببرن. با کمک بین با اوباش درگیر شدیم و بعد از چند دقیقه پا به فرار گذاشتن. بین:ممنون بتمن.یک چیزی بهت میگم به سود خودته،ماده ها رو پیدا کن و از بین ببرشون.من اینجا یک عالمه ماده دارم. روی دیوار دکمه ای بود،دکمه رو فشار داد و دری اهنی باز شد.توی در حدود ده مخزن بود.همه مخزن ها هم پر ماده بود. من:همه رو از بین ببرم؟؟فکر کنم یک مقدارش رو پیدا کردم و باید از بین ببرمش. -:تو این کار رو نمیکنی. و به سمتم حمله ور شد.میخواست با سرش بهم ضربه بزنه که جا خالی دادم. من:جدی نگفتم. بین:تو هیچوقت شوخی نمیکردی.امشب مثل اینکه شب خوبیه که اینقدر خوشحالی. -:نه،اصلا هم خوب نیست.فعلا باید برم. -:دفعه بعد که ببینمت استخوان هات رو میشکنم. -:ببینیم من از در کارخانه خارج شدم.سوار بتموبیل شدم و به بانک برگشتم.بلک ماسک و پنگوئن هنوز اونجا بودن.داخل بانک شدم.از غول خبری نبود.از در اتاق مدیریت پنگوئن وارد شد و گفت: دوباره برگشتی؟خوبه چون میخوام به clayface غذا بدم. من:?clay face پنگوئن:اره بالای سقف قفسی اویزان بود،به طنابی که قفس از اون اویزان بود شلیک کرد و قفس افتاد پایین.توی قفس clayface بود. clayface از قفس خارج شد و نعره ای کشید.به سمتم دوید.من پرش بلندی کردم و به بالای کولش پریدم.تا جایی که توان داشتم به سر و صورتش ضربه زدم.clayface افتاد. الفرد:قربان چیشد؟ من:هیچی الفرد،دارم سعی میکنم گروگان ها رو ازاد کنم. -:قربان،مراقب باشین.بلک ماسک خطر ناک تر از اونیه که فکر میکنین. -:میشناسمش. Clay face رو ول کردم و به سمت اتاق مدیریت رفتم.وارد اتاق مدیریت که شدم بلک ماسک بهم شلیک کرد و من روی زمین افتادم. بلک ماسک و پنگوئن بالای سرم اومدن،پنگوئن گفت:خداحافظ خفاش. در همان زمان صدای نعره clayface اومد... [spoiler=قسمت سوم:نجات خونین]بیهوش شدم.وقتی به هوش اومدم سر پا از یک طناب اویزان بودم.چشمام سیاهی میرفت.صدای پنگوئن میومد که میگفت: بذار بکشیمش تا دیگه برامون دردسر درست نکنه. بلک ماسک:نه،گروگان خوبیه. من با استفاده از تیغ هایی که به دستکشم متصل بود طناب ها رو پاره کردم. پنگوئن:دیدی؟خودش رو ازاد کرد. بلک ماسک:الان کلکش رو میکنم. میخواست شلیک کنه که با استفاده از بترنگ نزاشتم.پنگوئن فرار کرد.من بلک ماسک رو با استفاده از طناب هایی که بهشون بسته شده بودم بستم و دنبال پنگوئن رفتم. پنگوئن توی سالن اصلی بانک ایستاده بود.رفتم و رو به روش ایستادم. پنگوئن نیش خندی زد،بعد از پشت سرش clayface در اومد. نعره ای کشید و به سمتم حمله ور شد. کمی ژل منفجر کننده روی زمین ریختم .وقتی calyface نزدیکم شد جاخالی دادم.ژل دقیقا زیر پای calyface بود.ژل رو منفجر کردم و calyface تیکه تیکه شد.چون میدونستم اینطوری نابود نمیشه به حال خودش رهاش کردم. پنگوئن:حالا وقت نبرد پرنده با خفاشه. بعد با تمام توان فریاد زد و به سمتم دوید.من هم دستکش های برقی ام را روشن کردم و با تمام توان به صورتش ضربه زدم.پنگوئن افتاد و بیهوش شد. من:بازی تموم شد. پنگوئن رو هم با طناب بستم و بعد با الفرد تماس گرفتم و بهش گفتم به پلیس ها زنگ بزنه تا بیان ئ پنگوئن و بلک ماسک رو ببرن به زندان.دوباره میخواستم برم سراغ calyface ولی دیدم فرار کرده.به غار برگشتم. الفرد:شب سختی بود قربان؟ من:سخت و پر قتل.نفهمیدی ماجرای اثر انگشت چیشد؟ -:قربان زیاد تحقیق کردم ولی تنها چیزی که فهمیدم این بود که قاتل از اثر انگشت شما استفاده کرده. -:چطور میشه؟میرم توی شهر تا ببینم بازم جسدی هست یا نه. به شهر برگشتم و توی کوچه های تاریک و تنگ دنبال جسد میگشتم.کم کم بارون شروع شد.به یکی از کوچه ها که رسیدم به جسدی بر خورد کردم که مثل جسد های قبلی پوست صورتش کنده شده بود. دوباره پای قاتل خونی شده بود.خوشبختانه قاتل از جایی رفته بود که بالای اون دیواری بود و دیوار نمیذاشت بارون به زمین بخوره.بنابر این رد خون پاک نشده بود.دنبال رد خون رفتم.به یک در فلزی رسیدم.در رو وا کردم و انبوهی از دزدان رو دیدم که هر کدوم سرگرم کاری بودن.یکی از اونا من رو دید و همه به سمت من حمله ور شدن.با هم درگیر شدیم و پس از چند دقیقه همشون رو نقش بر زمین کردم.به کف پای همه اونا نگاه کردم تا ببینم کف پای کدوم خونیه.بالاخره قاتل رو پیدا کردم.یقه اش رو گرفتم و به دیوار چسبودنمش. من:چرا مردم بیگناه رو کشتی؟ قاتل:من فقط دستور گرفتم.پوست صورت ها رو به یکی میدم. -:کی؟ -:نمیدونم،اسمش رو بهم نگفت،فقط ادرس ازمایشگاهش رو میدونم.نزدیک بندر شرقی شهر یک بیمارستانه رو به روی اون بیمارستان یک خونه هست که درش چوبیه.اونجا زندگی میکنه.ولی صبر کن...الان به مدت چهار ماه رفته سفر.اون خونه هم هیچ در دیگه ای برای ورود نداره.فقط همینا رو میدونم.لطفا منو نزن. ولش کردم و افتاد زمین.الفرد با من تماس گرفت: پلیس توی فاضلاب های شهر یک مورد مشکوک دیده.جسدی رو پیدا کردن که گردنش خورده شده. من نیشخندی زدم و گفتم:کیلرکراک.میرم بگیرمش.فعلا ماجرا پوست صورت ها رو ول میکنم.مورد مهمی نیست. از خونه خارج شدم و به سمت یکی از چاه های فاضلاب رفتم.خودم رو توش انداختم و رفتم توی فاضلاب.نمناک بود و بوی بدی میومد.در عین حال تاریک هم بود.فقط میفهمیدم که موش های جلوی پام جیغ کشان دارن فرار میکنن.دوربین دید در شبم رو روشن کردم.با الفرد تماس گرفتم و ازش محل قتل ها رو پرسیدم.الفرد گفت که توی جنوب شرقی فاضلابه.داشتم به سمت جنوب شرق میرفتم که ناگهان دیدم راه توسط میله بسته شده.از بین میله ها یک کلید برق دیده میشد.یکی از بترنگ هام رو در اوردم و با اون کلید برق رو زدم.تا بترنگ به کلید برق خورد میله های فلزی به سمت پایین رفتن و راه دوباره باز شد.به راهم ادامه دادم تا اینکه احساس کردم یکی داره دنبالم میکنه.توجهی نکردم و به راهم ادامه دارم.اینبار راهم به بنبست خورد.صدای قدم های کسی روی اب میومد.برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم.ناگهان هیکل عظیم کیلرکراک رو دیدم... [spoiler=قسمت چهارم:کیلرکراک وارد میشود]کیلر کراک:خیلی وقت بود ندیده بودمت بتمن من:اینجا چیکار میکنی؟؟ کیلر کراک:اگر فکر میکنی اون ادمی که من کشتم بی گناه بوده اشتباه میکنی،یکی از افراد مسترفریز بود. من:چرا کشتیش؟ کیلر کراک:موقع مرگت بهت میگم. سپس ارام ارام به سمتم اومد.ناگهان جهشی زد و روی من فرود اومد.به زمین افتادم و اون روم بود.دهنش رو باز کرد،میخواست صورتم رو ببلعه که جلوش رو گرفتم،با مشت زدم توی صورتش.کمی عقب رفت.داشت صورتش رو میمالوند که با دوتا پا محکم زدم توی سینه اش.به زمین افتاد.زود بلند شد. من:امشب وقت مسخره بازی ندارم،واقعا سرم شلوغه کیلر کراک:منم سرم شلوغه،بعد کشتن تو باید مسترفریز رو بکشم. سپس سعی کرد با ناخن های درازش بدنم رو پاره کنه.جا خالی دادم.نعره ای کشید.عصبانی شد و با تمام سرعت به سمتم دوید.ایندفعه نتونستم جا خالی بدم و محکم به دیوار پشت سرم خوردم.روی زمین افتاده بودم،تا اومدم بلند بشم با دستهای بزرگش من رو گرفت.داشتم خفم میکرد که با ضربات متعدد به ساعد دستش خودم رو خلاص کردم. من:چرا میخوای مسترفریز رو بکشی؟ کیلرکراک:هرگز حرف نمیزنم. من دستکش های برقی ام رو فعال کردم.میخواستم بهش ضربه بزنم که جلوم رو گرفت.به سرم ضربه زد،میخواست سرم رو از تنم جدا کنه که با دستکش های برقیم به صورتش ضربه زدم.خنده ای سر داد. کیلرکراک:حتی با این دستکش ها هم حریف من نمیشی. من:بالاخره یک جوری... حرفم نیمه کاره موند.چون یک سای به طرفم پرتاب شد و در فاصله نیم میلی میتری از کنارم رد شد. کیلر کراک به پشت سرش نگاه کرد. -:بتمن مال منم هست کراک کیلر کراک:دداستروک،فکر میکردم الان باید دنبال پنگوئن باشی... دداستروک همون طوری که نزدیک میشد گفت:اره...ولی دلم نیومد بتمن رو رها کنم...اون مال منه کراک... کیلر کراک:رئیس دستور داده من کارش رو تموم کنم. دداستروک:تموم کردن کار فریز با تو بود. کیلر کراک:پیدا کردن پنگوئن هم کار تو بود. از حواس پرتی اون دو استفاده کردم.میخواستم فرار کنم که دداستروک تفنگش رو به سمتم نشونه گرفت. دداستروک:نه،نه،نه دیگه راه فرار نداری.جوکر رو کشتی ولی حریف من نیستی من:اون رو من نکشتم کیلرکراک:شلیک نکن.خودم کارش رو تموم میکنم. کمی دقت کردم...دیدم توی فاضلابم،جایی که اب موجوده،اب هم که رسانای برقه.پس دستکش های برقی ام رو روشن کردم و قبل از اینکه دداستروک شلیک کنه اب رو برق دار کردم.هر سه نفرمون رو برق گرفت.با اینکه درد داشت ولی باید تحمل میکردم.بلند شدم با سرعت و قدرت هر چه تمام به دیوار پشت سرم مشت زدم تا فرو ریخت.سریعا فرار کردم،کیلر کراک و دداستروک هم در اثر برق گرفتگی بیهوش شده بودن و روی زمین افتادن. از فاضلاب به بیرون اومدم و با بتموبیل به سمت غار رفتم.به غار که رسیدم با الفرد رو به رو شدم. الفرد:چیشد قربان؟ من:کار همشون تموم شد،من میرم بخوابم امشب شب سختی بود. لباس هام رو در اوردم و به توی تخت رفتم . . . هنوز چشمام گرم نشده بود که با صدای در زدن بلند شدم و الفرد رو دیدم. الفرد:شامتون قربان. من:بذارش جای تلوزیون الفرد الان میام. لباس هام رو پوشیدم و به سمت تلوزیون رفتم.شبکه خبر رو گرفتم.داشت کسانی که دیشب زندانی شدن رو نشون میداد... گوینده خبر:چند ساعت پیش طی اتفاقاتی عجیب پنگوئن،بلک ماسک،ددشات،کیلرکراک و دداستروک دستگیر شده و به زندان ارکام منتقل شدند. الفرد: گل کاشتین. من:اره،ولی هنوز ماجرای قاتل و پوست صورت ها ذهنم رو درگیر کرده. گوینده خبر:همچنین دیشب هشت جسد بدون پوست صورت پیدا شده،روی بدن شش تای انها اثر انگشتی بوده که با بررسی های فراوان پلیس فهمید که رد انگشت متعلق به بروس وین است. من:لعنتی فهمیدن،الفرد جمع کن باید بریم. الفرد:کجا قربان؟ من:نمیدونم فقط... صدای در زدن اومد.کمیسر گوردون پشت در بود: گوردون:در رو باز کن وین،تو به اتهام قتل هشت نفر بازداشتی. الفرد:شما برین قربان من سرشون رو گرم میکنم.به سرعت به سمت غار رفتم و لباس هام رو پوشیدم.بعد هم سوار بتموبیل شدم و جایی که نمیدونستم رفتم.از توی بیسیم صدایی اومد که میگفت: به تمام واحد ها،زندانی های ارکام فرار کرد،تکرار میکنم زندانی های ارکام فرار کردن. سریعا راهم رو به سمت زندان ارکام عوض کردم. [spoiler=قسمت پنجم:مبارزه در زندان](این قسمت توسط پنگوئن گفته میشود.) بعد از اینکه بتمن من و بلک ماسک رو دستگیر کرد و ما رو به زندان انداختن،یک گروه تشکیل دادیم که متشکل بود از: بلک ماسک،کیلرکراک،ددشات،دداست روک،و خودم.تصمیم گرفتیم اشوب به پا کنیم و از زندان فرار کنیم.میدونستم که با وجود بتمن کار ساده ای نبود.چند ساعت بعد از ورودم به زندان فهمیدم که فایر فلای هم توی زندانه.سراغش رفتیم و ازش خواستیم به گروهمون ملحق بشه که رد کرد.بعد هم صبر کردیم تا وقت غذاخوردن برسه.توی سالن غذاخوری با نگهبان ها درگیر شدیم.توی زندان اشوب به پا شد.بعد از چند دقیقه بینمون اختلاف ایجاد شد و باهم درگیر شدیم.الان هر کس با دوست خودش فرار کرده و کنترل زندان توی دست های من و بلک ماسکه. (راوی داستان بتمن) به سرعت به سمت زندان ارخام میرفتم.دلم واسه الفرد شور میزد.به زندان که رسیدم دیدم که درش بسته هست.با استفاده از ژل منفجر کننده در رو وا کردم و وارد حیاط زندان شدم.اونجا چند تا از نگهبان های زندان و زندانی ها بیهوش افتاده بودن.از در ورودی وارد محوطه زندان شدم.صدای زندانی ها میومد که فریاد میکشیدند،جیغ و داد های نگهبان های زندان رو میشنیدم که برای نجات جونشون التماس میکردن.داخل شدم.چند تا از زندانی ها من رو دیدن و به سمتم حمله ور شدند.دستکش برقی ام رو فعال کردم و هر کدومشون رو با یک ضربه بیهوش کردم.به طبقه بالا رفتم،اونجا پنگوئن و بلک ماسک ایستاده بودن.من رو ندیدن،رفتم و از پشت سر به دوتاشون با دستکش برقی ضربه زدم.هردو بیهوش شدن.بعد هم رفتم سراغ زندانی ها و حسابشون رو رسیدم.دوباره به طبقه پایین رفتم تا برگردم.طبقه پایین یک چاه فاضلاب داشت.داشتم از نزدیکی اون رد میشدم که دست کیلر کراک از توی فاضلاب در اومد و من رو گرفت و به داخل فاضلاب کشوند.سعی کردم با گرفتن دست هام به لبه های چاه مانع کشیده شدنم بشم ولی نتونستم و داخل چاه کشیده شدم.درون چاه نمناک بود ولی ابی نبود.همه جا تاریک بود،دوربین دید در شبم رو روشن کردم.به پشت سرم نگاه کردم و clayface رو دیدم. Clayface:چیه؟چرا خشکت زده بتمن؟ من:فکر میکردم کیلرکراکه. -:اون هم همینجاست. به پشت سرم نگاه کردم و کیلر کراک رو دیدم.دو سه قدم عقب رفتم. کیلرکراک:امشب همه چیز تموم میشه بتمن... حرفش تموم نشده بود که از بالای چاه بمبی دودزا انداخته شد .همه جا غیر قابل دید بود.کیلرکراک و clayface نمیتونستند من رو ببینند.سعی کردم پله ها رو پیدا کنم و بالا برم.موفق به انجام همین کار هم شدم.به بالای چاه که رسیدم در چاه رو بستم.سرم گیج و چشمام سیاهی میرفت.به روبه روی خودم نگاه کردم و فردی رو دیدم که خیلی شبیه خودم بود.شوالیه ارکام... شوالیه ارکام:اون بمب هم دودزا بود هم بیهوش کننده بتمن،امشب شب مرگته. من:جیسون،دوباره چرا...چرا این ماسک رو زدی؟ -:جیسون دیگه توی این لباس نیست بتمن... دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم و بیهوش شدم. وقتی به هوش اومدم دست و پام بسته شده بود به یک صندلی.توی یک اتاق کوچک بودم که پنجره های شیشه ای داشت.دداستروک و ددشات هم جلوم ایستاده بودن. ددشات:خوب تغییر قیافه دادی دداستروک،واقعا فکر کرد شوالیه ارکامی دداستروک:اره،خودم هم فکر کردم شوالیه ارکامم. ناگهان شیشه یکی از پنجره ها شکست و شوالیه ارکام وارد شد. شوالیه ارکام:هیچکس...هیچکس در حدی نیست که خودش رو با من مقایسه کنه. ددشات خطاب به دداستروک که تفنگی در دست خود داشت گفت:بزنش،یالا بزنش! دداستروک به سمت شوالیه ارکام شلیک کرد.شوالیه ارکام بترنگی در اورد و به سمت تیر پرتاب کرد.بترنگ به تیر برخورد کرد و جهت تیر عوض شد و به دیوار خورد. شوالیه ارکام:حالا؟
  3. White Night

    مکان Silk Road Ruin از Soul Calibur

    به نام خدا سلام. مقدمه: چی بگم؟راس راستی چی بگم؟چیزی هست که بگم؟ هست ولی بهتره نگم...بنابراین پسندیده تره کل تاپیکو بخونین مقدمه رو وللش! پس با ما همراه باشید... پیش شرح: موقعیت: منطقه ای در جاده ابریشم مبارزان مربوط: Hwang در Soul Calibur I Lizardman در Soul Calibur III حضور بازی: Soul Calibur I,III موسیقی زمینه: Beyond the Horizon ------------------------------------- توضیحات: Silk Road Ruin(خرابه جاده ابریشم) در اصل متعلق به هوانگ در سول کالیبر1 و لیزادمن در سول کالیبر3 می باشد. در تاریخچه چین نگاشته شده که یک تاجر ثروتمند این مکان را هم برای استراحت و هم برای کسب درآمد ساخته. جاده ابریشم از این مکان عبور میکند پس مکان خوبی برای درآمد زایی بوده اما اکنون از آن زمان بسیار گذشته و هوانگ جنگجوی قوی و سریع خودش را برای نبرد سول کالیبر آماده کرده.برای تمریناتش از این مکان استفاده می کند. تنها یک بالکون از این محل برای مبارزه و تله های لیزادمن در سول کالیبر3 باقی ماند.هوانگ برای اولین بار در این محل سلاحش را تقویت کرده و آشنایی کامل به تمام بخش های این مکان دارد.به طوری که از پنجاه در میتوانست خودش را پنهان کند. به نظر میرسد که این مکان در چین واقع شده.البته باید گفت جاده کره و چین چرا که هوانگ،Yun Seon و Seong Mi-Na از این مکان استفاده میکردند اما تنها از هوانگ که این مکان را محل اختصاصی خودش قرار داده نام برده شده. در سول کالیبر 3 این مکان در جاده ترکیه برای لیزادمن اختصاص داده شد.اما شکوهش چندان جالب به نظر نیامد چرا که زمین یا به قول سازنده Ring کاملا به بالکون شباهت دارد و بسیار برای دو موجود بزرگ مثل Rock و Astaroth کوچک به نظر میرسد. این مکان واقعیست اما طرح معماریش را کمی متفاوت ساخته اند. نکات ناچیز: این مکان در اصل در ایران واقع شده.چون که اون موقع ترکیه بخشی از ایران بوده انگار. اگه دقت کنید نوشته های میخی و بعضی جاها عربی روی دیوار مشاهده میکنید. نمیتونم به درستی روش تمرکز کنم ولی انگار چیز خاصی نوشته و حتی ممکنه هتاکی باشه. نویسنده(منبع): Fighting-game.ir
  4. به نام خدا سلام. مقدمه: یه سوال مردونه دارم؟حقیقتا کسی رو میشناسین که فیلم دزدان دریایی کارائیب رو ندیده باشه؟ یا کاپیتان باربوسا،ادوارد ریش سیاه،دیوی جونز عاشق یا مبارزان قوی این چون ویلیم ترنر،دریادار نورینگتون و الیزابت سوان رو نشناسه؟...خوب از همه این شخصیت ها مهم تر یک نفره...کاپیتان جک اسپارو!که علاوه بر اینکه بی عرضست بسیار زیرکه! (بی عرضه بی عرضه هم که نه!) شناسنامه: نام: Jack Sparrow / جک اسپارو ملیت: از همه جا الا جایی که خودش بگه سن: Unknown / نامعلوم سبک مبارزه: Pirates Blade / تیغه دزدان دریایی سلاح اصلی: تاپانچه و شمشیر اولین حضور: Pirates of Caribbean 1 آخرین حضور: Pirates of Caribbean 5 علاقمندی: پول و ثروت،دریانوردی،غارت،قدرت و ... تنفرات: کلک خوردن،تهدید،کمپانی هند شرقی،دزدا دریایی دیگه و ... بازیگر نقش: Johnney Depp / جانی دپ شغل: Pirate of the Caribbean / دزد دریایی کارائیب ریزتوضیح: کاپیتان جک اسپارو ناخدا و عاشق کشتی مروارید سیاه که این مقامو با چاپلوسی بدست آورد. باحال ترین نقشی که تا به حال فیلم های دزدان دریایی به خودش دیده که در دزدان دریایی کارائیب 1،2،3،4 به آن پی برد. بازیگر این نقش یعنی جانی دپ در حال اجرای پروژه دزدان دریایی کارائیب پنجه!البته اینطور که بوش میاد این فیلم بیرون داده شده.اما چه فایده؟ نه محتوا و نه داستان و ... زندگینامه: The Curse Of Black Peare: جک اسپارو پس از یک شورش در کشتی محبوبش کنار گذاشته میشه و در جزیره ای بدون آب و غذا و تنها با یه تپانچه تک تیر رهاش میکنن. اونم با کلک از اونجا فرار میکنه و با قایقی کوچک حرکت میکنه تا به شهر میرسه.اونجا برای پس گرفتن مروارید نقشه ای میکشه. در وحله اول یه کشتی تندرو و قوی لازمه...اینترسمپل!بعدش خدمه...تا دلت بخواد تو تورتوگا گیر میاد. پس پیشقدم میشه وقتی مشغول انجام دزدیش بود دختر فرماندار شهر میفته دریا و جک میره نجاتش میده...الیزابت سوان. دریادار نورینگتون که عاشق الیزابت بود در ابتدا قبول میکنه کاری با جک نداشته باشه ولی بهش عمل نمی کنه و فرمان دستگیریشو میده. اما ج باهوش تر از این حرفاست اول با گروگانگیری بعدم ا جنگولک بازی موفق میشه فرار کنه و وارد کارگاه آهنگری میشه. اونجا با فردی به اسم ویلیام مبارزه میکنه و در آخر مربی ویلیام یه شیشه میشکونه تو کله جک بدبخت و نورینگتون اونو به زندان میبره. دزدان دریایی کارائیب به نیروی نورینگتون حمله میکنه و همه رو میکشن.و اونجا الیزابت رو هم میدزدن اونم به جای ویلیام. روز بعد ویلیام که میبینه کسی کمکش نمیکنه با کمک جک حمله رو شروع میکنه و جک رو فراری میده. جک هم با زیرکی و کمک ویلیام به هدف خودش فکر میکنه ...مروارید سیاه! بعد از یه سری ماجرا ویلیام میفهمه که اونا به دنبال اون بودن نه الیزابت.ویلیام که به جک خیانت کرده بود و حالا جک تنها در مروارید سیاه و کنار کاپیتان باربوسا بود،دقیقا زمانی که مروارید سیاه با کشتی اینترسمپل که جک و ویلیام دزدیده بودن و الآن دست ویلیامه. در آخر با حقه ای جالب از ویلیام و جک توجه افراد باربوسا به کشتی انگلیسیا جلب شده و در زمانی مناسب جک و ویلام به باربوسا و تعداد کمی که در اطراف داشت حمله کرده و اونها رو می کشن.وقتی که موقع اعدام جک اسپارو رسید ویلیام جونشو نجات میده و اون فرار میکنه... Dead Man Chest: At World End: فردا The Stronger Tides: فردا Dead Men tell No Tale: فردا نقل از: Pirates of the Caribbean منبع: Fighting-Game.ir
  5. به نام خدا سلام.مقدمه: مدتیست که اخبار بازی های دیسی متوقف شده و اخبار فیلم های آنان بالا رفته.اما بیشتر عوامل به یک فیلم بستگی دارد. طلوع عدالت...اون هم با بازی بن افلک و هنری کویل!اما قراردادها چی میشن.با ما همراه باشید... خبر: دیسی که در قراردادی با کریستوفر نولان،کارگردان فیلم های بتمن امروزی به انتها رسید به دنبل جانشین وی گشت. و بهترین انتخاب بازیگر،نویسنده و کارگردان باتجربه Ben Affleck بود که هم در مارول و هم در دیس بازی کرده و پروژه فیلم جدید رو به جای Christian Bale گرفته افلک که قرار است نقش بتمن را در طلوع عدالت بازی کند در بیانه ای از کمپانی دیسی کمیک و دیسی یونیورس قراردادی را امضا کرد. بنار سخنان افلک وی قرارداد ده ساله ای برای کارگردانی و بازی در فیلم های بتمن امضا کرده و دنیای بتمن تازه رو به رشد خواهد بود. هرچند که محبوبیت کریسین بیل یا همون بتمن سابق رو نداره اما تجربش دو برابر اونه! دیسی در چندسال اخیر مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفته و شهرت فیلم ها به چالش کشیده شد. برای همین افلک که هیچ کدوم از آثار غیر مارولیش زیر سوال نرفت و حتی تحسین شد برای این پروژه های برگزیده شد. امکان اینکه دیگه بتمنی بعد از افلک نباشه هم زیاده چراکه کمیک های ترکیب شده از مرگ بتمن هم فاصله زیادی ندارن.(مرگش منظورم فقط کشته شدن نیست. عواملی مثل پایان فصول و ...) بن افلک که گلدن گلوب و سکار نیز دریافت کرده بسیار فرد لایقی برای ادامه این اثر میباشد. در ابتدا بن افلک پروژه طلوع عدالت را نیز برعهده گرفته بود و پیشنهاد داده بود که داستان ادامه مرد پولادین(Superman: Man of Steel) باشه. این خواسته عملی شد اما با داستان نویس پروژه Zack Esnider یعنی و نویسنده همراهش. اما هنوز هم این قرار داد تأیی نشده و برخی جاهاش ناقصه! منبع: Fighting-game.ir
  6. Ali.Z

    آمورش سانسور با پریمیر ( ویژه)

    به نام خدا در این تاپیک سانسور با پریمیر رو آموزش میدم ، کات کردن رو که همه بلدن و من قراره سیاه کردن یک جایی از فیلم رو آموزش بدم. برای آموزشات بیشتر به تاپیک زیر مراجعه کنید : »»کلیک کنید«« 1 - پریمیر رو باز کنید 2 - یک پروژه جدید باز کنید 3 - ویدیو مورد نظرتون رو ایمپورت کنید 4 - یک سکانس جدید و مناسب بسازید 5 - ویدیو رو وارد سکانس کنید 6 - دوباره ویدیو را بالای ویدیو قبلی در نوار بالا تر در سکانس بندازید. 7 - کلید alt رو نگه دارید و روی صوت ویدیو دومی کلیک کنید و با کلید delete آن را حذف کنید 8 - به بخش افکت ها برید و روی ویدئو افکت کلیک کنید و افکت Mosaic را انتخاب کنید و روی ویدیو دوم بیاندازید 9 - از ویدئو افکت به ترنسفورم برید و crop را بر روی ویدئو دوم بیاندازید. 10 - از بالا روی افکت کنترل کلیک کنید 11 - روی crop کلیک کنید و از پنجره program در سمت راست برنامه افکت را تنظیم کنید روی بخشی که میخواهید سانسور کنید. 12 - میتونید افکت mosaic هم تنظیم کنید تا حدی که میخواهید شطرنجی بشه ویدئو نمایش داده بشه. 13 - اگه میخواهید حتما بخشی که سانسور میشه مشکی باشه باید یکی از افکت های color رو انتخاب کنید و روی ویدئو دومی بندازید تا این کار انجام بشه برای این کار از color correction افکت brightness & contrast رو انتخاب کنید و روی ویدئو دوم بندازید و از بخش افکت کنترل brightness و contrast رو روی 100- قرار بدید منبع : Fighting-Game.ir کپی برداری ممنوع
  7. Ali.Z

    آموزش رایت cd و dvd

    رایت سی دی و دی وی دی از جمله کار هایی هستند که هر کس که پشت کامپیوتر میشینه باید بلد باشه. با رایت سی دی وی دی میتونید اطلاعات داخل کامپیوترتون را در یک دیسک بریزید و با خود حمل کنید مثل فلش . فرقی که با فلش داره اینه که ارزان تره و دیگه اطلاعات را هم نمیشه پاک کرد غیر از یک سری دیسک ها که اون ها هم گران هستند. سی دی و دی وی دی آسیب پذیر تر هم هستند و نباید خط و خش روی اونها بیفته و با رایت اطلاعات داخل کامپیوترتون روی یک دیسک میتونید اون را در دستگاه های خانگی ببینید و یا به دوستان و آشنایان بدید ( فلش 64 گیگ رو نمیشه داد ولی دیسک رو میشه) من یک آموزش ویدئویی آماده کردم و رایت دیسک با نرم افزار Nero را به زبان ساده توضیح دادم که میتونید آن را دانلود کنید. این ویدئو فشرده شده است و طول و عرض صفحه هم استاندارد شده تا حجمش کم بشه. دانلود با حجم کم (9 مگابایت) پسورد و منبع : fighting-game.ir کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع میباشد.
  8. Mobin void

    گفت وگو در باره ی وارکرافت

    سلام اگه کسی درباره ی دوتا سوال داره درخدمت هستم. امید وارم که این انجمن طرف دار های وارکرافت خوبی داشته باشه.
  9. به نام خدا سلام. مقدمه: این اولین باره که از این بازی رنکینگ میذارم و به نظرم باید جذاب باشه. ده بازیست که از سری بازی های Call of Duty انتخاب شده. با ما همراه باشید... رنکینگ: 10)Declassifield 9)Ghosts 8)Call of Duty I,II,III 7)Modern Warfare 3 6)World at War 5)Modern Warfare 4)Black Ops 3)Modern Warfare 2 2)Advanced Warfare 1)Black Ops 2 ------------------------------------------ جدول: [TABLE=class: grid, width: 500, align: center] [TR] [TD=align: center]رنک[/TD] [TD=align: center]نام بازی[/TD] [TD=align: center]پوستر[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]1[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Black Ops 2[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]2[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Advanced Warfare[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]3[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Modern Warfare 2[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]4[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Black Ops[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]5[/TD] [TD=align: center]Call of Duty 4 : Modern Warfare[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]6[/TD] [TD=align: center]Call of Duty World at War[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]7[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Modern Warfare 3[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]8[/TD] [TD=align: center]Call of Duty I,II,III[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]9[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Ghosts[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]10[/TD] [TD=align: center]Call of Duty Black Ops : Declissifield[/TD] [TD=align: center]کلیک کنید[/TD] [/TR] [/TABLE] توضیحات رو بعدا میذارم فعلا وقت زیادی ندارم! نقل از(مدرک): Gamezone.com نویسنده(منبع): Fighting-Game.ir
  10. به نام خدا سلام. مدتیه که همه سر و پا گوشن تا خبرهای بازی های 2015 رو بخونن! مفتخرم خبری جدید هم اعلام کنم. بازی جهان هنرجنگیدن که اخیرا درگیر ساخت نسخه جدیدی با نام Draenorمی باشد خبرهایی را به صورت کوتاه اعلام کرده است. پیشرفت Draenorنسبت به دیگر نسخه ها! پیشرفت های اعلام شده: [*=center]جنگل و ایجاد پادگان عظیم جنگلی [*=center]ویژگی های پادگانی از جمله کشتی سازی و مأموریت های نیروی دریایی [*=center]فناوری پیشرفته ناوگان دریایی [*=center]امکان ساخت زیردریایی پیشرفته [*=center]آتش سوزی دژ [*=center]پاداش های افسانه ای [*=center]مأموریت های جدید زیر زمینی از جمله زندان ها [*=center]پیشرفت زمان و مدیریت [*=center]راهنمای ماجراجویی [*=center]تلاش های خط حلقه افسانه ای [*=center]میزان علاقمندی و فروش این پیشرفت ها همه در تریلری که به صورت پچ بوده اعلام شده! پچ شماره 6.2 که حامل چنین اخبار مهمی بوده! 23 ژوئن قراره که این اطلاعات کامل بشه و امیدواریم که جذاب باشه!
  11. RedDragon

    رازهای بازی gta iii

    به نام خدا تایپگی برای رازهای بازی جی تی ای 3 من از روی تصاویر میگم هر کس میدون که این راز ها کجا اتفاق میفته یا چه زمانی میتونه اعلام کنه تا اضافه کنم:-) این توی ساختمان های اداری درون کامپیوتر ها بازی های جي تی ای 1 و2 دیده میشه خوب کف کفش این آدمه که مرده فکر کنم عکس حضرت مسیح باشه شما چی فکر میکنید؟؟ شایدم یک نفر دیگه باشه؟ بعضی ها هم میگن باگه. منبع rasagame.ir
  12. به نام خدا سلام. مقدمه: گفتم اینو هم بذارم تا شاید کسی راحت تر بتونه به بازیش با Soul Calibur 3 برسه. اینا برای PS2 تست شدن ولی اگر از جایی مثل خارج هستین و با آرکید یا کمپیوتر دارید بازی میکنید من نمیدونم کار میکنه یا نه! با سه نفر همراه باشید:«من،خودم و شخص خودم!» روش: اونهایی که ستاره دارن زیر جدول نکتشونو گفتم. [TABLE=class: grid, width: 500, align: center] [TR] [TD=align: center]نام شخصیت[/TD] [TD=align: center]نحوه آزادکردن[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Abyss*[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 725 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Cervantes[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 625 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Lizardman[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 675 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Night Terror*[/TD] [TD=align: center]در نسخه Playstation2 قابل بازی نیست[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Olcaden*[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 575 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Rock[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 475 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Sophitia[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 525 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [TR] [TD=align: center]Yoshimitsu[/TD] [TD=align: center]در Tales of Souls شکستش بدین یا 425 بار بازی کنین[/TD] [/TR] [/TABLE] نکات: Abyss = باید تمام شخصیت های رو آزاد کنید برای همین بالاترین شمار برد رو بهتون گفته. Night Terror = این شخصیت هم مثل آبیس آزاد میشه ولی برای دستگاه آرکید فقط قابل بازیه. Olcaden = این شخصیت نقل های زیادی داره و راه بهتری هم هست که من در خاطر ندارم.درضمن در کمتر tales of soulsـی هست که اولکادن حضور داشته باشه. تاپیک: برای اینکه تاپیکو گسترش بدم ممکنه روش آزاد کردن شخصیت ها به صورت کامل در Tales of Souls رو بگم. ولی این کار وقت میخوادکه من زیاد ندارم. نویسنده(منبع): Fighting-game.ir
  13. Fallen Knight

    اموزش هک بازی ها با گوشی های روت

    سلام میخوام براتون اموزش هک بازی ها رو اموزش بدم اول حتما باید گوشیتون روت باشه من خودم نرم افزار game hacker رو پیشنهاد میکنم اول وارد نرم افزار میشید و بعد از انجام کار های لازم ایکون نرم افزار گوشه ی صفحه میاد وارد بازی میشید و روی ایکون نرم افزار کلیک میکنید و مقدار پول خودتان یا پولی که برای خرید لازم است رو وارد میکنید بعد باید دید که سرچ نرم افزار بیش از حد دلخواه است یا نه اگه بود که هیچی اگه نبود کمی بازی کنید که پولتان بیشتر شود یا چیزی بخرید که پولتان کمتر شود مهم نیست بعد مقداری که به وجود اومده رو وارد میکنید بعد مقدار منو ها کمتر میشه و میتونید کارتان رو انجام بدید بعد مقدار دلخواه خود رو وارد میکنید اگه پولتون بود زیاد کنید اگه مبلغ درخواستی برای خرید بود صفر میکنید توجه این روش برای بازی های آنلاین جواب نمیده اگر هم برای بازی های افلاین جواب نداد یعنی این باگ در اون بازی وجود نداره و نمیشه هکش کرد لینک دانلود نرم افزار کاری از شمشیر زن ولگرد
  14. به نام خدا در این تاپیک خصوصیات چهار برادر نینجا ( مایکی ، راف ، دان و لئو) بیان میشود. 1 - رافائل لاک پشتی بی عصاب ، مبارز و قدرتمند در هنر های رزمی ، علاقه مند به سای ، کله شق ولی دلسوز ، بسیار متنفر از بی عدالتی ، بسیار متنفر از رئیس بازی ( کاری که لئو همیشه انجام میده) ، بی صبر و تحمل ، بسیار جدی و رفتاری دور از شوخی ، علاقه مند به برادران و استادش ، یک روانی که عاشق دعواست ( یک سره با کیسی دعوا میکنه ، شوخیش هم دعواست).قدرتمند ترین لاک پشته ولی از مغزش استفاده نمیکنه ، بی حوصله و مغرور و در کل لاک پشتی مهربون و فداکار ولی به شدت مغرور. 2 - دانی دانی ، عاشق تکنولوژی ، بسیار باهوووووووووش ، همیشه میخواد خودش رو به برادراش ثابت کنه ، توانا در بخش کامپیوتر ، بسیار خلااااااق ، محتاط ، عاشق برادراشه و براشون همه کار میکنه ، آروم ، مبارزی با دقت ، بی آزار ، اجتناب از دعوا و مبارزه ی بیخودی ، در کل یک لاک پشت باهوش و توانا. 3 - لئو علاقه مند به کاتانا ، لاک پشتی عاقل ، مدیری لایق ، ارشد به برادران ، سرعت و دقتی بالا در مبارزه ، کمک کننده برای برادران ، عاشق استاد ، مسئولیت پذیر ، همیشه به حرف استاد گوش میکنه و علاقه مند به مبارزه با حریفی لایق و در کل ، لاک پشتی عاقل و مسئولیت پذیر که میشه روش حساب کرد. 4 - مایکی شوخ طبع ، عاشق دیوونه بازی ، علاقه مند به هیجان ، توانا در کار با نانچیکو ، دوستدار برادران ، خوش گذرون ، بی احتیاط ، بی دقت ، همیشه میخواد تکیه گاه برای برادراش باشه و اون ها رو دلداری بده ، علاقه مند به سینما ، هنرپیشه ها و پیتزا ، شیکمو ، خوش قلب و مهربون و در کل لاک پشتی شوخ طبع و مهربون ولی بی دقت . منبع : Rasagame.ir نویسنده : خودم
  15. بازی از جایی شروع میشه که استاد ، لئو رو به دور از شهر فرستاده تا توانایی هاش رو افزایش بده و بتونه رهبر خوبی باشه ، در این مدت بقیه برادر ها نباید کاری بکنن ولی راف که از بی عدالتی متنفره ، در قالب شب زنده دار به مبارزه با ظلم دور از چشم استاد و برادراش میپردازه لئو که این قضیه رو متوجه میشه ، مقابل راف قرار میگیره در این بین ، نیرو های پلیدی به زمین میان و برادر ها باید جلوی اونها رو بگیرن که ماجرا های زیادی پیش میاد. بازی در هر مرحله ای که رد میکنید ، امتیازی به شما میده که خودش ، باعث ایجاد رقابت میشه. ضمننا ، این بازی سیستم خاصی نمیخواد و فکر میکنم در اکثر رایانه ها اجرا بشه. تقریبا با این سیستم اجرا میشه : رم : 512 گرافیک : 256 سی پی یو : 2.00GHz (حتی با این سیستم هم اجرا میشه ) در ادامه شما را به دانلود بازی دعوت میکنیم . بازی سه تا پارت 100 مگابایتیه دانلود : پارت یک پارت دو پارت سه این پارت ها رو باید در یک پوشه اکسترکت کنید و سپس به نصب بازی بپردازید رمز فایل فشرده : fighting-game.ir (نام قدیمی رساگیم) منبع : rasagame.ir کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است.
  16. Ali.Z

    دانلود نسخه قابل حمل کانتر 1.6

    کانتر یکی از بازی های سرگرم کننده ایه که طرفدارای خاص خودشو داره. مشکلی که هست ، اینه که ، کانتر رو همه جا باید نصب کنیم و بعد بازی کنیم و اگه در جایی این بازی نصب نشده باشه ، نصب کردنش ، کلی وقت ما رو میگیره. در این تاپیک نسخه ای از کانتر رو برای شما قرار دادیم که علاوه بر اینکه محبوبیت بالایی داره ، کم حجم و بدون نیاز به نصبه در ادامه شما میتوانید بازی را دانلود کنید. دانلود کانتر با حجم کم منبع : rasagame.ir کپی برداری ، بدون ذکر منبع ممنوع می باشد
  17. Ali.Z

    داستان جان کری

    به نام خدا اول از همه باید بگم قصد من در این داستان اصلا مسخره کردن و ... نیست و این داستان ها فقط ساخته ذهن من برای خندیدن است . در واقع یک طنز معنی دار است. قسمت اول : شب بود و ظریف بعد یک روز کاری سخت در هتل خوابیده بود ، یک دفعه تلفن زنگ میخوره ، ظربف اول نمیخواد جواب بده اما بعد با خودش میگه که شاید کار مهمی داشته باشن گوشی برمیداره و یک صوتی نا مفهومی شبیه سلام بفرمایید از خودش درمیاره. کری پشت خط آب دهانش رو قورت میده و سکوت میکنه ظریف : کیه؟ کری : جانم ظریف : تو زنگ زدی ، من باید بگم جانم؟ کری : ظریف جان ، جانم ظریف : باز میگه جانم ! کری : جانم ، جان کری ام ظریف : نصف شبی مذاکره نمیکنم آقای کری کری : مگه اونجا شبه؟؟ ظریف : پ ن پ کری : فک کردم روزه ظریف : کلا تو فکر نکن ، فکر کردن رو بسپار به ما کری : یک کار مهم داشتم ظریف : چی کار داری؟ کری : به عراقچی بگو خودکارش رو تو روز تولدم بده به من ظریف : برو بابا ، مارو گرفته نصف شبی کری : شوخی کردم ، یک کار مهم دارم ظریف : بگووووووووووووو کری : چند تا از قایق های ما اومده تو آب شما .... کری : بخدا دست ما نبود ، نقص فنی بود ظریف : اگه قایقاتون برعکس حرکت میکنه ، حتما تفنگ هاتونم برعکس شلیک میکنه کری : ما تجهیزاتمون یکه یکه ظریف : هه هه هه یکی استیکر بفرسته ، سعی کنید با هیچ کس جنگ نکنید چون تنفنگ هاتون برعکس شلیک میکنه کل ارتشتون به فنا میره کری : چشم فقط شما قایق ها رو پس بدید ظریف : ببین یاروئه ، اولا که باید خواهش کنید ، دوما هم خواهش کنید ، سوما هم باید معذرت خواهی کنید بعد از چند ثانیه یک صدا از اتاق کری آمد : معذرت .... معذرت .... لطفا ما رو ببخشید ، فرش زیر پاااااااتون یلدای کویر کاشون ( بخش آخرش پیام بازرگانی بود) ظریف : داشتید سرود ملی کشورتون رو میخوندید؟؟ کری : نه داشتیم غلط میخوردیم ظریف : باید رسما معذرت خواهی کنید کری : روی مردمک چشممون ، قایق ها رو پس میدید؟؟ ظریف : بزار یک 20000 تا از روش کپ بزنیم بعدش دربارش فک میکنیم کری : تو رو خدا پس بدید ظریف : دلم سوخت ، اوخی ، باشه کری : مرسی ظریف : شبیه خرسی کری : دمتون گرم ظریف : باشه ، باز بخوای حرف بزنی میام اونجا ها کری : ببخشید ، معذرت کری : پس دیگه خدافظ ، کارت داشتم ایمیل میدم ظریف : ستاره بچینیییی ، ایرانی تهدید نکنییییییی ، بوس بوس ، خدافظ کری : خدافففففففظ ظریف خداحاففففففففففففففففففففففظ ظریف گوشی را قطع کرد و گفت این جان هم وقت گیر آورده ها و گرفت خوابید قسمت بعدی بزودی قرار خواهد گرفت
  18. Ali.Z

    آموزش نوشتن مطلب در پورتال

    به نام خدا سلام بعضی از دوستان در نوشتن مطلب در پورتال به کمک نیاز داشتن این تاپیک برای راهنمایی دوستانمون در اون رابطست برای نوشتن مطلب تو پورتال : 1 - وارد حساب کاربری میشوید و از تب نوشته ها افزودن نوشته را انتخاب میکنید 2 - در صفحه ای که میاد ، عنوان و مطلب و گروه نوشته رو مشخص میکنید 3 - باید یک تصویر در بالای پستتون باشه که باید تصویر رو از بخش افزودن پرونده چند رسانه ای انتخاب کنید. (در عکس بالا مشخصه) اولین عکس پست به عنوان عکس شاخص انتخاب میشه پس دقت کنید 4 - در ستون سمت چپ برای پستتون ، برچسب بزارید تا در جست و جوی گوگل راحت پیدا بشه 5 - در پایین تنظیمات یک بخش هست که باید نام پستتون که میخواید در گوگل نمایش داده بشه رو انتخاب کنید. 6 - در آخر هم روی انتشار در ستون سمت چپ کلیک کنید نکته : - برای وارد کردن ویدئو مثلا از آپارات ، یک بخش هست که نوشته کد ویدئو در وب سایت شما ، باید اون کد رو کپی کنید و در هر جایی از پست که میخواید پیست کنید - برای وارد کردن عکس از لینک در پست ، باید به همون بخش افزودن پرونده چند رسانه ای برید ، در اونجا از سمت چپ بر روی اضافه کردن عکس از لینک کلیک کنید و عکس رو قرار بدید. - اگه میخواید مطالبتون رو تو صفحه اول گوگل ببینید حتما باید زیاد برچسب بزنید هر مشکلی هم که در موضوعات باشه ، ما سریعا حل میکنیم و رسیدگی میکنیم تمام یا علی اگر هر گونه سوالی در این باره بود بپرسید ، به سرعت جواب خواهم داد دارک نایت